به هیچ پارکی راهَم نمیدهند دیگر.
فقط تو را میشناسند
نگهبانها!
@leila22a · ۶۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷۴ رأی)
به هیچ پارکی راهَم نمیدهند دیگر.
فقط تو را میشناسند
نگهبانها!
هیییییعیییییییییییی روزگار
کسی هم نداریم تولد یک سالگیمونو توی 4جوک بهمون تبریک بگه...
ولی باز میگم:
سلامتی هرچی خوبه که بدش مایی�
سلامتی هرچی بزرگه که کوچیکش مایی�
سلامتی هرچی رفیقه
که اگه قابل بدونن خاک زیر پاش ماییم
زیباستْ پاییز
اما فقط
برای تنها قدم زدن.
فصل دیگری بیا !
خُلمَشَنگ نیستم مثل فرهاد
نیایی تیشه به ریشهی خود بزنم.
فقط
خودنویسَم را جوهر نمیکنم دیگر!
« تنها شدهام »
جملهای کلیشهایست؛ اما
باور کن
تنها شدهام!
همه چیز و همه کس را دوست بدار ،
امــــا
به هیچ کس و هیچ چیز دل نسپار
حضرت علی (ع)
قدیما با گفتن (واست یه شارژ دوهزاااااااااااااااااری میخرم...میفهمــــــــی؟دوهزاااااااااااااااااااااری) مخ طرفو تیلیت میکردن...
.
.
.
خدا خیری بده به واتساپ و تلگرام و لاین و وایبر و ایمو و اسکایپ و فریم و طرح های مکالمه ایرانسل و همراه اول (^_^)
یاد گرفتـــه ام انسان مدرنـــی باشــــ�
و هــر بار که دلتنـــــــگ میشــــو�
بـه جای بغـــــض و اشــــک
تنهـــا به این جملـــه اکتفــا کنـــ�
کــه هوای بـــد ایــن روزهــا آدم را افســــــــرده میکنـد ..!
زیرِ پنجرهی اتاقَ�
« مرا ببوس » را میخواند
آواز خوانِ کوچههای شب.
میبوسمَت
و طرحِ لبهام میماند
رووی غبارِ سردِ شیشه!
یه ﺳﻮﺍﻝ ﺑﺪ ﺟﻮﺭ ﺫﻫﻨﻤﻮ ﺩﺭ ﮔﻴﺮ ﮐﺮﺩﻩ : . . . . . . .
ﺗﻮ ﻗﺴﻤﺖ ﺟﺎ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﻲ ﻭ ﺟﺎ ﮐﺮﻩ ﺍﻱ ﻳﺨﭽﺎﻝ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ
ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﻤﺎﺩ ﻭ ﻗﺮﺹ ﻭ ﺷﺮﺑﺖ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﻫﺲ ﻳﺎ ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭﻳﻪ؟ !
شیرین بهانه بود!
فرهاد تیشه می زد تا نشنود،
صدای مردمانی را که
در گوشش می خواندند: دوستت ندارد!
ای عشق!
برای نجاتِ جهانْ کفایت نمیکنی دیگر…
دارد آخرالزَّمان میشود انگار
اینطور که تلخ شدهایم همه.
کسی نخواهد آمد
تو بیا چوب لای چرخ زمین بگذار!
تو
لعنتِ خدا به من بودی.
کاش دوباره لعنتم کند خدا
تو باید می آمدی
تا جهانْ اینقدر سخت نمیشد.
حالا هم دیر نیست
گاهی یک گُل
بازیِ باخت را در دقیقهی نَوَد
بُرد میکند!
تو باید میآمدی
تا جهانْ اینقدر سخت نمیشد.
حالا هم دیر نیست
گاهی یک گُل
بازیِ باخت را در دقیقهی نَوَد
بُرد میکند!
به سلامتی ایرانسل که به آدم میفهمونه که:
قبول کردن بعضی پیشنهادها فقط از اعتبار آدم کم میکنه
وقتی دلتنگت میش�
چشمامو (0_0)
میبندم (-_-)
بخدا فکر میکنم (*-*)
پیشتم (^_^) (^_^)
مثل پلنگی تنها
که پنجه بههوای ماه بکشد
و ماه؛ نه بهدست بیاید و، نه زخم بخورد؛
هر شب
بر سنگِ مزار تو مینشینم!
تنهایی
مثلِ بارانِ پاییزی
وسوسهی قدمزدن است در خیابان؛
که میروی، و باز میگردی؛ و تازه میفهمی:
خیس شدهای، تا مغزِ استخوانهات!