خ

خانم مهندس

@Meet With God · ۱۶۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۳ رأی)

M
Mystery ۱۰ سال پیش
پیام

*.*.*.*.*Mystery*.*.*.*.*
دیر شناختمت!
تو خیلی خوب بودی...
ولی خودت نبودی!من به رسم رفاقت دیرینه مان...
چشمهایم را می بندم،تو هم نقابت را بردار رفیق...
بگذار صورتت هوایی بخورد!!!
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
امیدوار بود آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست،شرمرسان

M
Mystery ۱۰ سال پیش
جوک

*.*.*.*.*Mystery*.*.*.*.*
به امید روزی که اینقد علم پیشرفت کنه که وقتی زنگ درو میزنن،دستتو بزاری تو دماغت در باز شه.
والا...دو کیلومتر باید بری،تا به آیفون برسی...خوب عزیز من اگه میخواستم این همه بدوم تا الان 5تا مدال دومیدانی جهانی داشتم...
مسئولین رسیدگی کنن...پلیییییز

M
Mystery ۱۰ سال پیش
پیام

دیدین تو خارج تو هر خونه یه اسلحه هست.
خوب شد تو ایران نیست...
وگرنه بخاطر قتل مدیر فورجوک الان تو زندان بودم!!
والا...
تا اسم منو میبینه: بیشتر تلاش کن-قوانین و مقررات
نیگاه کن مدیر منو از دیلیت شدن نترسون!!
آقا غلط کردم...
نننننه...
دیلیت نکن...
اصن بیا بشین با هم حرف بزنیم...توافق رو گذاشتن واسه همین وقتا...
بچه ها من برم ،جلسات توافق داره شروع میشه...
منتظر ادامه خبرها باشید...
تا درودی دیگر...بدرود

M
Mystery ۱۰ سال پیش
جوک

صدای ما رو
از پشت شیشه ی مانیتور می شنوید...
مانیتوری که همین الان خیلیا پشتش بغض دارن
مانیتوری که الان خیلیا دستشون زیر چونشونه
پشت همین مانیتور هم خیلیا دلشون گرفته !
در ضمن !
خیلیا هم دستشون تو دماغشونه!
این دفه خودم سعی کردم پست عاشقانه بزارم ولی خدا وکیلی این دماغوها نذاشتن!
تا یه روز دیگه و یه پست عاشقانه دیگر...بدرود
Mystery :-))

M
Mystery ۱۰ سال پیش
جوک

یکی از تفریحات سالم من تو بچگیم این بوده که یه قورباغه رو با دست میگرفتم مینداختم تو جا نوشابه ای،بعد از این سمت حیاط به اونطرف پرتاب می کردم،بعد اینکه سرش گیج می رفت به دامان طبیعت برمیگردوندم!!
بله همچین آدم حیوان دوستی بودم!!
ما اینیممم دیگه...

M
Mystery ۱۰ سال پیش
جوک

به داداش دوستم (پرهام) و دوستش (آبتین) میگم:شما چطوری با هم آشنا شدید؟
آبتین:توی هوای سرد تابستون
پرهام: من شدید دستشویی داشتم!
آبتین:منم آب هویج بستنی خورده بودم،حتما باید تخلیه میکردم!
پرهام:صف خعلی طولانی بود...نمی تونستم خودمو کنترل کنم!من ته صف بودم،حالا آبتین هم اوضاش بهتر بود و نفرای اولی بود
بلند گفتم:یکی از آقایون جلو میتونه نوبتشو بهم بده؟
آبتین:سرش داد زدم،گفتم همه جا به نوبت،آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند!
من:حالااین آخری چی بود گفتی؟o-o
آبتین: یهواز دوران دبستان یادم اومد...تحت فشار بودم...میفهمی...تحت فشار
پرهام:حتی چن تا حدیث مربوط به نوبت هم گفت،مثه صف بهشت و جهنم از اینا! بعد یه دفعه نتونستم خودمو کنترل کنم و رفتم جلو و چن نفر دادزدن ازجمله...
آبتین:من
پرهام:اولین نفری که اومد بیرون،خودم و انداختم تو دستشویی ولی آبتین یقمو گرفته بود نمی ذاشت...یدفه گفتم اوه...داره میریزه!
آبتین:منم دلم واسش سوخت!
پرهام:خیلی مرد بودی آبتین...خراب مرامت�
آبتین:ای حرفا چیه...نوکرتم دادا...تاباشه از این کارا!
وهمچنان منo-o
اون دو تا خل و چل :-)))

M
Mystery ۱۰ سال پیش
جوک

سوتی دادم بد!!!
از سفر برگشتیم،عمم اومد خونمون بعد سلام و احوال پرسی بهم میگه : سفر خوش گذشت ؟
من: بله...جای شما خالی،جاتون خیلی قرمز بود!!!!(توجه کنید،قرمز!!!)
عمم:قرمز؟!؟!
فهمیدم گند زدم...
من: نهههه...ینی راستش....جاتون خیلی زرد بود!!!!
خواستم درستش کنم بدتر شد(حکایت ضرب المثل ریدم آب قطه)
که خود عمم بدبخت فهمید اون رنگه یادم رفته گفت: عزیزم میگن جاتون سبز بود.
الان که فکر میکنم میبینم خوبه نگفتم قهوه ای بود!!!
نتیجه اخلاقی: عمه های خود را دوست بدارید و بترسید از روز رستاخیز!!!

M
Mystery ۱۱ سال پیش
پیام

خواستم چند روزی نباشم…
تا شاید کسی حس کند نبودنم را
تا کسی حس کند جای خالی ام را
یا اصلا شاید کسی دلتنگ بشود
ساده بودم …
اما نمیدانستم زندگی
چیزیست شبیه اتوبوس!!!
همین که بلند شوی جایت را میگیرند
و تو حتی مالک جای خودت هم نیستی
خواستم چند روزی نباشم …
اما هیچ کس
حتی ندید جای خالی ام را
MYSTERY:-(((