ریگی اگر به کفشَ ت نبود
این همه شن زار
پیش پایم چه می کند؟!
این بار اگر آمدی
کفش هایت را بتکان!
@leila22a · ۶۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷۴ رأی)
ریگی اگر به کفشَ ت نبود
این همه شن زار
پیش پایم چه می کند؟!
این بار اگر آمدی
کفش هایت را بتکان!
همیشه سیاه پوشیده ام.
عشق؛
مُصیبت سنگینی ست!
کلاغی که پشت پنجره می نالد
جا مانده دل اَش
لا به لای شاخه های پاییز...
زندهگی دارد عکس میچرخد
و تو را
دورتر و دورتر میکند.
کاش زبان چرخدندهها را میدانستم!
شب ها اتاقم ماه ندارد.
چشم هایت را قرض می دهی
تا صبح؟!
هیچ جای این شهر
از یادت در امان نیست�
حتی به کوچۀ علی چپ که می روم!
برای ساختن آدم برفی ، برف لازم نیست
یک برخورد سرد کافیست
کار سختیستْ دوست نداشتنِ تو
باید برای خود�
کار دیگری دست و پا کنم!
تا دست به قلم میبَرَ�
سراغِ تو را میگیرند کلمات
این روزا باید دشمناتو فراموش کنی
تنها کسی که می تونه تو رو به خاک سیاه بشونه
یک دوست کاملا مورد اعتماده
دل من همانند اتوبوس های شهر شده !
غصه ها سوار میشوند فشرده به روی ه�
و من راننده ام که فریاد میزنم :
دیگر سوار نشوید !!! جا نیست …
یکصبح از خواب میپریم وُ
کنارِ دستمان
جای کسی هنوز گرم است!
تنها شدهاَ�
مثل فانوسبانِ پیر
وقتی آخرین کشتی
بندر را ترک میکند
اینروزها دلم بیمار است.
هی دارد بالا میآورد
پسماندههای تو را !
ببینم تورو (0ـo)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیدمت برو (0_+)
خـــــودت بـــــــــاش
کپــــــــــی 100 تـــــــــومنه
شبها کمی بخوابْ تصدقت!
اینطور که چشمهات کاسهی خون است
آسمانم را هر صبح
غروب میکنی
دارند عصبیاَم میکنند کلمات
وقتی به حذفِ نامِ تو
رأی نمیدهند!
رسیدن،
چیزی را درست نمیکند
وقتی قرار نیست پابهپایم بیایی
همه ى ما يك عذرخواهى به احساس خود بدهكاريم...
زمانى كه براى نگه داشتن آدمهاى اشتباه پافشارى كرديم!
آن زمان كه دروغ شنيديم و سكوت كردي�
جايى كه بايد ميرفتيم اما ايستاديم!
چيزهايى كه ديديم و نديده انگاشتيم!
از هيچ و پوچ رويا ساختيم و ذوق كرديم!!!
براى فرار از حقيقت لج كرديم و لج كرديم و لج كرديم.....
خاموش كن فانوس وابستگى ات را..
گاهى چه اصرار بيهوده ايست اثبات دوست داشتنمان به آدمها! ..
معرفتهاى بيجايمان.. مهربانى هاى الكى مان..
بها دادن هاى بيش از حدمان.. تلاشهاى بى مورد براى حفظ رابطه...