آقا سر میز شام بودیم.عموم اینا اومدن خونمون(ما عادت کردیم به سر زده اومدنشون)بعد شام سالاد اویه داشتی�
بجای کالباس توش پر گوشت مرغ بود.دختر عموم نرگس(۴سالشه)،براش لقمه درس کردم دادم دستش,
دیدم لای نون داره دنبال چیزی میگرده.من:نرگس جونم چرا لقمتو نخوردی ؟
اون:آبجی مهسا)به من میگه آجی)این غذاست؟من:آره قربونت...اون:جیییییغ من برنج میخام با گوشت...
ما:Oمامانم گفت:نرگس خانم توش پر گوشته عزیزم...نگا کن!اون:زنمو چرا گوشتو خراب کردین.من اینطوری دوس ندارم...جییییییغ....
هیچی دیگه مامانم برداشت ناهار فردای مارو کباب کرد داد بچه خورد .اون جوجه کباب میخورد ما هم سالاد...
فرداش ناهار برنج با عصاره ی جوجه داشتیم...
من بچه بودم با کتک به من غذا میدادن..اووقت گوشتارو تو دهنم جمع میکردم.تو باغچه توف میکردم گربه بخوره
آخه این فکو فامیله ما داریم؟!؟!