س

سید مصطفی

@smj13 · ۱۴۹۸ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۸۹۳ رأی)

s
smj13سید مصطفی ۱۲ سال پیش
پیام

خرید طلا:
خوب چون خیلی بچه های این سایت رو دوست دارم این مطلب رو میزنم که همه استفاده کنند.
طلای جهانی در حال کف شکستن هست و اگر از قیمت 1240 دلار بیاد پایین تر تا 1100 دلار یه کله میریزه...
لازم بذکر است که با ریزش قیمت طلای جهانی دلار هم کاهشی میشه و 2950 تومن خواهد شد...
.
.
.
بطور خلاصه میگم که همه بفهمند:
قیمت هرگرم طلای 18 عیار تا یک ماه آینده به 80 تا 85 هزار تومن میرسه...
اگر کسی الان قصد خرید طلا را داره یک ماه دندون رو جیگر بذاره :)

s
smj13سید مصطفی ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز تو خیابون با ایال و اینا داشتیم میرفتیم ، بعد یهو یکی از پشت سر داد زد سید......
همه برگشتن نگاش میکنن :)
به خانومم میگم تو دیگه چرا نگاه میکنی مگه سیدی؟
میگه نه میخوام ببینم کی باهات کار داره؟
یارو اومد از کنارم رد شد منم همینجور نیشم باز موند....
.
.
عید غدیر ، عید سادات بر تمام بچه های گل این سایت مبارک باشه...
برا عیدی هم یه بوس برای تمومتون میفرستم ، انشالله همیشه خوش و خرم باشید...
راستی برا دخترا فقط دست تکون میدم ، بوس موس خبری نیست ، من زن و بچه دارم :))

s
smj13سید مصطفی ۱۲ سال پیش
جوک

یادمه وتی که تازه از دوره آموزشی سربازیم تموم شد نزدیک 15 کیلو کم کردم و وزنم شده بود 45 کیلو!!!!!
بعد که رفتم خونه مادرم پس از اولین برخورد بهم گفت کروکودیل رفتی ، مارمولک برگشتی :|
اصن همینجور مهر مادری داشت تراوش میکرد تو اون لحظه :|
تازه مثلا بعد از دو ماه رفته بودم خونه :|
خداوکیلی اینا فک و فامیله که من دارم!!!

s
smj13سید مصطفی ۱۲ سال پیش
جوک

از خاطرات سربازی***
یادش بخیر شب اول آموزشی گروهبانه اومد کپه مرگتونو بذارید :|
وقتی داشت از در میرفت بیرون یکی از بچه ها صدا گربه در آورد ، یهو گروهبانه مثل گوریل پرید وسط آسایشگاه گفت چه خری بود صدا گربه در آورد:(
اونجا بود که یهو من از دهنم پرید و گفتم "سرگروهبان خر که نمیتونه صدا گربه در بیاره"!!!
یارو عصبانی شد همه رو نیم ساعت تنبیه کرد :|
خلاصه اینکه من و 130 نفر دیگه اونشب فهمیدیم که خر هم میتونه صدا گربه در بیاره :))

s
smj13سید مصطفی ۱۳ سال پیش
جوک

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﻗﺪﺵ ﺑﻪ ﺯﻧﮓ ﺍﯾﻔﻮﻥ ﻧﻤﯿﺮﺳﻪ ﻫﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ
ﻣﯿﮑﺸﻮﻧﻪ ﺑﺎﻻ ،
ﻣﻨﻢ ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﺭﺍﺑﯿﻦ ﻫﻮﺩ ﺭﻓﺘﻢ ، ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﺍﺕ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻢ ، ﺍﻭﻧﻢ ﺳﺮﺷﻮ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ
ﺍﻭﻫﻮﻡ .....
ﻣﻨﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺮﯾﻌﺘﺮ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻦ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ،
ﺑﻌﺪﺵ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﻮﺏ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ؟؟
ﮔﻔﺖ ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺻﺎﺣﺒﺨﻮﻧﻪ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ !!!!... ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻭﺭ ﺑﺮﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻭﺭ !!!.....
ﺑﭽﻪ ﻧﯿﺴﺘﻦ ﺑﺨﺪﺍ ﮔﺮﺍﺯﻥ ... (((:
ﺗﺎ ﯾﻪ ﺭﺑﻊ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺜﻠﻪ ﺍﺳﺐ ﯾﻮﺭﺗﻤﻪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ