د
دهه هشتادی ۱۱ سال پیش
جوک

سلا�
خونه عموم بودیم.داشتیم درمورد یه مردی حرف میزدیم که خیلی وسواسی بود.یه دفعه من گفتم: نکنه روان پریشه طرف.دیدم مامانم برگشت به موهای من نگاه کرد(آخه ژل زده بودم)
گفتم :چیه?
گفت:هیچی گفتی روان پریش یاد تو افتادم.
خونه رفت رو هوا با این حرف مامانم.
هیچی دیگه الان دارم میرم پیش روان پزشک تا از روان پریشی در بیام.
فک و فامیله داریم?

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.