فکر کن تو راه خاستگاری
هستی به مامانت میگی مامان
به نظرت قبول میکنه باباش؟
مامانت میگه دلشونم بخاد پسر من آقاست!
مامانت میگه بزرگترها حرف زدن خودتو قاطی نمیکنی! بلاخره عشقت چایی میاره
یواشکی بهم میخندید
بعد چند دقیقه مامانت به پدرعروس میگه
اجازه بدید این دوتا باهم برن تو اتاق حرف هاشونو بزنن .
اونا که نمیدونن شما قبلا حرف هاتونو زدید
منتظرید که برید اتاق
میرید اتاق
هیچی دیگه یدفه عشقتوبغل میکنی بوسش میکنی میگی دیوونه ما که قبلاحرف هامونو زدی�
دیدی زیر قولم نزد�
دیدی گفتم مرد و قولش