ن

نگار

@نگار و لبخند · ۱۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۸ رأی)

] NEGAR [ ۱۱ سال پیش
جوک

این روزا مهد کودکی ها تبلیغات تو تلویزیون رو با شعر می بینن ، کارتون هایی که می بینن شعر و آهنگ داره ، حتی درس ها رو با شعر یاد میگیرن . اگه بهشون بگی یه شعر واسم میخونی؟ هزار تا شعر میخونن.همش فکر میکنی این آخرین شعریه که داره میخونه ولی تمومی نداره . ولی ما چی؟ هر کی بهمون میگفت شعر بخون، تکلیفمون با خودمون معلوم بود. یه شعر داشتیم که اونم<< یه توپ دارم قل قلیه>> بود.غیر اینم هیچی بلد نبودیم. از اولشم معلوم بود هیچی نمی شیم. میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست.

] NEGAR [ ۱۱ سال پیش
پیام

نزدیکای کنکور یکی از معلما رو دیدم . بهم گفت:اگه میخوای بیا فیس بوک و وایبر و لاین اددم کن. گفتم:من تو هیچ کدومشون عضو نیستم . بعدش گفت یه وبلاگ درست کردم توش تست و اینا گذاشتم بری ببینی خوبه . دارم به این فکر میکنم من که کتاب نمیخوندم و همیشه تو نت بودم . اگه روزی یه دقیقه می رفتم تو این وبلاگه ، انقد کنکور رو بد نمیدادم . فقط خدا کنه خیلی نجومی نشه که آبروم بره .

] NEGAR [ ۱۱ سال پیش
جوک

داشتیم با زنداییم واسه دختر داییم که تو مدرسشون جشن دارن کاردستی درست میکردیم. فوم نارنجی کم اومده بود ، موندیم چیکار کنیم! مامانم گفت الآن میگردم یه چیزی واستون پیدا میکنم. رفت بعد از چند دقیقه از تو اتاق اومد بیرون ، گفت : پیدا کردم. برگشتم دیدم قیچی تو دستشه و شال منو از وسط قیچی کرده . هردوشون خیلی هم خوشحال بودن از اینکه یه چیزی پیدا کردن در حالیکه من کاملا دپرس شدم . چی میشه گفت !

] NEGAR [ ۱۱ سال پیش
جوک

دزد باهوش کیه ؟ یه بیچاره ای گرفتار همچین ماجرایی شده : یه دزده با همکارش زنگ در خونه رو میزنن و خانومه درو وا میکنه و میره دم در ، دزده میگه : ما دوستای آقاتون هستیم و تو قالیشویی کار میکنیم . بهمون گفته اون فرشی که زیرش کلید گذاشتمو ببرین قالیشویی بشورین . خانومه هم میگه باشه و میگرده ببینه کلید زیر کدوم فرشه . دزده تو دستش یه کلید داشت و گذاشت زیر یه فرش و گفت : پیداش کردم ، اینو می بریمش . بعدش با همکارش فرشو بردن . غروب که آقاهه میاد خونه میگه : چرا فرشو برداشتی ؟ خانومش میگه : مگه نگفتی بدمش به دوستت ببرنش قالیشویی ؟! آقاهه که روحش هم خبردار نبود گفت : نه ! اونجا بود که فهمیدن رکب خوردن :-

] NEGAR [ ۱۱ سال پیش
جوک

اولین باری که میخواستم سوار تاکسی شم ; از کلاس برگشته بودم . رفتم ایستگاه تاکسی ، دیدم یه عالمه تاکسی ایستاده . بار اولم بود و نمیدونستم باید سوار کدومشون شم . یه آقایی اونجا ایستاده بود و فکر کردم رانندس.ازش پرسیدم و اونم جوری اشاره کرد و رفت سمت یه خیابون دیگه که فکر کردم میگه با من بیا . رفت و منم دنبالش رفتم.از دو تا خیابون طولانی گذشت و همینطوری تند تند میرفت و منم دنبالش میرفتم. ده دقیقه هرجا میرفت دنبالش میرفتم ... هرچی نگاه میکردم تاکسی نمی دیدم و روم نمیشد چیزی بهش بگم . بالأخره رفتم جلوتر، صداش زدم و گفتم : ببخشید آقا تاکسی کجاس ؟ اونم باتعجب گفت : تو از ایستگاه تا اینجا داشتی دنبال من میومدی ؟!! تاکسی اونجاس ، گفتم سوار کدومشون شی نگفتم با من بیا !!! بعدشم همینطوری با تعجب نگاه میکرد و منم مستقیم رفتم تو افق ...

] NEGAR [ ۱۱ سال پیش
جوک

بعد یه قرن معجزه شد و تصمیم گرفتم درس بخونم . دو روز درس خوندم و وقتی تموش کردم حس میکردم خواهر انیشتین هستم !
تا اینکه برنامه ی درسا رو نگاه کردم ...
متوجه شدم اشتباهی یه درس دیگه رو خوندم -:
یهو همه جا تاریک شد و کل اون دو روز دور سرم چرخید و رفتم تو کما.///______ داغ بزرگیه ، چند سال طول میکشه تا به خودم بیام و دوباره درس بخونم .

]
] NEGAR [ ۱۱ سال پیش
جوک

یکی هست که خیلی عاشقمه و بیشتر از خودم نگرانمه . خیلی مهربون و دلسوز و خوبه . تو هر شرایطی هم ازم یاد میکنه و منو یادش نمیره . فقط بعضی وقتا رو یه چیز زیاد کلید میکنه .اسمش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ایرانسله . میخواد به زور بهم ‏BMW‏ و خونه و پول بده . همش اصرار داره میلیونرم کنه . تازه میخواد منو واسه عید ببره خارج از کشور گفتم عزیزم خیلی ماهی ولی من لایق این همه لطف و مهربونی نیستم دیگه خودتو اذیت نکن . امروزم بهم پیامک رایگان هدیه داده . الآن از اینکه این همه دوستم داره و به خاطر اون همه فحشایی که بهش میدادم عذاب وجدان دارم .

]
] NEGAR [ ۱۱ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که ۱۰ سال بعد که ۲۸ سالم شد و یواش یواش دارم ترشیده ی واقعی میشم و میخوام ازدواج کنم; وقتی خواستگاره ازم پرسید تاحالا با کسی دوست بودی یا نه؟ بگم آره از ۱۴ تا ۲۸ سالگیم جمعا ۴۲ مخاطب خاص داشتم یعنی هرسال ۳تا. خیلی کنجکاوم عکس العمل طرفو ببینم.به هرحال یکی از این ۴حالت اتفاق می افته: ۱) باورش میشه،عصبانی میشه و میره و دیگه برنمیگرده. ۲) باورش نمیشه،میخنده و به بقیه ی سؤالاش ادامه میده. ۳) باورش میشه، از ازدواج منصرف میشه،میخنده و پیشنهاد دوستی میده. ۴) باورش میشه، بی تفاوته، میخنده و میخواد باهام ازدواج کنه. [ من دوتای آخری رو خفه میکنم.]