ا

امیرعلی

@امیرعلی اویسی · ۴۰ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۸ رأی)

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
پیام

سلا�
دیشب(شب نوزدهم ماه رمضان) برای همتون دعا کردم ولی یه جور خاصی برای کامران و الهام(K:E) دعا کردم.
از آخرین پست کامران والهام همش منتظر بودم که با دل شاد برگردن به جمعمون، امروز که دیدم پست جدید گذاشتن به خدا کلی ذوق کردم.
مطمئنم خیلیا مثل من نگران و دلتنگتون بودن بچه ها خوش اومدین.
راستی بچه ها خیلی این شب های عزیز التماس دعا دارم.

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
پیام

جاده های کردستان آن قدر نا امن بودکه وقتی می خواستی از شهری به شهر دیگر بروی،مخصوصا توی تاریکی،باید گاز ماشین را می گرفتی و میرفتی و به پشت سرت هم نگاه نمی کردی، اما زین الدین که همراهت بود، موقع اذان باید می ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند، اصلا راه نداشت که کوتاه بیاید.
بعد از شهادتش یکی از بچه ها خوابش را دیده بود؛ توی مکه داشته زیارت می کرده یک عده هم همراهش بودند.
پرسیده بود زین الدین تو اینجا چه کار میکنی؟
گفته بود:به خاطر نمازهای اول وقتم اینجا هم فرمانده ا�
.
.
.
شادی روح شهدا صلوات

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

ساعت انشا بود
وچنین گفت معلم باما:
"بچه ها گوش کنید
نظر ما این است
شهدا خورشیدند"
مرتضی گفت:"شهید
چون شقایق،سرخ است"
دانش آموزی گفت:
"چون چراغی است که در خانه ی ما می سوزد"
و کسی دیگر گفت:
"شهید
داستانی است پر از حادثه و زیبایی"
مصطفی گفت:"شهید
مثل یک نمره ی بیست
داخل دفتر قلب من وتو می ماند".
سلمان هراتی

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
پیام

خدایا من برای رضای تو،به این هجرت قدم گذاشتم؛
تو هم در این هجرت راهنمایم باش.
ملت عزیز و از جان گذشته اسلام به خود آیید که مبادا از خدا غافل باشید و جبهه ها را فراموش کنید تازه اول کار است، رهنمود امام عزیزمان را به یاد آورید که فرمودند: راه قدس از کربلا میگذرد
کوتاه از وصیت نامه شهید حجت فتوره چی

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
پیام

گفتم:خسته ا�
گفت:از رحمت خدا ناامید نشوید.(زمر-53)
گفتم:هیچ کس نمی داند در دلم چه میگذرد
گفت:خدا حایل است میان انسان وقلبش.(انفال-24)
گفتم:کسی را ندار�
گفت:ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم(ق-16)
گفتم:گویا فراموشم کرده ای
گفت:بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را(بقره152)

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
پیام

آفتاب که میتابد،پرنده که میخواند،نسیم که می وزد با خودم میگویم حتما حال دوستانم خوب است که جهان این همه زیباست.
دوستان من مثل گندمند بودنشان یک دنیا برکت و نعمت است و نبودشان قحطی وگرسنگی است و من چه خوشبختم که زر خوشه های گندم در اطرافم موج میزند
مهربانی ات را قدر میدانم و آن را در سیلوی جان نگه داری خواهم کرد.
خوشه های افکار بلندت سبز و ریشه ی پاکت پایدار باد.

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
پیام

سلا�
یکی از عادت های قشنگ اینه که هر روز بعد از نماز صبح به 14 معصوم سلام کنی بعدش به حضرت عباس و حضرت خدیجه وحضرت زینب و حضرت معصومه سلام کنی. سلام مستحبه جوابش واجب پس یقین داریم وقتی سلام میکنیم حتما حضرات جواب میدن چه روز قشنگیه روزی که با عزیزترین بنده های خدا شروع بشه

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
به بعضی از دختر خانم ها باید گفت: اگر پسری به خاطر شما در برابر خانوادش ایستاد ذوق نکنید، چند وقت بعد به خاطر یه نفر دیگه با یه پوزخند از کنارتون رد میشه تا بفهمید خانوادش مهم بودن که برای کسب رضایتشون حتی اگر زبانی باشه در برابرشون وایمیسته ولی شما خودتم مهم نیستی چه برسه به رضایتت
به بعضی دیگه از دختر خانم ها باید گفت: خانواده ریشه هستند پسر ساقه وهمسر برگ پس برگ برای بقای خودش هم که شده نباید فکر پوسیدن ریشه باشه

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
اندر احوالات سوتی های مامانم*-*
میخواستیم بریم عروسی به مامانم گفتم کدوم پیراهن به کت وشلوارم میاد
مامانم:همون راه راه آبیه
هر چی فکر کردم یادم نیومد کدومو میگه رفتم کمد لباسام زیر و رو کردم ولی پیراهنی با این مشخصات پیدا نشد که نشد
من:مامان من هم چین پیراهنی ندید�
مامان:امان از دست تو،ّ شد یه کاری رو درست انجام بدی
بعد چند دقیقه با اخم اومده یه پیراهن سرمه ای چهار خونه هم دستش میگه دیدی سرت به پات پنالتی میزنه حواست پرته
من:0-0
سرم... پام ... پنالتی....
پیراهن راه راه آبی^-^
پیراهن چهارخونه سرمه ای#-#

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
اندر احوالات سوتی های مادرم*-*
دیروز سوار تاکسی شده راننده گفته کجا تشریف میبرید خانم؟
گفته چارخونه قند
راننده:ببخشیدکجا؟
مامانم:چارخونه قند
راننده:ببخشید اینجایی که میگید میشه کجا؟
مامانم: وا آقا مگه شما کرج زندگی نمیکنی 2تا 4راه پایین تر میشه چارخونه قند
راننده:هان حاج خانم منظورتون 4راه کارخونه قند بود؟
مامانم: من از اول همینوگفتم شما جوونا معلوم نیست حواستون کجاست
راننده:0-0
مامانم:حالا حواست باشه رد نکنی چارخونه قندو
راننده:0-0
مامانم:*-*

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
تا حالا دقت کردین به مغازه های طلا فروشی
فروشنده برای جذب مشتری طلاها رو پشت پنجره تو ویترین میچینه نور پردازی هم میکنه تا جلوه بیشتری داشته باشه
مشتری وقتی انتخاب میکنه وطلا رو از نزدیک میبینه به نظرش به اندازه ای که تو ویترین جلوه داشت تو دست قشنگ نیست ممکنه بپسنده اما اون طلا یا بعد چند وقت فروخته میشه یا زود عادی میشه آخه زیادی جلوی چشمه
اما الماس...
اولا تو هر طلا فروشی پیدا نمیشه فقط جاهای خاص دارن دوما تو گاو صندوق نگه داری میشه ونیازی نیست براش دنبال خریدار بگردن هیچ فروشنده ای الماسشو جلوی چشم نمیذاره وقتی هم کسی اعلام کنه برای خرید اومده اول یه بررسی میکنه ببینه طرف واقعا توانایی خرید الماس داره یا نه
همه الماس دوست دارن اما فقط یه تعداد خیلی محدودی میتونن الماس داشته باشن تعداد الماس هم خیلی کمه
حکایت دختران هم مثل طلا والماس میمونه اینکه طلا باشن یا الماس انتخاب خودشونه ...

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
چند سال پیش عموم رفت حج، 2روز قبل از برگشتش همه جمع شدیم منزل عموجان تا کمک کنیم خونه تمیز کنیم پلاکارت بچسبونیم گوسفند برای قربانی بخریم و...خلاصه آماده بشیم واسه استقبال
حیاط خونه عمو بزرگ بود از صبح با مادرم شروع کردیم به نظافت حیاط ورسیدگی به باغچه داداشم 2سالش بود سوار بر 3چرخه بازی میکرد عصرخسته وهلاک همه برگارو جمع کردیم یه گوشه، داداشم با چرخش باسرعت رفت وسط برگا یعنی هرچی تمیز کردیم به فنا رفت.
من با عصبانیت: هوی سگ ننه گیرت بیارم کشتمت
مامانم:0-0
من: به خدا منظورم به شما نبود مامان جان با اون طوله بود�
هم چنان مامانم:0-0
داداش کوچولوم:*-* :-)
.
.
.
خب حرف نزنم نمیگفتن لالم

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
این خاطره ی صمیمی ترین دوستمه که نخواست به اسم خودش منتشر بشه:
به دختر خانمی علاقه مند شدم که کلا هیچ پسری رو آدم حساب نمیکرد وبی دلیل به بهترین پسرا جواب رد میداد
رفتیم خواستگاری خانواده ها گفتن برین تو اتاق بشینین حرفاتونو بزنین، رفتیم تو اتاق با کلی تعارف که اول شما بشینین واین تعارفات...
اول من نشستم بنده ی خدا تا اومد بشینه یه بادی ازش در رفت، داشتم میترکیدم از خنده اون طفلک هم از خجالت هول کرد خواست پاشه دوباره گوزید، اومد عذر خواهی کنه زد زیر گریه
گفتم ناراحت نباشین اصلا مهم نیست راحت باشین آروم که شدین باهم حرف میزنیم ولی چند لحظه بعد احساس کردم دارم از بوی گند خفه میشم گفتم بریم بیرون لطفا.
اومدیم بیرون همه پرسیدن چی شد؟ گفتم: حرفای خوبی زدیم به نتایج جالبی هم رسیدیم. همه شروع کردن به کف زدن شوخی شوخی بله رو گرفتیم.

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
چند روز پیش با دوستان دوران دبیرستان بعد 10 سال دور هم جمع شدیم یکی از بچه ها دیر رسید. وقتی اومد همه حیرون موندیم.
دوستم:چاکریم چیه چرا این شکلیه قیافه هاتون؟
من:هیچی عجیجم از تیپت جا خوردیم عجقم.
دوستم:مگه دختری این طوری حرف میزنی؟
من:نه گفتم آخه یه جوری حرف بزنم مناسبت باشه
دوستم:مسخره مگه من چمه؟
من:هیچی جیگر شلوار قرمز جیگری تی شرت صورتی ابروهای برداشته موی مش کرده همه چیت عالیه پیرهن شورتی دل منو بردی بیام خواستگاریت؟ فقط سیبیلات اضافیه بزنش.
دوستم: نه داداش بابام گفته سیبیل نشونه مردیه اکه سیبیلاتو زدی عاقت میکنم دیگه خونه نیا.
.
.
.
آخه جوجو شما کلمه مذکر برات زیادیه شما رو چه به مردی

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
پیام

سلا�
یادتونه بچه بودیم کار بد میکردیم بهمون میگفتن فرشته ها دارن گریه میکنن شیطونا دارن میرقصن بزرگتر شدیم یادمون دادن گناه یعنی چی چه کارهایی گناهه؟
بچه ها همه ی ما از کارهایی که در روز انجام میدیم باخبریم بیاین یه بار نه با معیار دلمون که با معیار خدا کارای روزانمونو مرور کنیم ببینیم چندبار فرشته ها گریه کردن چندبار خندیدن؟

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

بچه ها اون موقعی که کلاس پنجم یا سوم راهنمایی بودم مامانم و مامان دوستام خرداد ماه بهم میرسیدن میگفتن بچم ماشاالله تیز هوشه ولی اگر ازمون تیزهوشان قبول بشه من که نمیذارم بره از زندگی عقب میمونه ادم به دور میشه و از این حرفا؛
بعد تو خونه پوستمونو میکندن که این همه خرجت کردم باید بری تیزهوشان؛
ما که قبول نمیشدیم دوباره شهریور همو میدیدن میگفتن اره ماشاالله قبول شد نذاشتم بره
بعدشم میومدن خونه کلی غر میزدن که فلانی رو دیدم گفت بچش تیزهوشان قبول شده منم برای حفظ ابروت گفتم فبول شدی بدبخت
طفلکیا خبر نداشتن ما خودمون زودتر اطلاعاتو رد و بدل کردیم

ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

همسایمون ماهیچه قلبش ضعیفه 4روز ccu بستری بود خلاصه امروز مرخص شد آوردنش خونه، ماهم خانوادگی رفتیم عیادت.
مامانم پرسید حالتون چطوره؟ بنده خدا گفت خوبم چیز مهمی نیست. مامان خوشگله ی منم گفت خداروشکر بله چیز مهمی نیست یکی از دوستان منم مثل شما ماهیچه قلبش ضعیف بود اولش دکترا گفتن چیز مهمی نیست ولی 5سال بعدش پیوند قلب انجام داد 2سال بعدهم مرد.
هیچی دیگه گند زد تو روحیه بنده خدا...

ا
امیرعلی اویسی ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
دیروز با بابام رفته بودیم بیرون. بابام کلا خیلی دست فرمونش خوبه ولی اصلا رعایت سرعت مجاز و حق تقدم نمیکنه. خلاصه سر یه پیچ خیلی بد پیچید راننده ای که از روبرو میومد زد بغل با عصبانیت پیاده شد 4تا بی اعصاب سیبیل کلفتم همراش بودن پیاده شدن. بابام با اعتماد به نفس تمام پیاده شده میگه هان چیه دستتو گذاشتی رو بوق؟
رفیق راننده اومدیقه بابامو گرفت راننده هم گفت من نه یه خر دیگه مثلا این(رفیقشو با دست نشون داد) پشت فرمون بود میدونی چی میشد؟
هیچی دیگه رفیقش بابامو ول کرد با یارو در گیر شد .