ا
امیرعلی هستم ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
چند سال پیش عموم رفت حج، 2روز قبل از برگشتش همه جمع شدیم منزل عموجان تا کمک کنیم خونه تمیز کنیم پلاکارت بچسبونیم گوسفند برای قربانی بخریم و...خلاصه آماده بشیم واسه استقبال
حیاط خونه عمو بزرگ بود از صبح با مادرم شروع کردیم به نظافت حیاط ورسیدگی به باغچه داداشم 2سالش بود سوار بر 3چرخه بازی میکرد عصرخسته وهلاک همه برگارو جمع کردیم یه گوشه، داداشم با چرخش باسرعت رفت وسط برگا یعنی هرچی تمیز کردیم به فنا رفت.
من با عصبانیت: هوی سگ ننه گیرت بیارم کشتمت
مامانم:0-0
من: به خدا منظورم به شما نبود مامان جان با اون طوله بود�
هم چنان مامانم:0-0
داداش کوچولوم:*-* :-)
.
.
.
خب حرف نزنم نمیگفتن لالم

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.