h

hoodad

@hoodad · ۱۰ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۴ رأی)

د
دهه هشتادی ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
خونه عموم بودیم.داشتیم درمورد یه مردی حرف میزدیم که خیلی وسواسی بود.یه دفعه من گفتم: نکنه روان پریشه طرف.دیدم مامانم برگشت به موهای من نگاه کرد(آخه ژل زده بودم)
گفتم :چیه?
گفت:هیچی گفتی روان پریش یاد تو افتادم.
خونه رفت رو هوا با این حرف مامانم.
هیچی دیگه الان دارم میرم پیش روان پزشک تا از روان پریشی در بیام.
فک و فامیله داریم?

د
دهه هشتادی ۱۱ سال پیش
جوک

یادمه دو روز قبل از روز پدر تو شرکت پشت کامپیوترم بودم یهو دیدم مادرم تو یاهو مسنجر آنلاین شد...
پی‌ام دادم: مامان سلام خوب شد اومدی اینجا،میگم واسه روز پدر چی بخریم؟
مامانم: سلام پسرم، با پولای تو بخریم یا پولای من؟
من :| مامان چه فرقی میکنه؟
مامانم: فرق میکنه دیگه، اگه من بخوام از پولای خودم بخرم باید از بابات پول بگیرم واسه‌ش کادو بخرم ولی اگه تو بخری از پولای خودته...
من: چه حرفیه؟ چشم من پولشو میدم چی بخریم؟
مامانم: بابات خیلی آی‌پد نیو دوست داره، یک ملیون و خورده‌ایه، اونو بخر براش پسرم از طرف خودم و خودت.
من :| مامان یکم گرون نیست؟؟
مامانم: نه پسرم بابات خیلی زحمت کشه...
من: چشم می‌خرم امروز.
یهو دیدم گوشیم زنگ خورد اسم مامانم افتاد!
گوشی رو برداشتم گفتم مامان شما که داشتی یاهو چت می‌کردی باز چرا زنگ زدی؟؟
مامان پشت تلفن: من؟؟!! من بیرونم اومدم بازار! بابات با لپ‌تاپ من اومده بود ایمیل‌هاشو چک کنه حتما اونه با آی‌دی من آنلاینه!
من :| :| :|
خدا وکیلی اگه من نصف مخ بابامو داشتم که این همه نقشه می‌ریزه الان تو ناسا بودم...