*دلنوشته حصار تنهایی من*
یه وقتایی هست که داغونی ولی واسه اینکه
کسی نفهمه لبخند میزنی...
لعنت به اون لحظه ای که میگن خوبه دیگه؛توکه
حالت از مابهتره...
اونوقت مجبوری بغضتو قورت بدی؛با یه صدای خسته
بگی آره ؛خیلی خوب�
گلوت درد میگیره ولی «به له نشدنه غرورت می ارزه»