خدایا من را ببخش که به اشتباه سال های زیادی را به جای بندگی تو صرف بردگی بندگانت کردم...
@سارا۱۳۱۴۱۷ · ۸ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵ رأی)
خدایا من را ببخش که به اشتباه سال های زیادی را به جای بندگی تو صرف بردگی بندگانت کردم...
به بعضیا هم باید گفت:
حیفه تو که اورجینال به دنیا اومدی،کپی از دنیا بری...
به بعضیا هم باید گفت:
صدا،دوربین،حرکت؛از جلوی چشام گم شو!
به بعضیا هم باید گفت:
یاد بگیر وقتی پشت سر یکی حرف می زنی،هی جلوش خم و راست نشی...
به بعضیا هم باید گفت:
کاش به جای اضافه شدن اسم ب لیست مخاطبان خاصت،کمی به شعورت اضافه می شد...
به بعضیا هم باید گفت:
شما از عقل فقط دندونش رو داری...
مورد داشتیم برای خیرات مادر بزرگش ساندویچ الویه داده،بعد ی نفر وقتی ساندویچ رو گرفته گفته اینا مردشون غیر انتفایی بوده!
قیافه اونایی ک خیرات می دادن@_@
بعدشم دختر عموم اومده خونمون تا برا کنکور درس بخونه،من بهش فور جوک رو پیشنهاد کردم تا ب دوستاش بگه تا اونا درس نخونن و کنکور قبول نشن،خودمون دو تا هم نشستیم برا فور جوک مورد و سورژه پیدا می کنیم!
خخخخخ!
مورد داشتیم از دختره گوشیشو تو مدرسه گرفتن،گفتن تا خرداد بهت نمی دیم.بعد این دختره هر شب زنگ می زده ب گوشیش آهنگ پیشواز شو گوش می داده اشک می ریخته!
مدیونید اگه فکر کنید دختر عمومو می گم!
اعتراف می کنم دو نفر تو کلاسمون هستن ک یکیشون صیادی و اون یکی صفوی هست فامیلیش!زنگ هنر معلم داشت بچه ها رو صدا می زد دفتر خطشون رو چک کنه ک ی هو صیادی رو صدا زد. رفیق ما هم دفتر نداشت و عین آدم گفت دفتر نیووردم.بعدش نوبت صفوی بود ک ی هو کلاس ریخت ب هم و شلوغ شد.معلم هنر داد زد ((صفوی))اما من زدم ب صیادی و بهش گفتم با تو هست!صیادی هم دوباره گفت خانوم من نیوردم!
و این گونه بود ک صفوی با این ک دفتر داشت صفر گرفت!
خیلی خندیدیم،خبیث هم عمته!
ب سلامتی خبیث هایی مثل من بلایکید لدفن!
^_^
آقو چشمتون روز بد نبینه،ما ی رفیق داریم اسمش غزال هست.ما امتحان مبتکران داشتیم و طبق معمول غزال گفت بیا برگه عوض کنیم،(امتحان تو نماز خونه بودش)منم ک با مرام گفتم باشه.آقو آزمون شروع شد و چون ردیف ما خیلی شلوغ بود معاون آموزشی مون منو بلند کرد برد جلو!غزال هم بعد این بلند شد با هزار بد بختی اومد جلو.وسط های امتحان ک من خیلی تو حس امتحان بودم دیدم ی هو ی نفر دفتر چه سوالاشو پرت کرد طرفم!منم عین گاو نگای غزال کردم و نفهمیدم منظور این بنده خدا چیه!چیه ترسیده بودم خو!حالا براتون واکنش افراد حاظر رو توضیح می دم:
غزال:پوکر فیس شده بود بنده خدا!
پشت سری هامون جامه ها بدریدند و گریه ها بکردند!
مراقب جلسه ک مسئول کتاب خونه بود الان رفته تو کتاب خونه قایم شده،وقتی بهش نزدیک می شی جیغ می زنه!
افراد داخل دفتر هم ک از سر بیکاری داشتن دور بین های کتاب خونه رو نگاه می کردن،تلف شدن!
آقو چشمتون روز بد نبینه!ما ی بچه تو کلاس داریم بنده خدا خیلی زیاد تپله.فامیلی این بنده خدا هم چنگیزی هستش.ی روز سر کلاس اجتماعی داشت حرف می زد،معلم ما وسط درس داشت می گفت: «زمینی ب وسعت...»ک بی هوا ی هو فامیلی اینو گفت ک یعنی مثلا ساکت شو!در واقه جملش این جوری شد:زمینی ب وسعت چنگیزی!
یعنی یکی از باحال ترین سوتی های این معلم نازنین بود!این قدر خندیدیم ک روحمون شاد شد!
بچه های کلاس@_@
معلم اجتماعی^_^
چنگیزی:-(
آقو چشمتون روز بد نبینه.ما خیر سرمون مدرسه نمونه دولتی هستیم،بعد برای همین نمرمون نباید زیر ۱۴ بشه.ما یه رفیق داریم ب اسم غزال قرار شد برگه عوض کنیم.(امتحان ادبیات میان ترم بود و معلم اجتماعی مراقب بود)
معلم هم بوی خطر رو احساس مرد و اومد درس بالا سر غزال!اما من چون با مرامم برگمو دادم بهش.قرار بود رو برگه اسم ننویسیم.اما این غزال خانوم اسمشو با خط درشت و نستعلیق خوانا نوشه بود!(حالا قبل از این اصلا نمی شد خطشو خوند!)
معلم هم ما رو در حال برگه عوض کردن دید و ب هر دو مون گفت برگه هاتون رو بدین!منم ب خیال اینکه غزال هم مثل من اسم ننوشته برگمو با اعتماد ب نفس دادم به خانوم حیدری.بعد دیدم غزال داره عین ی حیوون با وفا نگام می کنه!فهمیدم چ گندی زده!آماده بودم بگم خانوم غلط کردیم که دیدم خیلی محترمانه برگه هامون رو بهمون پس داد.
دمش گرم با این که فهمید برگه عوض کردیم چیزی بهمون نگفت و تازه بلند بلند جلو چشمش من ب رفیقم جوابا رو گفتم و ما تونستیم با هزار بد بختی کاری کنیم غزال بشه ۱۸.
حالا همچین معلمی لایک نداره عایا؟
از همین تریبون جا داره بگم سر کار خانوم مریم حیدری،دبیر مطالعات اجتماعی مدرسه نمونه دولتی بهرام رزمی شیراز،دمت گرم!از طرف سارا و غزال!
^_^