M

Moh3n

@kakamoon · ۳۲ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۷ رأی)

ذ
ذوزنقه ۸ سال پیش
جوک

وقتی دارم این پست رو مینویسم بدونید 3 روز کلا از خدمت 21 ماه سربازیم مونده و فقط روحم مرده همین!
ساعت 3 و نیم نصفه شب رمضون:
آموزشی تو عجب شیر آخراش بردن مارو اردوی صحرایی
ی اکیپ کامل از بالا اومده بودن برا بازدید
از شانس هم منو انتخاب کردن سوال پرسیدن مام نخبه روزگار
گفت تو عینکی هستی و بنظر باهوش میای .. ژکوند لبخندی هم بود همراهش
بالاخره سوالش این بود ک بار مبنای ژ - 3 چی بود؟؟
منم جواب رو نمیدونستم اینورو نگا کن اونورو نگا کن.. یکی از درجه دارا با دستش عدد 3 رو نشون داد و منم نه گذاشتم نه برداشتم، گفتم: 3 کیلو =) با اعتماد بنفس زلاتانی
ب فرمانده گروهانمون نگاه کرد و ی سری تکون داد و از ارزیابی کلی دوره 10 نمره بخاطرم کسر شد
حالا درد جلوس بابا...
بعد اینکه اینا رفتن موقع غروب بود ک گروهانو ب صف کرد و گفت بدون پوتین پابرهنه ، ی سوت گرفت دستش فرمانده و گفت بچه ها میدونین این چیه؟ شیپور وحشت...
با هر سوتم میرین بالای تپه پابرهنه و دومین سوت 10 ثانیه ای پایین تپه هستین.
سوت اول برو
سوت دوم بیا
- بار مبنای ژ - 3 چنده آقای فلانی...
+جناب سروان سیصد تیر
- نخیر 3 کیلو
سوت1
سوت2
بار مبنای ژ - 3 چنده؟ 3 کیلو نه ه ه ه ه ؟؟؟ :/
سوت 1 سوت 2
روال در حد 30-40 بار تکرار شد راحت
فرداش دیگه از شدت کوفتگی نمیتونستیم رو پا وایستیم...
تنها دستاوردم از خدمت :
مشهور ب مسئول چای و 3 کیلو :)

ذ
ذوزنقه ۹ سال پیش
جوک

یکی از شیطنتای دوران جاهلیتمون با دوستان این بود. (6سالگی):
ی ورزشگاه چمن مخروبه رو همراه حصار کشی بتنی رو فرض کنید ک همه جاش بستست و از بالاش میپریدیم. پر بود از جک و جونور و مهد عنکبوتای قرمز و سیاه و زرد رنگ!
سره ی نخ قیر میزدیم،وارد لونه ی عنکبوت میکردیم- اینا گاز میگرفتن فک میکردن حشره هست و ولش نمیکردن چون میچسبید دیه خو. 4-5تا میگرفتیم و وارد پلاستیک نوشابه خانواده میکردیم هم میزدیم و یکم گیج میشدن، بعد میاوردیم بیرون. با سورنگ سم عنکبوت رو از پشتش(بقولی باسن خخووخخ) میکشیدیم بیرون ، گاهی اوقات ب آدم میپریدن و ترسناک بود واقعا.
3-4تا سرنگ میکشیدیم و ی مایع زرد رنگ بد بو. بعد ببینید کله خرابی و نادانی رو، میرفتیم سره لونه ی مورچه ها و دورشو خندق میکندیم و آب میریختیم دایره وار ک فرار نکنن، سورنگ رو تو لونه ی مورچه ها میزدیم و اینام مثه مور و ملخ لونه رو خالی میکردن و ی سورنگ هم پشتیبان رو سرشون خالی میکردیم و مردنشونو واچ میکردیم و لذت داشت! ج ا ه ل ی ت... باشد ک خدا مارا ببخشد

ذ
ذوزنقه ۱۱ سال پیش
جوک

ی روز رفته بودیم روستا.
روستا نه،مهد پشه!!!
اونقد دیگه این پشه اذیتم کرد شلوار کردی عممو سرم کردم خوابیدم...
طوری ک پاهاشو کردم دستم و وسطشم سرم -_______-
براحتی تونستم بخوابم...
نمیدونم از خواب آور داخل شلوار بود یا بیخوابی خودم!
تازه وسطشم تهویه داشت :دی

ذ
ذوزنقه ۱۱ سال پیش
جوک

دختره ﻗﯿﺎﻓﺶ ﻣﺜﻞ ﻻﺳﺘﯿﮏ ﭘﻨﭽﺮ ﮊﯾﺎﻥ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﭘﺴﺖ
ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ :## ﺷﺒﺎﻫﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ##
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من ﻫﻢ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷتم ﮐﻪ : ﺁﺭﻩ ﺑﻪ ﺟﻔﺘﺘﻮﻥ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ!!
خیلی فهمیده بود و بلاکم نکرد(:دی)

ذ
ذوزنقه ۱۱ سال پیش
پیام

گرگ باش!
مغرور!
بر شب پادشاهی کن...
میخوای خنجز بزنی از رو به رو بزن...
مثل گرگ تعصب داشته باش،مثل گرگ حتی به شیر هم رحم نکن...
مثل گرگ رو در رو حق بگیر...
به مانند گرگ باش...
دوستانت را لیس بزن،دشمنانت را گاز بگیر...
گرگ باش دشمن را بدر...
در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باش...
انها با پارس کردن های بیهوده زنده اند...
گرگ باش....
بی اعتماد....
بی اعتنا.....
همیشه با گله اما تنها...!!!

ذ
ذوزنقه ۱۱ سال پیش
جوک

اخیرا چند ماهه(6) بدون دوس دختر سر میکنیم... :دی تیپ سولو گرفتیم فعلا.
دیروز رفته بودم پست تا ی بسته ای رو ارسال کنم.
دو فقره دختر(بنظر پیش دانشگاهی میومدن) همراهشون باهم وارد شدیم.
یکیشون از نگاه اولش فهمیدم مخه...
عاغا ی پاکت پستی درشت گرفتم واسه ارسال قطعه،اومدم اون قسمتای آدرس،کد پستی و شماره رو پر کنم همشو درست نوشتم جز شماره ک اونم شماره بابامو نوشتم و گذاشتم تو نوبت،تا بسته و شماره تماس ارسال کننده روشو رو دید(شماره براحتی خونده میشد) چشاش برق زد و یواشکی یادداشتش کرد.
ظهر ک داشتیم نهار میخوردیم با خینواده...جلو مادرجان ب بابام گفتم دختره بهت زنگید؟معلوم بود بهش زنگیده بود تا اینو شنید رنگش سرخ شد و کپ کرد... و مامان من لینچان...!!! بقیشو خودتو حدس بزنید.
الانم وایسادم رو تیر برق ب وای-فای خونمون وصل شدم و اینو برای شما مینویسم(الکی مثلا فای فای دارم) و پدر گرام هم پایین کمین کرده واسمون.
انا لله و انا الیه راجعون...

ذ
ذوزنقه ۱۱ سال پیش
جوک

تقریبا 7-8 سالم بووود...همیشه با پسرعموم دعوا میکردم.تو ی کوچه بودیم.
یبار دعوامون شد شدید منم زدم شیشه ی خونشون رو شکستم و تا شب هم از ترس مامانم خونه نرفتم(ترس!)... شب شد و رفتم خونه مامانم گفت بیا و منم میگفتم نع تو منو میزنی و ... خلاصه باهزار قسم و قول گرفتن رفتم تو،حیاط رو ک داشتم میرفتم دیدم به به ی شیلنگ( از اون شیلنگای قهوه ای و نشکن گاز)تو دستشه.
نامرد پشتش قایم کرده و بود و ماهم نمیدونستیم...
فاتحه رو خوندیم،مفصل 4 کوارتر کتک خوردیم...
الانم ک 22 سالمه جای یکی دوتاش تو بدنم معلومه(تا 4 روز غذا نخوردم).
چیه؟ ها...؟! حقم بوووووووووووووود!!!

ذ
ذوزنقه ۱۱ سال پیش
جوک

ما 3تا پسر خاله ایم...هممون هم تک پسر( از همه بزگتر و قد کوتاه منم)
حالا اخلاقا و خصوصیتها + یک خاطره
من:71/6/22- دراصل متولد مهرماهم... بچه سوسول - خرخووون - نصفه نیمه(قد 170)
کاظم : 72/10/18-قد دو نیم متر سرباز(تیرماه پایان) - کله خراب - دعوا - سیاه - ملقب ب قارا گده(پسر سیاه)
رضا : 73/11/25-قد 181-سرباز(مرداد پایان) قلیون - دوست باز - ملقب ب ایرضا بئی(رضا بیگ)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
7سال پیش
یبار اومدیم با کاظم این رضا رو بستیم ب درخت و زدیمش ولی لاکردار اصلا گریه نکرد(مدرسه زیاد کتک خورده و از همه ما هم سگ جونتره).
جالبش اینجاس رفتیم نهار خوردیم و نفری ی سیب تو دستمون اومدیم جلوش خوردیم بازم گریه نکرد...
عاغا بهرحال کم آوردیم و بازش کردیم.
ادامه دارد...

ذ
ذوزنقه ۱۱ سال پیش
جوک

با پسرخاله(قد2متر و 987سانت)داشتیم از خیابون رد میشدیم ک ی پسر(معلوم بود مثه خودم بچه پایین شهره :دی) با دوچرخش اومد مارو بترسونه.
نه اینکه قبلانا دوچرخه سوار حرفه ای بودیم...نمیترسی ی ی یم!
مستقیم اومد طرفمون،از پامون رد شدنش همانا پس کله خوردنش(شاپالاخ) همانا...

ذ
ذوزنقه ۱۱ سال پیش
جوک

اولین پست : 93/11/7
یادمه 4ساله بودم ی گربه با رنگ طوسی متالیک(:دی) داشتم...
خیلی باهاش اخت بودم...
خلاصه ی روز اومدم موهاشو با قیچی کوتاه کردم(فقط دوتا قیچی زدماااا) و فرق سرش ی چاله سه در سه پدیدار شد-
تازه هر روز صبح هم بهش ران مرغ خام میدادم.
ادامه دارد...