*.*.*.*.*Mystery*.*.*.*.*
امـــروز
جلوی آینـــه
سه تار موی سفید توی سرم پیدا کردم
اولی
این جا...
دومی
این جا...
و "سومی"
همان جایی که یک بار انگشتت را فشار دادی و گفتی:
.
.
.
من عاشقتم اینو تو مغزت فرو کن...
@Meet With God · ۱۶۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳۳ رأی)
*.*.*.*.*Mystery*.*.*.*.*
امـــروز
جلوی آینـــه
سه تار موی سفید توی سرم پیدا کردم
اولی
این جا...
دومی
این جا...
و "سومی"
همان جایی که یک بار انگشتت را فشار دادی و گفتی:
.
.
.
من عاشقتم اینو تو مغزت فرو کن...
*.*.*.*.*Mystery*.*.*.*.*
دیر شناختمت!
تو خیلی خوب بودی...
ولی خودت نبودی!من به رسم رفاقت دیرینه مان...
چشمهایم را می بندم،تو هم نقابت را بردار رفیق...
بگذار صورتت هوایی بخورد!!!
*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*
امیدوار بود آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست،شرمرسان
*.*.*.*.*Mystery*.*.*.*.*
دختر همسایمون ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺭﺗﺒﻪ 1 ﺷﺪه٬ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺳﻨﺠﺶ ﺯﻧﮓ
ﺯﺩﻥ ﮔﻔﺘﻦ : ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺩﺍﺭﻯ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
گفته: ﻻﻣﺴﻪ ، ﺑﻮﯾﺎﯾﻰ، چشایی، شنوایی و بینایی
ﮔﻔﺘﻦ : ﺷﻤﺎ ﻣﺠﺪﺩا بیا ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺑده...اشتباه شده
*.*.*.*.*Mystery*.*.*.*.*
به امید روزی که اینقد علم پیشرفت کنه که وقتی زنگ درو میزنن،دستتو بزاری تو دماغت در باز شه.
والا...دو کیلومتر باید بری،تا به آیفون برسی...خوب عزیز من اگه میخواستم این همه بدوم تا الان 5تا مدال دومیدانی جهانی داشتم...
مسئولین رسیدگی کنن...پلیییییز
به جای اینکه آرومم کنی
دلمو به آتیش می کشی
نه میتونی از من بگذری
نه با من دنبال آرامشی
میبینی چشمای خیسمو
ولی حواست نیست به حال من
تو فراموشم کردی ولی
نمیره فکرت از خیال من
شاخ های مدرسه در حال معرفی کردن خود به آموزگار:
بنام خدا
فاطی سگم هه
بنام خدا بهناز مخ ردی�
بنام خدا مریمم خب که چی؟
بنام خدا هه مهسا�
بنام خدا 3 تا بلایک پی وی بگو هسد�
حالا همگی: هه
به امید روزی که علم اینقدر پیشرفت کنه که با آزمایش ادرار بفهمن گروه خونی مون چیه!!!
والا...
با آمپول سوراخ سوراخت میکنن تا یه آزمایش بگیرن!!! :-((
غمـــــی که حاصل از رفتن
یه الاخـــــی از زندگیتون باشه
غـــــــــم نیست که
گــــــود بای پارتـــی جعـــــــــــعـــــفره :)))
من حتما در آینده دکتر میش�
.
.
.
.
اینو از دست خط گندم میشه فهمید!!
دیدین تو خارج تو هر خونه یه اسلحه هست.
خوب شد تو ایران نیست...
وگرنه بخاطر قتل مدیر فورجوک الان تو زندان بودم!!
والا...
تا اسم منو میبینه: بیشتر تلاش کن-قوانین و مقررات
نیگاه کن مدیر منو از دیلیت شدن نترسون!!
آقا غلط کردم...
نننننه...
دیلیت نکن...
اصن بیا بشین با هم حرف بزنیم...توافق رو گذاشتن واسه همین وقتا...
بچه ها من برم ،جلسات توافق داره شروع میشه...
منتظر ادامه خبرها باشید...
تا درودی دیگر...بدرود
صدای ما رو
از پشت شیشه ی مانیتور می شنوید...
مانیتوری که همین الان خیلیا پشتش بغض دارن
مانیتوری که الان خیلیا دستشون زیر چونشونه
پشت همین مانیتور هم خیلیا دلشون گرفته !
در ضمن !
خیلیا هم دستشون تو دماغشونه!
این دفه خودم سعی کردم پست عاشقانه بزارم ولی خدا وکیلی این دماغوها نذاشتن!
تا یه روز دیگه و یه پست عاشقانه دیگر...بدرود
Mystery :-))
فک کنم چای سیلان همسر برنج محسنه!
بوخودا...
با این قداشون...
از دید من به اشیاء و افراد در جهان میشه فهمید:
.
.
.
.
.
چشام قهوه ایه!!
والا..
یکی از تفریحات سالم من تو بچگیم این بوده که یه قورباغه رو با دست میگرفتم مینداختم تو جا نوشابه ای،بعد از این سمت حیاط به اونطرف پرتاب می کردم،بعد اینکه سرش گیج می رفت به دامان طبیعت برمیگردوندم!!
بله همچین آدم حیوان دوستی بودم!!
ما اینیممم دیگه...
یعنی به حدی از بیکاری رسیدم که دارم مگس میکشم!!
ویز...وییییز...ویییییییز
شترق....
212 مین مگس رو هم کشتم....
به داداش دوستم (پرهام) و دوستش (آبتین) میگم:شما چطوری با هم آشنا شدید؟
آبتین:توی هوای سرد تابستون
پرهام: من شدید دستشویی داشتم!
آبتین:منم آب هویج بستنی خورده بودم،حتما باید تخلیه میکردم!
پرهام:صف خعلی طولانی بود...نمی تونستم خودمو کنترل کنم!من ته صف بودم،حالا آبتین هم اوضاش بهتر بود و نفرای اولی بود
بلند گفتم:یکی از آقایون جلو میتونه نوبتشو بهم بده؟
آبتین:سرش داد زدم،گفتم همه جا به نوبت،آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند!
من:حالااین آخری چی بود گفتی؟o-o
آبتین: یهواز دوران دبستان یادم اومد...تحت فشار بودم...میفهمی...تحت فشار
پرهام:حتی چن تا حدیث مربوط به نوبت هم گفت،مثه صف بهشت و جهنم از اینا! بعد یه دفعه نتونستم خودمو کنترل کنم و رفتم جلو و چن نفر دادزدن ازجمله...
آبتین:من
پرهام:اولین نفری که اومد بیرون،خودم و انداختم تو دستشویی ولی آبتین یقمو گرفته بود نمی ذاشت...یدفه گفتم اوه...داره میریزه!
آبتین:منم دلم واسش سوخت!
پرهام:خیلی مرد بودی آبتین...خراب مرامت�
آبتین:ای حرفا چیه...نوکرتم دادا...تاباشه از این کارا!
وهمچنان منo-o
اون دو تا خل و چل :-)))
سوتی دادم بد!!!
از سفر برگشتیم،عمم اومد خونمون بعد سلام و احوال پرسی بهم میگه : سفر خوش گذشت ؟
من: بله...جای شما خالی،جاتون خیلی قرمز بود!!!!(توجه کنید،قرمز!!!)
عمم:قرمز؟!؟!
فهمیدم گند زدم...
من: نهههه...ینی راستش....جاتون خیلی زرد بود!!!!
خواستم درستش کنم بدتر شد(حکایت ضرب المثل ریدم آب قطه)
که خود عمم بدبخت فهمید اون رنگه یادم رفته گفت: عزیزم میگن جاتون سبز بود.
الان که فکر میکنم میبینم خوبه نگفتم قهوه ای بود!!!
نتیجه اخلاقی: عمه های خود را دوست بدارید و بترسید از روز رستاخیز!!!
90 درصد مکالمات من از زمان بیدار شدن در ماه رمضان تا قبل اذان مغرب:
.
.
.
گشنمه،تشنمه!!
وبعد اذان:
.
.
.
وای خدا ترکیدم !!!
خواستم چند روزی نباشم…
تا شاید کسی حس کند نبودنم را
تا کسی حس کند جای خالی ام را
یا اصلا شاید کسی دلتنگ بشود
ساده بودم …
اما نمیدانستم زندگی
چیزیست شبیه اتوبوس!!!
همین که بلند شوی جایت را میگیرند
و تو حتی مالک جای خودت هم نیستی
خواستم چند روزی نباشم …
اما هیچ کس
حتی ندید جای خالی ام را
MYSTERY:-(((
آقا چیه تو این رمانا می گن اولین چیزی که تو صورتم به چشم میاد چشامه!
واسه من که دماغمه اونم از بس بزرگه به چشم میاد!!والا!!!
MYSTERY :-(((