یه چیز بگم ...؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیگه نمیتونیم تو گوگل بزنیم ↓
دانلود آهنگ جدید مرتضے پاشایے
@3017 · ۳۰ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۲۲ رأی)
یه چیز بگم ...؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیگه نمیتونیم تو گوگل بزنیم ↓
دانلود آهنگ جدید مرتضے پاشایے
اخرین برگ سفرنامه باران
این است...
که زمین چرکین است
شفیعی کدکنی
من تا پایان عمرم به این میاندیشم زنی که عشق را میپذیرد
تا چه اندازه بی دفاع می گردد …
دافنه دوموریه .. قطعهای از کتاب دختر عموی من راشل
«تنها فقط فریب و دروغ است كه از اتباع خود ایمان مطلق میطلبد و به آنها تلقین میکند كه اگر شک آورید رویتان سیاه میشود.»
شاملو
کلیسا بود که پرینلی را به خاطر این سخن که: "ستارگان از جای خود نمیافتند!" با ضربات شلاق مجروح کرده، کامپانلا را به خاطر آن که از وجود دنیاهای بیشمار دم زده بود، به جرم دخالت در امر آفرینش بیست و هفت بار به زندان و شکنجه محکوم کرد. گالیله را به خاطر اعتقادش به گردش زمین به زندان افکند، کریستف کلمب را به خاطر کشف سرزمینی که در تورات ذکر نشده بود زندانی ساخت و پاسکال را به نام مبانی مذهب، مونتنیه را به نام مبانی اخلاق و مولیر را به نام مبانی مذهب و اخلاق تکفیر کرد.»
ویکتور هگو
«نخستین کسی که با کشیدن حصار به دور قطعه زمینی ادعای مالکیت نمود و انسانهای سادهدل نیز به اراده او تمکین نمودند، بنیانگذار جامعه بورژوازی(سرمایه داری) بود. از چه جنگهای خانمانسوز، و چه جنایتها و کشتارهای بیرحمانه، و از چه رنجها و شوربختیها جلوگیری میشد اگر، یک نفر آن حصار را میکوبید و فریاد سرمیداد: مردم! هشیار باشید و به این شیاد اعتماد نکنید که فنا خواهید شد! ثمره این خاک متعلق ِ به همهگان است و زمین به هیچکس تعلق ندارد!»
////ژان ژاک رسو//////
قیصر: «اَه خاندایی، تو آدمو مایوس میکنی. اگه قرار روزگاره که آدم پیر بشه دلش کوچیک بشه، ای خدا منو هیچ وقت پیر نکن چون حوصلشو ندارم.»
خاندایی: «تو چی میدونی! آدم هر چی پیرتر میشه به خدا نزدیکتر میشه. تو هنوز جوونی، داغی. از اون خون کیف میکنی. اما من نه! تو، تو یه بچهای.»
قیصر: «من بچهام، آره. من خیلیام بچهام. واسه اینه که هر کی تو گوشم بزنه میزنم تو گوشش. اما تو چی؟ تو دلت میخواد تو گوشت که بزنن بگی من پهلوونم. پهلوون هم باید افتاده باشه. تو گوشش که میزنن سرشو بندازه پایین از دیفار رد شه.»
«اینکه میگویید اگر خدا را سمیع و بصیر و شاهد و مرید ندانم...، پس خدایی که به آن معتقدم چگونه است، مرا به خودتان بدگمان میسازید زیرا من فکر میکنم که شما کمالاتی بالاتر از صفات فوق نمیتوانید تصور کنید. از این فکر شما تعجبی نمیکنم؛ زیرا اگر «مثلث» را زبان میبود خدا را کامل ترین مثلثها می گفت و «دایره» ذات خدا را اکمل دایرهها میخواند؛ همین طور هر موجودی صفات خاص خود را به خدا نسبت میدهد.»
اسپینوزا
زمان انسان ها را دگرگون میکند..اما تصویری که از ایشان داریم ثابت نگه میدارد..هیچ چیز دردناک تر از این تضاد میان دگرگونی ادم ها و ثبات خاطره نیست
تو اگر میدانستی
که چه دردی دارد...
که چه زخمی دارد...
خنجر از دست عزیزان خوردن
ازمن خسته نمی پرسیدی
آه ای مرد
چرا تنهایی....