R

Reza

@3017 · ۳۰ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۲۲ رأی)

R
R30 ۱۱ سال پیش
پیام

قیصر : احترامت واجبه خان‌دایی! اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمی‌آد … کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من واسش یه خروار رو کنم؟ …
این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی … به هر کی گفتم نوکرتم خنجر کوبید تو این جیگرم … دیدم فرمون که می تونست یه محلی رو جابجا کنه … وقتی زجرش می دادن می رفت عرق می خورد و عربده می کشید دیوارا تکون می خوردن و هرچی نامرده عینهو موش تو سوراخ راه‌آب‌ها قایم می شدن، چی شد؟ …. رفت زیارت و گذاشت کنار … مثل یه مرد شروع کرد کاسبی کردن و پول حلال خوردن … اما مگه گذاشتن … این نظام روزگاره … یعنی این روزگاره خان‌دایی … نزنی، می زننت … حالا داش فرمون کجاست ؟ … اون فاطی که تو این دنیا آزارش به یه مورچه هم نرسیده بود کجاست؟ … همه دل خوشیش تو این دنیا ما بودیم و همه سرگرمیش اون رادیو .. الهی نور به قبرشون بباره … چقدر شبای ماه رمضون من و داش فرمون راه می افتادیم و می‌رفتیم، هر چی اون کاسبی کرده بود برای فقیر فقرا، سحری می‌خرید و پول افطاری‌شونو می‌داد … حالا چی شد؟ … سه تا بی‌معرفت … سه تا از خدا بی خبر، مفت مفت اونا فرستادند زیر خاک … منم این کار و می کنم … منم می‌فرستمشون زیر خاک …
تازه این اولیش بود … تو نمره … رو پاهام افتاده بود … نمی‌دونی چه التماسی می‌کرد، ننه … چشاش داشت از کاسه در می‌اومد خان‌دایی … می‌فهمی … چشاش داشت از کاسه در می‌اومد … اونارم وادار به التماس می‌کنم … حساب یک یک شونو می رسم …

R
R30 ۱۱ سال پیش
پیام

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮه ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ
ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ ؛ " ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ ، ﺑﺪﻭﻥ
ﺧﯿﻠﯽ " ﺗﻮو ﺩﺍﺭﻩ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ، ﺑﺪﻭﻥ " خییییییلی ﺯﺧﻢ
ﺧﻮﺭﺩﻩ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ هممممه ﭼﯿﺰ ﺑﯽ ﺗﻮجهه ، ﺑﺪﻭﻥ
" ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺯﯾﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺣﺪ ،
ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ توو ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ، ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻪ: ﺷُﮑـــﺮ
ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺩﺭوﻍ ﻣﯿﮕﻪ ، ﻧﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺑﻪ ﻧﻪ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺍﺯ ﻧﻈﺮ
ﻋﺎﻃﻔﯽ ، ﮐﻤﺒﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ
" ﺩﺭﺩﻫﺎﺷﻮ ، ﺧــِــــیـﻠﯿﻬﺎ نمی فهمن "...
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯ ﺩﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﺪﻭﻥ " ﺍﺯ ﺧــِــــــــیلیا ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ "...
اگه ديدى کسى زياد ميخوابه
بدون "خيلى تنهاست"...
ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ، ﻭﻟـــﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ....!¡

R
R30 ۱۱ سال پیش
پیام

سلطان سليمان !
ای پادشاه عثمانی . . .
سريالت ديگر به پايان رسيده است . . .
چند وقتی هست ديگر بازارت داغ نيست . . .
حتیٰ خرم سلطان زيبايت هم نتوانست نام تو را در دنيا مشهور كند . . .
كسی در اين ميان نيست كه سريال كوروش يكتا پرست را به تصوير بكشد ...!
كسی در اين ميان نيست نجابت الهه مينو را به تصوير بكشد ...!
كسی نيست تا خلوتگاه كوروش نه حرمسرای پر زخاتون كورش را به تصوير بكشد . . .
مهم نيست كوروش ...
تكه سنگی به جا مانده از تو امروز...
اسمت ، خردت ، يكتا پرستی و نجابت ايرانی را در دنيا زنده نگه داشته ..
الهه ی نجيب ، پسران سرزمين من را ببخشش كه ندانسته محو زيبايي صورت خرم شدند و آنرا بر پس زمينه ي گوشی هايشان گذاشتند ونجابت تو الهه را از ياد بردند...!
كوروش ، يك سريال برای سليمان نتوانست نام او را زنده كند اما تو با تكه سنگی دنيا را مجذوب خود كردی ...
كوروش مردم سرزمينم را ببخش كه ندانسته رشادت های عثمانی را تحسين كردند آن زمان كه نيمی از دنيا حاكمش تو بودی ...
ببخش ما را . . .

R
R30 ۱۱ سال پیش
پیام

ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻻﻫﻪ ﺑﺮﺍﯼ
ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﻋﺎﻭﯼ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻣﻠﯽ ﺷﺪﻥ
ﺻﻨﻌﺖ ﻧﻔﺖ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﻮﺩ ، ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ ﺑﺎ ﻫﯿﺎﺕ
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﺭﻓﺖ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ
ﭘﯿﺸﺎﭘﯿﺶ ﺟﺎﯼ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ
ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ
ﻫﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻧﺸﺴﺖ .
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺟﻠﺴﻪ ، ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﻫﯿﺎﺕ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ
ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺟﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺁﻥ ﺟﺎﺳﺖ ، ﺍﻣﺎ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ
ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻧﺸﺴﺖ ..
ﺟﻠﺴﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﻫﯿﺎﺕ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ
ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ، ﺍﻣﺎ
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺻﻼً ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ .
ﺟﻠﺴﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﻭ ﻗﺎﺿﯽ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﺼﺪﻕ
ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﺎﯼ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯾﺪ ، ﺟﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺁﻥ ﺟﺎﺳﺖ .
ﮐﻢ ﮐﻢ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺩﺍﺷﺖ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺑﯿﺦ ﭘﯿﺪﺍ
ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺷﻤﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻣﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ
ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﻫﯿﺎﺕ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ؟
ﻧﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺭﯾﯿﺲ ، ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﺟﺎﯾﻤﺎﻥ ﮐﺪﺍﻡ
ﺍﺳﺖ ..ﺍﻣﺎ ﻋﻠﺖ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ
ﺑﺮﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ ؟
ﺍﻭ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﻭﻟﺖ
ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎ ﺧﯿﻤﻪ ﺯﺩﻩ ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ
ﺭﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺁﺑﺎ
ﻭ ﺍﺟﺪﺍﺩﯼ ﻣﺎﺳﺖ ﻧﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺁﻧﺎﻥ ... ﺳﮑﻮﺗﯽ ﻋﻤﯿﻖ
ﻓﻀﺎﯼ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺭﺍ ﺍﺣﺎﻃﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺳﺨﻨﺎﻧﺶ ﮐﻤﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻠﻨﺪ
ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ .
ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺑﺘﮑﺎﺭ ﻭ ﺣﺮﮐﺖ ، ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ
ﻧﺸﺴﺖ ، ﻓﻀﺎﯼ ﺟﻠﺴﻪ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ
ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺷﺪ .

R
R30 ۱۱ سال پیش
پیام

ﻣﺎﺩﺭﻱ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺍ،
ﻧﮑﺘﻪ ﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ
ﺍﺯ ﺑﺪ ﺩﻧﯿﺎ ﮔﻔﺖ
ﮔﻔﺖ ﻃﺎﻭﻭﺱ ﻣﺸﻮ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﯿﺒﺖ ﺧﯿﺰﻧﺪ،
ﮔﺮ ﺷﻮﯼ ﺷﻌﻠﻪ ﺷﻤﻊ،
ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ ﺭﯾﺰﻧﺪ
ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻣﺸﻮ،
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻧﯽ،
ﻻﯼ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﮐﺘﺎﺏ،
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ
ﻧﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺎﺵ ﻧﻪ ﺧﺎﮎ،
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺭ ﮐﻨﻨﺪ،
ﻭﺍﻧﮕﻬﯽ ﺫﻫﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ،
ﭘﺮ ﺯ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﮐﻨﻨﺪ
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺧﻠﻖ،
ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﺨﺮﻧﺪ
ﻭﺯ ﭘﯽ ﺩﯾﺪﻥ ﺗﻮ،
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮﻧﺪ.
ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﻋﺰﯾﺰ
: ﮔﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺲ ﻛﻦ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﮔﻮﺵ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻫﻲ ﺷِﻜﻮﻩ ﻛﻨﻲ
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭼﺸﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﺍﺧﻢ ﺩﻟﺘﻨﮓِ ﺗﺮﺍ
ﻓﺮﺻﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺻﺮﻑ ﮔﻠﻪ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﺷﻮﺩ
ﺗﺎ ﺑﺠﻨﺒﻴﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ
پاییز ﺩﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﭼﺸﻢ ﮔﺬﺷﺖ ....
ﻳﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺟﺪﻳﺪ
ﺑﺎﺯﻛﻢ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﻋﻴﺪ
ﺍﻳﻦ ﺷﺘﺎﺏ ﻋﻤﺮ ﺍﺳﺖ ...
ﻣﻦ ﻭﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭﻣﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺖ
ﺻﺒﺢ ﻳﻌﻨﻲ ﺁﻏﺎﺯ
ﻓﺮﺻﺖ ﺷﺎﺩﻱ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﻴﺪ
ﺻﺒﺢ ﻳﻌﻨﻲ ﺍﻣﺮﻭﺯ،ﺳﻬﻤﻲ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭﻋﺸﻖ ﺍﺯﺁﻥِ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺳﺖ !
ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍﻗﺪﺭ ﺑﺪﺍﻥ
ﺣﻴﻒ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﻛﻪ ﺻﺮﻑ ﮔﻠﻪ ﻭﺷﻜﻮﻩ ﺷﻮﺩ
ﺗﺎﺑﺨﻮﺍﻫﻲ ...
ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﻲ ﺯﻳﺒﺎﺳﺖ

R
R30 ۱۱ سال پیش
پیام

ﺑﺎﻧﻮ . . .
ﺍﮔﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ
ﺗﺎ ﻣﻌﻨﺎﯼِ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ
ﮐﻪ ﻏﻢِ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻥ . . .
ﻓﺮﻗﯽ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﻪ ﺳﻨﯽ ﺑﺎﺷﯽ
ﺍﮔﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯِ است
ﻣﺮﺩِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻥ . . !.
ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑِ ﻣﺮﺩﻡ . !.
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﺳﺖ . . .
لایق تو کسی نیست جز آنکسی که
تو را انتخاب میکند نه امتحان...
تو را نگاه کند نه اینکه ببیند...
تو را حس کند نه اینکه لمست کند...
تو را بسازد نه اینکه بسوزاند...
تو را بیاراید نه اینکه بیازارد...
تو را بخنداند نه اینکه برنجاند...
تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد.
ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ
ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗت ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ !
ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ …
“ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ"!!!!!.

R
R30 ۱۱ سال پیش
پیام

ا بايد خانمها حتما بخونن !
گاهي هم اينجوري فکر کنيم بد نيست
او " مــرد " است
دستهايش از تو زبرتر و پهن تر است...
صورتش ته ریشى دارد...
جـاىِ گریه کردن، موهایش سفید ميشود...
او با همــان دستهاي زبرش تو را نوازش میکند...
و با همان صورت ناصاف تو را مي بوسد و تو آرام میشوى...
به او سخت نگير..!
او را خراب نکن..!
او را "نامــــرد" نخوان..!
آنقدر او را با پول و ثــروتش اندازه نزن..!
فقط به او نــــخ بده تا زمین و زمان را برایت بدوزد...
فقــــط با او روراست باش تا دنیا را به پایت بریزد...
آن مردي که صحبتش را ميکنم، خيلي تنهاتر از زن است..!
لاک به ناخنهايش نمیزند که هر وقت دلش يک جوری شد، دست هايش را باز کند، ناخنهايش را نگاه کند و ته دلش از خودش خوشش بیايد..!
مرد، موهاش بلند نیست که توی بی کـسی هايش کوتاهش کند و اينطوري با همه ي دنيا لج کند..!
مرد نميتواند وقتی دلش گرفت، به دوستش زنگ بزند، يک دل سير گريه کند و سبک شود..!
مرد، دردهايش را اشک نمي کند، فرو مي ريزد در قلبي که به وسعت درياست...
يک وقت هايي،
يک جاهایی،
باید گفت:
"ميم" مثل " مرد "

R
R30 ۱۱ سال پیش
پیام

«درباره اصطلاح «خیر» و «شر» باید گفت که این دو، معنی مثبتی ندارند. زیرا شیئی واحد ممکن است در عین حال هم بد و هم خوب و هم نه بد و نه خوب باشد. مثلأ موسیقی برای مبتلایان به مالیخولیا خوب است و برای سوگواران و عزاداران بد است و برای مردگان نه خوب است و نه بد.»
باروخ اسپینوزا

R
R30 ۱۱ سال پیش
پیام

یه روز تو به یاد ناصر خوندی حالاکی باید برات بخونه//////
دیوونه این اهنگشم انگار داره به ما میگه:
شاید بپرسی از خودت کجامو در چه حالیم برای دلخوشیت میگم خوش باش عزیزم عالی�
اما حقیقت اینکه بدون تو شکسته ام رو مرز مرگو زندگی بدون تو نشسته ام
شاید بپرسی از خودت چی شد کجا رفته صدام حق بده بهم که بعد تو نخوام با دنیا راه بیا�
گوش بدین انگار از قبل جوابشو واسه ما اماده کرده... گریه هم حلاله حلال