گربه هم گربه های قدیم....
عاغا گربه مارو از صد متری میدید در میرفت اما الان میری جلوش وایمیسه صاف صاف زل میزنه تو چشمات و آخرشم روتو کم می کنه....
میگی نه امتحان کن!!!
@amir kazemi · ۱۸ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
گربه هم گربه های قدیم....
عاغا گربه مارو از صد متری میدید در میرفت اما الان میری جلوش وایمیسه صاف صاف زل میزنه تو چشمات و آخرشم روتو کم می کنه....
میگی نه امتحان کن!!!
مغازه ي لوازم آرايش فروشي دارم خانومه اومده تو ميگه آقا ببخشيد لامپ داري؟؟؟؟؟
ميگم لامپ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با اعتماد به نفس ميگه آره مگه چي گفتم نداري بگو ندارم ديگه.....
من(o O)
شركت برجوا:!!!!
لامپاي شركت اورال: ^_^
اديسون مخترع لامپ و برق:()()()
سوسك شم اكه دروغ بگم...
بعد دو ماه فهميدم....
فهميدم....
.
.
.
آره داداشه 5 سالم با مسواك من مسواك ميكرده....
من:(o O)
بحران اقتصادي:$$$
شركت سنسوداين:( )
دوباره من در اين حالت:(^_^)
عاغا ما يه عمر تو محلمون راه ميرفتيم هيشكي به ما سلام هم نميكرد يه بار با دوست دخترم تصميم گرفتم از محلمون رد بشم...
همه بچه محلام:سلام آقا امير بلاخره رفتي غاطي مرغا...
دختر عموم رو به دختره:حواست بهش باشه سر و گوش امير خيلي ميجنبه..
و در آخرين لحظات بابام رو ديدم كه رو به دختره گفت:سلام دخترم خوبي....بعد رو به من:امير امشب خونه بياي از سقف آويزونت ميكنم به نفعته يكي دو روزي نبينمت....
خيلي خوش شانسم نه ؟ ميدونم.......
آخه فك و فاميل و دوست و آشناست من دارم؟؟؟؟
چند سال پيش وقتي جومونگ پخش ميشد......
يه شب داشتم تو خيابان راه ميرفتم يهو يه موتوري زد بهم و در رفت.رفتم بيمارستان يه دو ساعتي بستري بودم بعد به بابام زنگ زدم بياد دنبالم.......
ميگم سلام بابا اصلا نگران نباش من حالم خوبه يه تصادف كوچيك داشتم الان بيمارستان ميلادم مياي دنبالم....
ميگه الان حالت كه خوبه.ميگم آره.ميگه خبر مرگت پاشو خودت بيا ديگه ميگم ميشه بياي دنبالم ميگه آره اما طول ميكشه تازه جومونگ شروع شده وقتي تموم شد ميام.......
من!!!!!!
حتي خودم!!!!!!
خود جومونگ!!!!
يعني خدايي جومونگ مهمتر بود؟؟؟؟؟؟
<p>
من اگه بتونم اون آنتن هاي سر كلاسرو پيدا كنم..........
هفته پيش ناظمه يهو اومده تو كلاس دستش رو گرفته جلوم ميگه دوتا گوشي و يك هنذفري تو جيباته بدشون.....
من!!!!!
گفتم گوشي تو جيبم نيست گفت جفتش سامسونگه يكيش star tv و اون يكي cheap هنذفريت هم سفيده......
هيچي ديگه ديدم اطلاعاتش از منم بيشتره دو دستي تحويلش دادم......
حواستون باشه تو هر كلاسي حداقل دو تا آنتن وجود دارد!!!!!!!!!!!!</p>
<p>
امروز ناظمه اومده بود سر كلاسمون ميگه امير بيا دفترم.
ميگم براي چي ميگه بايد تعهد بدي.......
من!!!!!!
گفتم براي چي؟؟؟
ميگه سر كلاس باطري گوشي كه خريد و فروش ميكني انواع ميوه و سبزيجات رو كه به سمت معلما پرت ميكني و انواع صداها رو چه هنجار و چه نا هنجار درمياري تو اين دو هفته 5 بار كه كلاسا رو پيچيدي و 2 بار هم كه از مدرسه فرار كردي.......بسه يا بازم بگم.
انصافا مگه من چيكار كردم؟؟؟؟؟؟</p>
<p>
پسر خالم خرداد امتحان تكنولوژي افتاد.نشست كلي خوند واسه شهريور بازم قبول نشد اينقدر رفت مدرسه تا ناظمه بهش گفته بود بيا اين برگه سوالا اينم جوابا بشين بنويس شايد قبول شي.باور كنيد با نمره دوازده قبول شد!!!!!!!
پسر خالس دارم!!!!!</p>
<p>
يه گدا بود يه سالي ميشد هروز ميومد مغازم بهش 500 تومن ميدادم.چند روز پيش اومده بود منم مثل هروز پولو دادم يهو در كمال نا باوري گفت ببين داداشم تو اين مملكت با 500 تومن شكولات هم نميتوني بخري.....
هيچي ديگه پولو گذاشت رو ميز با عصبانيت رفت بيرون.......
الان 5 روزي ميشه نديدمش......</p>
<p>
چند وقته بابام شبا بعد اينكه ميخوابم مياد لامپ اطاقم رو روشن ميكنه در اطاقم رو هم تا ته باز ميكنه بعد در اطاق خودشم باز ميكنه و ميره چراغ خواب اطاقشو خاموش ميكنه!!!!!!!!
بهش ميگم چرا يه همچين كاري ميكني؟
ميگه نور چراغ خوابم زياده خوابم نميبره!!!
ميگم پدر من لامپ چراغ خوابت 12 وات ولي لامپ اطاق من 200 وات تا صبح خوابم نميبره نكن اين كارو...
ميگه مهم نيس همين كه من بخوابم خوبه
بابايه پسر دوسته من دارم؟؟؟؟؟؟</p>
<p>
شماره خط خودم رو به جاي خط پدر دادم به مدرسه ديروز ناظمه زنگ زده ميگه سلام آقاي كاظمي آقا اين جوري نميشه پسر شما امروز براي بار چهارم تو اين هفته از مدرسه فرار كرده خواهشا تكرار نشه كنكور داره بايد بشينه درس بخونه ما نگران خودشيم و ..............
منم برگشتم گفتم ببخشيد من جلسه دارم بعدا رسيدگي ميكنم.......
اما خدايي دلم براي ناظمه سوخت.بيچاره چه حرصي ميخورد.....
ناظمه دلسوزه من دارم؟؟؟؟</p>
<p>
مادر بزرگم اومده كنترول رو داده دستم بهم ميگه يه فيلم تركي هست برام بيارش من بلد نيستم...
گفتم چشم كدوم شبكه اس؟گفت نميدونم.
گفتم اسمش چيه؟گفت نميدونم.
گفتم ساعت چند پخش ميشه.گفت چه ميدونم يادم نمياد چقدر سوال ميپرسي نميتوني بگو بلد نيستم وقت آدمو نگير اينقدر........
بعدشم كنترول رو با عصبانيت ازم گرفت.
مادر بزرگمه ديگه دوستش دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!</p>
<p>
يادتونه قديما بچه كه بوديم تو خيابونا ميدويديم تبليغات چسبيده شده رو ديوار رو هر چند با زحمت هم كه شده ميكنديم مينداختيم تو جوب......
كرمي داشتيم هااااا......</p>
<p>
تا حالا توجه كردي وقتي حالت عصباني به خودت ميگيري ابروات جمع ميشه موهات تكون ميخورن گوشات بزرگ ميشن و .............
ا.ا.ا.ا.ا......اين دلقك بازيا چيه در مياري؟؟؟؟زشته بزرگ شدي ديگه......</p>
<p>
لب تابمو دادم دست پسر داييم گفتم چند دقيقه دستت باشه 30 ثانيه بعد ديدم يه صدايي اومد برگشتم ديدم لب تاب رو زمينه و داره ازش دود مياد بيرون.
يه نگاه به اون بچه كردم.برگشت خيلي شيك و مجلسي گفت چي كار كنم خسته شدم خوب!!!!
دوست داشتم با تبر نصفش كنم!!!!
پس تو مدرسه چي ياد اين بچه ها ميدن؟؟؟؟
خدايا ديگه هيچ انتظاري ندارم.....</p>
<p>
حيف نون رو ديدن طناب بسته دور كمرش خودشو از سقف آويزون كرده.بهش گفتن داري چه كار ميكني گفت دارم خودكشي ميكنم.
بهش گفتن احمق بايد ببندي دور گردنت.
گفت اولش بستم ديدم دارم خفه ميشم باز كردم بستم دور كمرم!!!!!</p>
<p>
چند وقت پيش واسه داداشم يه اس ام اس از طرف سامانه ي قهوه تلخ اومده بود كه نوشته بود شما برنده ي يك خودرو مگان شده ايد!!!!
داداشم رو ميگي ديگه ما رو تحويل نمي گرفت.چپ و راست ميگفت من كه پولدار شدم رفت!!!!
حالا فرض كنيد وقتي كه فهميد همش يه شوخي از طرف دوستاش بود چه حالي شد؟!!!!
ما كه ديگه تحويلش نگرفتيم.
داداش بي جنبس دارم؟؟؟؟؟؟</p>
<p>
َُمن نمی دونم این قضیه ی خاموش کردن کولر توسط باباها چیه؟
تو خونه قبلیمون میرفت کولرو خاموش می کرد.حالا تو خونه جدیده که کولر نداره شبا میاد پنکه رو خاموش میکنه.اعتراضم میکنیم میگه تو متوجه نیستی.
یعنی اشک تو چشام حلقه زده.
فک و فامیله ما داریم.</p>