سر یه دعوا
شدیم رفیق
دعوا بشه دوری
بشه سختی
بشه دشمنی
حتی دوستی
بازم با هم
موندی�
کنار هر سختی
نذار تکرار تاریخ از یادت ببره که چگونه آدمی هستی�
نذار تکرار مداوم دوستی باعث دشمنی بشه
@armana14 · ۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۹ رأی)
سر یه دعوا
شدیم رفیق
دعوا بشه دوری
بشه سختی
بشه دشمنی
حتی دوستی
بازم با هم
موندی�
کنار هر سختی
نذار تکرار تاریخ از یادت ببره که چگونه آدمی هستی�
نذار تکرار مداوم دوستی باعث دشمنی بشه
چه تلخه وقتی نتونی احساست رو بیان کنی ... مسخره تر میشه وقتی دنباله ی احساست رو بخوای تو نت بگیری ... اما نمیشه نوشتش ... پس فقط یه شکل از حال و روزت رو سرچ میکنی (:-( .... و اون وقته که حتی گوگل هم پاسخی نداره که بهت بده ...
عمرا تو عمرتون همچین سوتی داده باشید !!!! .... یه روز باید میرفتم خونه خاله ام که یه محموله سری ( آش کشک خاله ) رو تحویل بگیرم ... چنقده مردم سر به زیر و خنده رو هم شده بودن :))) خلاصه ما هم بی دشواری رسیدیم دم در تا خواستم کفشام رو در بیارم ... چشمتون روز بد نبینه!!!!! .... آقا کفشا لنگه به لنگه بودن !!!! میفهمی ?! تمام راه رو پیاده با یه کتونی لاجوردی و یه کتونی توسی قرمز طی کرده بودم o_o" خداوندا بینایی عطا کن !!!!! آخه لامصب عادت هم ندارم بندش رو باز و بسته کنم همینطوری میپوشم میرم ... دمپایی ابری میپوشیدم سنگین تر بود !!!!
بدجور مریض بودم , تمام استخوونام تیر میکشید , قرصام رو که ریختم تو دستم یه نیگا بهشون انداختم ... نخورده بودمشون اما یه لحظه به کل مریضی خودم یادم رفت , یه لبخند زدم و یاد قبلا افتادم ... یادته قرصات رو میریختی کف دستت ?! یادته میگفتم اول آبی رو بخور خوشگل تره ^_^ یادته برات آب میاوردم ?! صدای قلبت که مثل قطار بود یادته ?! گفتی مال دریچه اس که عمل کردی ... هنوز قرصات توی جعبه تموم نشدن , نسخه دارو هات رو از نو خریدم , دکتر از خارج برگشت , امروز روزت بود , کی میخوای بیایی ?!...میگویند دیگر قطارت از حوالی خونه عبور نمیکنه ... من باور نمیکنم آن کس که دیگران را سال ها از مرگ نجات داده باشد خود بمیرد ... روز پرستار مبارک بابا , همیشه تو قلبم زنده ای ...
امروز دیدم کیف دوستم خعلی سنگینه ما هم اومدیم با مرامی کنیم کیف رو ازش گرفتم خودم ببرم بقیه راهو ... حالا وسط راه برگشته بهم میگه : دستت درد نکنه الاغ هم نمیتونست اینو تا اینجا بیاره ^_^
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
الان اینو بذارم به پای تعریف مثلا ?! :|
( واقعی )
یکی از دوستام داشت ترس هاش رو میگفت : تاریکی , تنهایی , مسخره شدن ... به این نتیجه رسیدم که اگه یه لحظه جاش رو باهام عوض کنه سکته میزنه از ترس !!!!
اینا کل گذشته عمر من بودن ...
تو پیاده رو وقتی تنها دارم قدم میزنم با خودم حرف میزنم بعد متوجه میشم چند تا چشم روم زوم کردن ! یکم بیشتر دقت میکنم میبینم نیشم تا بنا گوش بازه !!!! بدبختا فک کردن دیوونم !!! o_o" >"<
لایک : خدا شفات بده
لایک : منم مثه تو هم !!!