خ

خانم مهندس

@Meet With God · ۱۶۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۳ رأی)

M
Mystery ۱۱ سال پیش
پیام

ترجیح میدم تنها باشم و افسوس بخورم ...
تا این اینکه افسوس باشم و تنها بخورم :|
.
.
.
.
اِع اشتباه شد!
صبر کنید ^_^
ترجیح میدم تنهایی افسوس بخورم تا این که افسوسو تنهایی بخورم؟!؟
فک کنم بازم نشد :|
خلاصه بدونین یه ترجیحی میدم!!
بهم اعتماد کنید!..
مشکی مثه روزام...

M
Mystery ۱۱ سال پیش
پیام

چقدر سخته کسی رو که قبلا دنیات بوده با یکی دیگه ببینی
حتی از نیم رخ هم قیافشو تشخیص بدی
اون برگرده و برای چند ثانیه باهاش چشم تو چشم شی
بعد سرتو بندازی پایین و از کنارش رد شی
و بوی عطر تنشو نادیده بگیری
و تو دلت به خودت بگی
.
.
.
.
.
.
.
الکی مثلا اونو نمیشناسم.

M
Mystery ۱۱ سال پیش
پیام

امشبم مثل هر شب دوباره برات گریه کرد�
گریه کردم گریه کردم که شاید بدونی بگی برمیگرد�
امشبم زل زدم مثل هرشب به عکست رو دیوار
گریه کردم گریه کردم که شاید بگیری تو دستای سرد�
کجایی بیا خیلی تنها�
کجایی که تاریکه دنیا�
برات مینویسم یه نامه
کجایی که غم تو چشامه
کجایی که من بی قرار�
کجایی که طاقت ندار�
کجایی بیا بسه دوری
چجوری تونستی چجوری
فقط مرتضی پاشایی (شادی روحش صلوات)

M
Mystery ۱۱ سال پیش
پیام

خاک هر شب دعا کرد
ازته دل خدا را صداکرد
یک شب آخردعایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین راخبرکرد
وخدا تکه ای خاک برداشت
آسمان را در آن کاشت
خاک را توی دستان خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک در دست خدا نور شد
برگرفت و از زمین دور شد
راستی من همان خاک خوشبخت
من همان نور هست�
پس چرا گاهی آن قدر ازخدا دور هستم ؟؟ !!

M
Mystery ۱۱ سال پیش
پیام

یه راهی پیش روم وا کن دوباره فکر اغاز�
میخوام پیروز شم اینباربه این دشمن نمیباز�
از این دوری از این زندون از این زنجیر بیزارم
چه کاری با خودم کردم چرا سر در نمیار�
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
مثه شیشه مرتضی پاشایی (شادی روحش صلوات)

M
Mystery ۱۱ سال پیش
جوک

با دوستم اومدیم موزه ویکتوریا والبرت (لندن) بعد شنیدن حرف های راهنما به من میگه :برو یه گونی بیار.
من:میخوای چکار؟
میگه:به گفته ی این یارو همش مال فتحعلی خان خودمونه برو یه گونی بیار جمع کنیم اینارو!
حالا منO-O
دوست میهن دوسته من دارم،آیا؟؟؟؟؟
فقط مرتضی پاشایی (M.P)

M
Mystery ۱۱ سال پیش
پیام

یکی تویی و یکی من...
با این ماه که هنوز هم این شهر را تحمل میکند...
همین سه تا بس است...
حتی اگر ماه هم نبود من قانعم...
به یک تو و یک من...
مگر میان تو و ماه فرقی هم است...
ای کاش بود...
آنوقت شاید همه چیز جز تو معنایی داشت...
اما حالا که ندارد...
حالا همه چیز تویی...
تمام شعر هایی که با عشق میخوانم...
تمام روز های خوب...
تمام لبخند های من...
و تمام زندگی...
چیز دیگری هم اگر جز تو بود...
فدای یک تبسمت...

M
Mystery ۱۱ سال پیش
جوک

دوستم تعریف می کرد:
بچه که بودم فکرمی کردم استخون های بند انگشتای من فقط خم میشه واسه همین یه روز دستمو اتو زدم شاید صاف شه؟!!
من میگم این باید شهید زارع (بیمارستان روانی در واقع همان تیمارستان در شهر ما) می بود هی شما بگو نه.جالب اینجاست که هنوز جای سوختگی هم رو دستش هست. 

M
Mystery ۱۱ سال پیش
جوک

جونم برات بگه امروز تو مدرسمون نمایشگاه داشتیم،و با برو بچ یجا جمع بودیم،من 30 ثانیه جمه و ترک کردم و نگو که در همین چن لحظه دبیر یه کلاسی به بچه های ما ملحق شد.و من هم با سرعت نور پیش بچه ها آمدم و از آنجاکه دبیر قد کوتاه بود و لباسش همرنگ دانش آموزا بود من اونو با دوستم اشتباه گفتم و با دست محکم زدم به پشتش و بلند گفتم:چطوری نکبت و دستم و گذاشتم رو شونش.و برگشتن دبیر همانا و سرخ شدن من همانا.... جالب اینجاست که مثل همیشه موضع خودمو حفظ کردم و با کمال خونسردی بهش گفتم:اشتباه شد و سریع محل و ترک کردم.
انصافا دبیر با جنبه ای بود.

M
Mystery ۱۱ سال پیش
پیام

با اینکه میدونم دوره راهم از،چیزی که یه عمر واسش جنگیدم،حالا که نزدیکم آتش بس میدن،وای بدجوری دردم میگیره،میگم عالیه و خندم میگیره،آخه ما هیچی نیستیم و این لطف خداست،ولی همین هیچی آرزوی خیلیاست.
برای شفای مرتضی پاشایی دعا کنید.