آخ...کاش این 4جوک یه سیستمی داشت میشد رو پروفایل عکس گذاشت
من که خیلی دوس دارم ببینم امیر 21 ونامزدشو وسینا مشهد و عباس چه شکلیین...
ینی میشه واقعا؟؟؟؟
@mahsa_18 · ۷ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۸ رأی)
آخ...کاش این 4جوک یه سیستمی داشت میشد رو پروفایل عکس گذاشت
من که خیلی دوس دارم ببینم امیر 21 ونامزدشو وسینا مشهد و عباس چه شکلیین...
ینی میشه واقعا؟؟؟؟
گفته بودم که من از طریق جوک سرا با 4جوک آشنا شدم,اونجا مطالب شما بدون اسمه فرستندس...
وقتی که داشتم قسمته فک و فامیل رو میخوندم ب ی داستان بر خوردم (تنها در زمین),قسمت پانزدهم,خیلی با
خفن بود...مجبور شدم کل مطالبو بگردم تا قسمتهای دیگشو پیدا کنم.تا دیدم تو ی قسمت نوشته بود فانتزیش این بوده که تنها پسره کره زمین باشه تو پسته 57570,منم طی یک عملیات تاکتیکی سریع اومدم 4جوک و فهمیدم که نویسنه آقای "سینا مشهد"هستند...بعد نشستم همه داستانو خوندم...الانم ایشون میخان یه داستان دیگ رو شرو کنن...من ک خیلی هیجان دارم ببینم موضوعش چیه...
آخه مگه میشه....؟اصلا مگه داریم؟
آدم بی جنبه رو میگم...من که میگم میشه.حتی چنین آدمی رو داریم.
نمونش خود من...
من از طریق برنامه جکسرا با 4جوک آشنا شدم,اونجا فقط پستای فکوفامیل رو میخوندم.
پستای ی نفر خاص(انقدر از خودش تعریف کرد که من عاشقش شدم)با اینکه نام فرستنده نداشت اما من از طرز نوشتنش میفهمیدم اونه بعد خاطرشو تو لیست
علاقه مندی هام اضافه میکردم...
بعد که خودم عضو شدم و پستای عاشقانشو خوندم خیلی حسودیم شد.من فقط بخاطر اون ی نفر عضو شدم.
اما اون دیگه پست نمیزاره
هیچ کس ما را برای خودمان نمی خواهد,سادگی میکند کسی که تنهاییش را ارزان میفروشد,من تازه فهمیدم هیچ چیز به اندازه ی دوست داشتن خودم خوشحالم نمیکند.(امیر وجود)
مردهایی هستند که از نگاهشان از لبخند و حرف زدنشان از جرعه های کوتاه قهوه خوردنشان,میشود فهمید
رازی دارند...
میشود فهمید که میفهمند...
مردهایی هستند که از دیدنت دستپاچه نمیشوند اما عجیب دستپاچه ات میکنند,شاید هرگز کنار بودن های تو
قرار نگیرد...شاید بودنشان لحظه ایی باشد.به حد همان لحظه ای چشم در چشم شدن در کافه ای دور
به حد لحظه ای در را نگه داشتن,و با احترام تو را راهی کردن...اما باور کن کفایت میکندتا تو باور کنی هستندمردانی که هنوز هم میشود برای بودنشان کنار لحظه های زنانه ات,به اتظار نشست...
چه سخاوتمند است پاییز،که شکوه بلندترین شبش را خالصانه پیشکش تولد زمستان کرد...
زمستانتان سفیدوسلامت... یلدا مبارک...
آقا سر میز شام بودیم.عموم اینا اومدن خونمون(ما عادت کردیم به سر زده اومدنشون)بعد شام سالاد اویه داشتی�
بجای کالباس توش پر گوشت مرغ بود.دختر عموم نرگس(۴سالشه)،براش لقمه درس کردم دادم دستش,
دیدم لای نون داره دنبال چیزی میگرده.من:نرگس جونم چرا لقمتو نخوردی ؟
اون:آبجی مهسا)به من میگه آجی)این غذاست؟من:آره قربونت...اون:جیییییغ من برنج میخام با گوشت...
ما:Oمامانم گفت:نرگس خانم توش پر گوشته عزیزم...نگا کن!اون:زنمو چرا گوشتو خراب کردین.من اینطوری دوس ندارم...جییییییغ....
هیچی دیگه مامانم برداشت ناهار فردای مارو کباب کرد داد بچه خورد .اون جوجه کباب میخورد ما هم سالاد...
فرداش ناهار برنج با عصاره ی جوجه داشتیم...
من بچه بودم با کتک به من غذا میدادن..اووقت گوشتارو تو دهنم جمع میکردم.تو باغچه توف میکردم گربه بخوره
آخه این فکو فامیله ما داریم؟!؟!