یکی از فانتزیام اینه:وقتی پسرهمسایه مون(همونی که قدبلندمومشکی پوستش برنزه)از خونه شون بیرون اومد..سریع دریک حرکت کارینا کاپوری برم این شعر رو براش بخون�
/تو رو جون مادرت اینجوری بیرون نیا میدزدنت/
بعدشم برم تو افق محو بشم تا نامزدش با آرپی جی نیفتاده دنبالم..