م

مهدی

@صالح · ۷ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

ص
صالح عساکره ۱۳ سال پیش
پیام

<p>
معنی عشق واقعی رو تو وجود مــــــــــــادرم دیدم ..
وقتی لحظات آخرعمرش بهش گفتم برات آب بیارم ،چیزی نمیخوای ؟
با اون همه درد ورنج بهم نگاه کرد گفت نه خدا بهت روزی بده خوشبخت شی
نیم ساعت بعدش رفت پیش خالقش ...
ومن هنوز باور دارم که هر لقمه نانی که میخورم وخواهم خورد حاصل اجابت دعای مادرم است
خدا بیامرزدت مادرم ...</p>

ص
صالح عساکره ۱۳ سال پیش
پیام

<p>
تو را احساس میکنم ...
وقتی مارا تقسیم کردند
او را به او دادند ومن را به خود�
وقتی شادی را از زندگیم منها کردندو باقی مانده را در ثانیه های عمرم ضرب
وقتی جهت بردار زندگی به سمت بی نهایت تنهائی تغییر کرد
وقتی معادله وجودم پر ازمجهول شدومن از همه مجهولتر...
تو را احساس کردم وتو را احساس میکنم ای مرگ
..اما تو چرا مرا احساس نمیکنی
آغوش گرم تو پایان غمهای من است ...
ای مرگ.
شعر از خودم</p>

ص
صالح ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
دوستم رفته خواستگاری
دختره ازش پرسیده واسه تشکیل خونواده میخوای زن بگیری ؟
گفته :بله
دختر:خودت خواستی زن بگیری؟
دوستم بله
دختر:من قبول کنم شما خوشحال میشی؟
دوستم :بله
دختر :شرمند من با کسی ک سه بار فرصت پ ن پ رو از دست بده ازدواج نمیکنم</p>

ص
صالح ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
یه روز صبح زود رفته بودم خونه دائیم از قضا اون روز کار ساخت وساز تو خونه داشتن
منم نشستم وهنوز چیزی نگفته دائیم گفت صبحونه درست کنید
منم با هزارتا قسم گفتم من صبحونه خوردم ومیل ندارم واگه درست کنید میرم و...
آخرش پسر دائیم که سنی نداشت پرید گفت :منظور بابام صبحونه واسه کارگراست نه تو
واین شد که من سالی یه بار دارم میرم خونه دائیم</p>