ن

نیلوفر

@niloofar_arsenal_14 · ۴۰ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۹ رأی)

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
پیام

دو دیالوگ عاشقانه:
کاوه (مصطفی زمانی) : تو واقعا اسمت اینه که نوشتی؟ یا دوس داری من نقره صدات کنم؟
رعنا (نورا هاشمی) : حالا می پرسی؟! اسمم رعناست ؛ خودم نقره رو بیشتر دوست دار�
کاوه (مصطفی زمانی) : من طلا صدات میکن�
رعنا (نورا هاشمی) : من تو رو چی صدا کنم؟
کاوه (مصطفی زمانی) : همون "تــو" خوبه... بند کفشت بازه ، طلا
_______________________________
رعنا (نورا هاشمی) : می خوام تا زمانی که نرفتم خونه ، اینجا باشی... دوست دارم از دور نگام کنی ، دوست دارم از دور تو این لباس به قد نگات کنم ؛ خوب؟
کاوه (مصطفی زمانی) : نیگات میکنم .
فیلم تحسین شده منتقدان و نویسندگان سینمای ایران
"جیب بر خیابان جنوبی - ساخته سیاوش اسعدی"
پ.ن : دلم نمیاد که نگم ... به نظرم این فیلم ارزش حداقل یکبار دیدن رو داره

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
پیام

برای درگذشت "محمد علی اینانلو" ؛ مرد طبیعت ایران :
(متنی زیبا از یغما گلرویی در توصیف آن مرد بزرگ)
یوزپلنگ های ایران را
چه کسی سرشماری می کند
وقتی تو نباشی
و دست های چه کسی
نوازشگر کوه هایی می شود
که خاطره ی عقاب ها را
از خاطر برده اند؟
وجب کردن این گربه
کار ساده ای نبود.
جنگل های درو شده
و دریاچه های خشکیده را
تنها نگذار!
ما بدون تو
در وطنی که نمی شناسیمش
گــُـم می شویم.

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
پیام

بزرگ آقا (علی نصیریان) : زندگی رو که سر و تهش رو وا کنی ، می بینی همه اش سفره ی عقد نیست که لا به لاش نقل و نبات و شکر و شیرینی باشه . گاهی وقتا سفره ی مریضه . دواش تلخه ، شورباش بدمزه و بدرنگه. نونش مزه خاک میده.
یه وقت هوو هم همون دوا تلخه است، میخوری خلاص میشی.
سریال شهرزاد - کارگردان حسن فتحی

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
پیام

- عبد الله (علیرضا شجاع نوری) : او به بالاترین جایی رسید که بشری رسیده
تمام حجت مسلمانی من حسین بن علی است.
- راحله (لادن مستوفی) : کجا رفتی؟ چه دیدی؟ بگو عبدالله حقیقت را چگونه یافتی؟
- عبد الله : من حقیقت را در زنجیر دید�
من حقیقت را پاره پاره بر خاک دید�
من حقیقت را بر سر نیزه دید�
من حقیقت را...
فیلم روز واقعه - کارگردان : شهرام اسدی
پ.ن :این فیلم از روی فیلمنامهٔ بهرام بیضایی به همین نام که سال ۱۳۶۱ نوشته بود، در سال ۱۳۷۳ ساخته‌ شد.

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
جوک

اگه احساس می کنید خیلی تنها هستید ...
همین الان چراغ های خونه رو خاموش کنید ،
جلوی تلویزیون روی مبل بنشینید ،
و یه فیلم ترسناک بزارید.
بعدش فکر می کنید یکی کنارتونه ،
یکی توی آشپزخونه راه میره ،
یه چند نفری هم توی حیاطن ،
کلا از تنهایی در میاین.

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
پیام

دنبال سکه می گرد�
می خواهم به گذشته ها زنگ بزن�
به روزهای خوب
به دلهای بزرگ
به پدر پیر�
به جوانی مادر�
به کودکی که کوچه ها را خاطره کرد
میخواهم زنگ بزن�
به دوچرخه ی خسته ا�
به مسیر مدرسه ا�
که خنده های مرا فراموش کرده
به نیمکت های پر از یادگاری مهر
به سفره ی وصله خورده ی خالی از نان
به زمستانی که با زمین قهر نبود
به چراغ نفتی رنگ و رو رفته ای
که همه ی ما را
با عشق دور هم جمع می کرد
می دانم آن خاطره ها از آن محل
کوچ کرده اند
می دانم هیچ سکه ای
در هیچ گوشی تلفنی
دیگر مرا به آن روزها وصل نخواهد کرد

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
پیام

عبدالله بن زبیر : یا بن سهل ، یک راز وقتی بر زبان جاری شد راز نیست، غاز است ... چاک است شکاف است ...
... زین پس ، اگر حدسی زدی که بُــوَد راز ... بگیر زبان گاز ، تا نکنی سخن ساز ،... چون ... قفس عمرت میشود باز و مرغ ِ جانت ، کـُـنـَـد پرواز ....
بن سهل : اینی که قرائت فرمودید شعر بود ؟!
عبدالله بن زبیر : خیر ، مـِـعــر بود ! .... با قافیه هشدارت دادم تا فراموش نکنی ....
سریال مختارنامه
نویسنده و کارگردان : سید داوود میر باقری

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
پیام

*** برای سقای تشنه لب ***
مختار : با عبّاس(ع) خیلی رفیق بودی،نه؟
ابراهیم : من و عبّاس(ع) نوجوانی مان را با هم زندگی کردیم.در صفین،حریف مشق هم بودیم در یک خیمه می خوابیدیم و تا نیمه های شب با هم خیالبافی می کردیم.عبّاس(ع) آرزو داشت آن قدر قوی شود تا بتواند وارث ذوالفقار علی(ع) شود.او تنهایی علی(ع) را با همه وجودش لمس کرده بود.می خواست به جایی برسد که وقتی در کنار علی(ع)می ایستد،علی(ع)بگوید نیازی به لشکر ندارم،عبّاس(ع)برای من به اندازه یک لشکر است.
آن ایّام ما بچّه سال بودیم،خیلی به حساب نمی آمدیم.عبّاس(ع )از این موضوع خیلی ناراحت بود.بالاخره هم طاقت نیاورد.یک روز جلوی پدرم مالک ایستاد و دو پا را کرد در یک چکمه و اصرار و اصرار که “مالک! باید امروز مرا هم با خود به میدان ببری”.پدرم خندید!عبّاس(ع) عصبانی تر شد و مثل شیر غرید که”مالک خیال می کنی از تو کمترم؟حاضرم با تو مسابقه بدهم ،اگر بردم مرا با خودت ببر”.
پدرم باز خندید.عبّاس(ع) فریاد زد:”مالک!من شوخی نمی کنم که تو هی می خندی”.پدرم خنده اش را جمع کرد و جواب داد:”عبّاس جان!می دانم خیلی خوب می جنگی،اما تو قمربنی هاشمی،باید بمانی و بر شب های تاریک صفین بتابی تا مهتابی شود”.
عبّاس(ع)وقتی این تعبیر را شنید،خاموش ماند.
ابراهیم : یک شب عبّاس(ع) سراسیمه و عرق کرده از خواب پرید.مرتب به دستهایش نگاه می کرد و به من.پرسیدم خواب دیدی؟ سرش را تکان داد.پرسیدم چه خوابی دیدی؟ چرا به دست هایت نگاه می کنی؟ نفس نفس زنان جواب داد : “ابراهیم،خواب دیدم دست ندارم.دست هایم گم شده بودند.داشتم دنبال دست هایم می گشتم.ناگاه پرنده ای دیدم شبیه کرکس که دست هایم را به منقار داشت و می خواست دست هایم رابخورد.
خواستم با سنگ بزنمش،دیدم دست ندارم که سنگ بردارم،فریاد زدم دستم هایم را نخورلاشخور.آن دست ها مال من است.کرکس به سخن آمد که” عبّاس! این دست ها را می خواهی چه کنی وقتی دو تا بال به آن خوبی داری؟ من گرسنه ام.شکسته بال و زمین گیرم،دست های تو سیرم می کند.تو با بال های قشنگت پرواز کن،برو به آسمان سیاحت کن”. بعد با صدای مهیبی خندید،من ترسیدم و از خواب پریدم.وقتی شنیدم که عبّاس(ع) را دست بریده اند،حکمت خواب آن شبش را فهمیدم.

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
پیام

وربال کینت (kevin spacey) : بزرگترین حیله شیطان این بود که همه دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره...
و این جوری...
اون رفته بود.
فیلم مظنونین همیشگی – 1995- The Usual Suspects
پ.ن ) در IMDB رتبه ابن فیلم 8.7 هست و البته رده 24ام 250 فیلم برتر تاریخ سینما در سایت IMDB را هم به خودش اختصاص داده.

♪ Sweeney Todd ♪ ۱۰ سال پیش
پیام

دیالوگ بسیار زیبای پرویز پرستویی در فیلم مارمولک
رضا مارمولک: شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد ، اما درهای رحمت خـــداونــــد همیشه به روی شما باز است.
و این قدر به فکر راه های دررو نباشید.
خــــدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست. خـــــدا ، خــــدای آدم های خلافکار هم هست.
فقط خود خـــــداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد.
او ؛ اِند ِ لطافت ، اِند ِ بخشش ، اِند ِ بیخیال شدن ، اِند ِ چشم پوشی و رفاقت است.