دیــــالوگ هـــای ماندگــــــــــار
عاشــق ڪـہ باشــی؛
ᓅـرامـوش نمـیڪنے ،
یاد مـیگیرے ڪـہ چجورے
با خـاطرہ هـاش زندگے ڪنی...
_سریال آمین_
اسم بازیگرشو نمیدونم O﹏o !o◡O!
@مریم صبور · ۱۰ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۸ رأی)
دیــــالوگ هـــای ماندگــــــــــار
عاشــق ڪـہ باشــی؛
ᓅـرامـوش نمـیڪنے ،
یاد مـیگیرے ڪـہ چجورے
با خـاطرہ هـاش زندگے ڪنی...
_سریال آمین_
اسم بازیگرشو نمیدونم O﹏o !o◡O!
* روزه نمازاتون قبول. ما رو هم دعا کنین*
دلتنگــ ـ ـی مثـ ـ ـه گوفتگــ ـ ـی تصادفــ ـه!
اولش بدنت گــ ـ ـرمه حالیـ ـ ـت نیسـ ـ ـت
ولی یه دفـ ـ ـه دردش شـ ـروع میشـ ـه و
تـ ـازه میفهمـ ـ ـی چی به سـ ـرت اومده...
* روزه نمازاتون قبول. ما رو هم دعا کنین*
پسره: عزیرم من خیــــــــلی دوست دار�
دختره: جدی میگی ؟؟؟ ینی چند طبقه عشقــم؟!!
به اندازه ی
زورگـــویی عطا
مظلـــومی هوشنگ
خنـــگی سعید
زبون عرشــــیا
و اعتماد به نفس اقای نعمتیان
دوست نـــــدارم!!!
خب چیه؟؟ ها؟؟؟ علاقه که زوری نیست!
اصن تو گربه من موش ، بیا بخور منو.. بیا دیگه!!!
من خسته تن از این همه تاوان جدایی
ای بیخبر از حال من امروز کجایی
من صبر نکردم که به این روز بیفتم
انقدر نگو صبر کنم تا تو بیایی
ای دوست کجایی؟
کجـــایــــــی؟؟؟
.
امشب کم توقع شده ام !
آرزویم کوچک است و کم حرف ، هیچ نمیخواهم جز ”تـو”
.
سوم اردیبهشت94 ......
شب ارزوها ......
یکی از شبای عاشقی
ولی ب ـــ د ــــ وـــــ ن ــ ت ــ و
براے تو ᓄـیـᓄـیرᓄـ.....
♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥
♥♥♥
♥♥
♥
ولــے تــو وانـᓄـــوכ ڪטּ ڪـــــهـ تــب ڪــرכهـ ای...
آقایووووووووووون داداشااااااا�
باس بهتون بگم که چـــی؟؟
لوازم آرایشو موچینو لاکِ ناخون واس ماس
نـــــــــِ یَـــنی تو نِمــدونی که اینـــا کــلّش ماس ماس؟؟
نـــــــــــــِ یَــــنی تو نِـــــمفهمی
نِــــــــــــــــ یَـــنی تو روت کم نِـــمشه؟
نـِــــــــــــــــــــــ اصن به مو بگــــین اینجی پسرش کوجیســت؟؟
.
.
.
.
.
.
.من دیگه عرضـــی نِــدارم. :)
آجیــااااااااام خوجمِلـــا " دِ بکــوبونِــن او لـــایکِ"
"دلنوشته ای از من برای تـــو"
این لحظه ها انگار سال های سرد زمستانی اند که این چنین برای تا تو رسیدن میگذرند
سال های یخزده ای که فقط انتظار چشمانت گرمی بخش آنهاست....
دقیقانمیـــــدانم این انتظاـــار های کشنده ، این تپیدن هـای کـــوبنده و این حس و حال ســـوزنده از چه زمانی شروع کردند به نفس کشیـــدن....
شروع به آغـــازی بی انتهــآ......
دقیقا نمیـــــدانم با کدام لبخند و نگاه و برق چشمانت مرا همانند دختربچه ای حرف شنو وابسته ات کردی....
دقیقا نمیــــدانم از کدامین مهربانی و مردانگی و دوستت دارمت نفس هایم به نفس هایت گـــره خورد...
گـــره ای سختـــ کـــور.....
دقیقا نمیــــدانم کی و کجا و چگونه شد که ذهن و فکر و قلبم را همچون پادشاهی لایق به تسخیرت دراوردی....
آخــــر بی انصاف آنقـــدر درتو غرق شده ام که نفس کشیدن از خاطرم رفته....
میدانـــــــی؟؟
خودم هم دقیقا نمیـــدانم در کدام طلوع و غروب بود که عشقت در وجودم جوانه زد!
"امــــــــا خوب میـــدانم در این سری هــوا ، هوایت که به سرم میزند ، مهربانی هایت که خاطرم می آید ، نامت که در هرلحظه در بند بند وجـــودم جاری میشود
و حضورت بر روی این کره ی خــاکی گرچه دور ، خوشبختیم را که به یادم می آورد
گـــــرم میشو�
دیگـــر سوز و ســرما برایم مهم نیست
مه�
این دانستــــن است که به تمام ندانستـــــن های دنیا می ارزد"
کمرم درد میکنه
ناخونم شیکسته
به اندازه ی این یازده ماهی که گذشت حسابی کار کرد�
از همه مهمتر دو روزه 4 جوک نیومدم!!
من
همین الان
دوروزه که به علت سرماخوردگی مدرسه نرفتم O﹏o
خونه تکـــــــونی داریم میفهمی؟؟؟ (>‘o’)>
خونه تکونـــــــــی خیلی خیلی خر است = لایــک درکت میکنم