b

bina

@Negin-3 · ۳۶ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۴۶ رأی)

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

* دلنوشته حصار تنهایی من *
خدا جونم...
شکرت که هستی
همه کسم دورو برم هستن ولی کی منو میفهمه؟!
وقتایی که دلم گرفته تو به حرفام گوش میدی
نمیگی وقت ندار�
وقتی کمک میخوام دستمو میگیری. منتم سرم نمیذاری
به غمو غصه هام نمیخندی
وقتی تنهام تورو نمیبینم ولی آغوشه گرمتو حس میکن�
باهمه بدیهام بازم تو تنهام نمیذاری " شکرت "
ولی خدایا... وقتی خودت ناراحتی روشونه کی گریه میکنی؟
تو آغوشه کی آروم میگیری؟
کی بهت امید میده که هستم پس نگران نباش...
_____________________________________________
بابا وابدید دیگه هر چن وقت ی بار باید یه موضوعی بیارید وسطو
باعث بحث و دل خوری خیلیا بشین
اصن هرکی دوس داره بمونه اینجا هر کی دوس داره بره تو لاین
ولی طبق آخرین اخبار قراره جنتا از شبکه های اجتماعی از جمله
لاین فیلتر بشه اون وقت همشون نادم و پشیمان بر میگردن همینجا
_____________________________________________
شیشه سنگی : قربونه دلت برم عزیزم من که هر روز پست میذار�
البته ی وقتایی جوک میذارم :-*
???age goOfti : ببخشید اسمتون جابجا میشه آخه با گوشی
پست میذارم ...خوش اومدین
حصار تنهایی : چه جالب اسم فرستنده شما با علامت من شبیه ^_^ شماهم خوش اومدین
جاده یک طرفه : ینی چی که کسی منو تحویل نگرف مگه من جواب ندادم پس ما برگه
چغندر بودیم...منم اولش که اومدم واسه خیلیا پست گذاشتم ولی جز دوسه نفر کسی
جوابمو نداد پس باید میرفتم و قهر میکردم زود تند سریع برگردو پست بذار...باوشه؟

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

25/بهمن/93
سلام سلام... جینگول مینگولای پاتوقی خخخخ چطورین؟!
دیروز به بابام میگم: فردا ولنتاینه واسه مامان یچی بخریاااا...
میگه : من یک ایرانی هستم و از فرهنگ های بیگانه پیروی نمیکن�
من o_O پ چرا پارسال کادو خریدی؟؟!!
بابام : آخه اون موقع پول داشتم الان پولامو خرج کردم (^_^)
_____________________________________________________________________________
جاده یک طرفه : ببخشید که دیر جواب میدم. مابیمعرفت نیستیم باو ...خیلی دیره ولی خوش اومدین
تازشم ما الیگودرزی هستیم (^_^)
الهام و کامرانش : آجی منو خانوادم بزرگ شده تهرانیم ولی الیگودر فامیل داریم زیاد میریم اونجا ... شهرمونم خیلی خوجگله
تازه از روزی که به بابام گفتم شماو داداش کامران لرید انقده خوشش اومده توخونه همش لری حرف میزنه تازه به منم داره یاد میده «گفته از طرفش بگم ایما مخلص همه بچونه لره 4جوکیم»
شیشه سنگی : الهه جونم؛ آجی من همیشه غصه های خودمو میریزم تو خودم بعد یه وقتایی واقعا کم میارمو حالم خراب میشه اون وقت خودم به خودم امید میدم دوباره سره پا میشم.... چیه خو دیوونه ندیدی...مرسی که بیادم بودی :-*
خانم خاص : از شما هم ممنونم که اسم منو تو پستتون آوردین... خلاصه بگم فدایی داری

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

*دلنوشته حصار تنهایی من*
یه وقتایی هست که داغونی ولی واسه اینکه
کسی نفهمه لبخند میزنی...
لعنت به اون لحظه ای که میگن خوبه دیگه؛توکه
حالت از مابهتره...
اونوقت مجبوری بغضتو قورت بدی؛با یه صدای خسته
بگی آره ؛خیلی خوب�
گلوت درد میگیره ولی «به له نشدنه غرورت می ارزه»

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

18/بهمن/93
.......خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا.......
..............زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را..............
....................یکی آهسته میگوید کنارت هستم ای "تنها"..................
___________________________________________________________________________
شیشه سنگی... نبینم غم داری...چیزی شده؟؟:-)
"یا علی "

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

17/بهمن/93
همه به شما میگویند:روز خوبی داشته باشید!!
اما ...
من میگویم : روز خوبی را برای خودتان بسازید...
منتظر نمانید؛ روز های خوب نخواهند آمد
روز های خوب را باید ساخت
========================================
داداش نیما ممنون که به یادم بودی بازم معرفت شما /(ر")

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

13/بهمن/93
سلاااام جینگول مینگولای سایت ^_*
(مسیحاG1) خوشحال شدم پستت رو دید�
(من و اون) برای شادی روح اموات و خودم صلواتo_O داداشه من این چه حرفیه میزنی نمیگی دلمون میگیره!!!!
(شیشه سنگی)و(داداش حامد)منتظر پست ویژه تولد باشید
(Hilda) آجی چند روزه خبری ازت نیس به قول داداش حامد لااقل بیا یه حاضری بزن
(70/11علی) داداش علی خیلی وقته نیستی بابا نگرانیم یه خبری بده خوب "یا علی"

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

سوم دبیرستان بودم دبیرتاریخمون تعریف میکرد زمانه یکی از پادشاهای قدیمی یه روزی توی ایران وجود داشته به نام(روزه عشق)توی این روز کسایی که عاشق هم بودن به هم کادو میدادن تا اینکه کشور های غربی از وجوده چنین روزی باخبر شدن واین مناسبت رو وارد فرهنگه خودشون کردن.باگذشت سال ها این روز در فرهنگ ایرانیان کمرنگ شد تا.....به امروز ولی کشور های دیگر این روز را جشن میگیرند این روز همان ولنتاینی ست که ما با حسرت میگیم فرهنگه خارجی ها.... روزه عشق واسه ما ایرانی هابوده .این ما نیستیم که از اونا تقلید میکنی�
لایک = به عشقه ایران

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

12/بهمن/93
غریبی بی کسی اندازه داره.....دله منم آخه خدایی داره.....
_________________________________________________________
شیشه سنگی* آجی مامان بابای من ازم توقع نمرات خوب دارن ولی وقتی پای درس میشینم هزارتا کار دستم میدن خلاصه هر وقتی که بیکارم پای درس میرم البته مهم نیس چند ساعت بخونی مهم اینه که درست بخونی (جمله سنگین بود کمرم شکست) :-D
ویک ویک* خوبم عزیزم ^_^ ممنون که بیادم بودی
solaleh * پستی که برای داداش کامران و آبجی الهام گذاشتی عاااالیییییی بود
الهام و کامرانش* واااااییییییی آجی جونم منم اصالتا لرم ^_^

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
جوک

یه همکلاسی داشتم میگفت یه عمو داره که یه آپارتمانه چهار طبقه داره،شغلشم تجارته....هر کشوری که میره یه سوغاتی واسه خودش میاره البته منظور از سوغاتی زنه زن
دوستم میگفت ما میرفتیم خونشون از طبقه اول شروع میکردیم......طبقه اول زن عمو و بچه هاش.....طبقه دوم زنه روسی.....طبقه سوم زنه چینی.....طبقه چهارم زنه ترکیه ای
حالا خوبه که خونش چهار طبقه بوده اگه برج داشت تا همه ی واحداشو پر نمی کرد دست بردار نبود
لامصب حرمسرا وا کرده واسه خودش
جالب اینجاس که همه زناشم خوبن با هم (البته فکرکنم این آخرش بر گرفته از کتابه لاکپشتها دوان دوان به مقصد میرسند بوده) :-D

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

93/11/10
سلاااااااممممم به آجیا و داداشای جینگول مینگول^_^ چطولید؟
شیشه سنگی آجی اسمتم نمیدونم ولی رشته من انسانی بود البته خودم ریاضی دوست داشتم.مامانم نذاشت برم گفت باید بری تجربی منم تجربی دوست نداشتم واسه اینکه حرفه مامانمو خالم نباشه رفتم انسانی بگذریم که چقدر غصه خوردم ولی خدارو شکر واسه دانشگاه میخوام حسابداری بخونم. پارسالم کنکور دادم ولی رتبم خوب نبود و نمیخواستم برم شهرستان دوباره امسال کنکور میدم ___راستی یکی از دلایل خوابیدن بیش از حد میتونه کم خونی باشه اگه یه آزمایش بدی بد نیست انشاءالله حالت زودی خوب میشه
_________________________________________________
دیروز بعد از ظهرم رفتم جشن به مناسبت تولد امام حسن عسگری همه ی بچه های 4جوک رو دعا کردم "یا حق"

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

سلام به همه
«شیشه سنگی» معدلت تو حلقم -بابا درس خووووون
«داش میتی» تولد شما هم پساپس مبارک
«shadi» خوش اومدی- من از ساله 91 میام تو این سایت ولی تقریبا یک ماهه عضو شدم-مثل شما تازه وارد�
---------------------------------------
راستی لطفا برای منم دعا کنید خیلی احتیاج دارم ممنون

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

*««پشت کنکوری»»*
شیشه سنگی: آجی گلم تو پستت گفتی حالت بده ....داغونی...قبول ...ولی خودت گفتی پدر مادرتن که آخرش برات موندن پس به عشق اون دوتا هم که شده به خودت بیا خودتو بذار جای اونا اگه دخترت جلوی چشمات آب بشه چه حالی میشی ؟؟!!منم یه زمانی مثل تو بودم با هیچ کسم حرفی نمیزدم ولی الآن به این نتیجه رسیدم که دنیا در کنار همه سختیا و بدیاش قشنگی هم داره فقط باید خودت بخوای تا بشی همون دختره شیطونو پر انرژی (امیدوارم دفعه بعدی پست شاد بذاری)
----------------------------------------------------------------------------------------------------
عاغا یکی از بچه ها گفته بود رفته مکه اسمشو یادم نیست ولی خوش به سعادتش لدفا برگشتی از حالو هواش بگو(آخه خیلی دوست دارم بدونم)
التماس دعا :-))))))

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
جوک

یه شب مامانم گفت پاشو سه تا چایی بریز بیار دور هم بخوریم ^_^
(نا گفته نماند که مامان من رو تمیزی خونه مخصوصا آشپز خونه خیلی حساسه)
خلاصه رفنم قوری رو برداشتم بردم سمته لیوانا که یه دفعه یه قطره ی گنده ی آب جوش از زیره قوری ریخت رو پام@@
حالا داشتم جیغ میزدم سوختم سوختم....مامانم از تو هال داد میزنه اگه رو زمین ریخته زود تمیزش کن لک نشه....هیچ کدوم نپرسیدن حال خودت چطوره...همیشه ازبچگیم شک داشتم که بچه واقعیشون باشم ولی تازگیها شکم به یقین تبدیل شده

M
Mobina___75 ۱۱ سال پیش
پیام

کاش میشد بعضی حرفارو بلند داد بزنی...کاش میشد راه رسیدن به آرزو هارو کوتاه کنی...کاش میشد سختی های زندگی رو کم کنی...کاش میشد کام زندگی هارو شیرین کنی...کاش میشد خاطرات تلخ رو از ذهنت پاک کنی...کاش زندگی مثل
راه رفتن روی برگای خشک پاییزی...مثل بازیهای دوران کودکی...مثل خاطرات خوش...مثل خوردن یه بستنی خنک تو هوای گرم تابستون...مثل قشنگیهای هستی
سرشار از زیبایی و شادابی و...بود

o
o_O پشت کنکوری ۱۱ سال پیش
جوک

دی ماه سال 91بود داشتم از سر جلسه امتحان برمیگشتم خونه. ساعت یازده صبح بود خیابونم خلوت ، منم تو حال و هوای خودم بودم داشتم به آینده فکر میکردم که یه دفعه یه خانم چادری با یه بچه که تو کالسکه گذاشته بود پرید طرف منو یه دفعه گفت : خانم خانم منم که کپ کرده بودم گفتم چچچ چی شششده ؟؟!!!
دیدم دستشو گذاشت زیر چشمش بعد پلکشو کشید پایین گفتش خانم تورو خدا بیا فوت کن تو چشمم فکر کنم توش آشغال رفته !!!!o_O یعنی اون لحظه نمیدونستم فوت کنم یا از خنده منفجر بشم ...
خدایی اگه شما بودین تو اون شرایط وسط پیاده رو ......