m

mahdiyeh

@mah-banoo · ۱۲۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۶۲ رأی)

M
Mahdiyeh:) ۶ سال پیش
جوک

یه شوهر عمه دارم بنده خدا چند سال پیش تو چهارشنبه سوری رفت بیرون سوپری یهو یه چی انداختن جلو پاش چشش خونریزی کرد دیگه خلاصه از اون به بعد چشماش ضعیف شد درحدی که درحد آدمای کور میبینه . آقا اینا یه روز اومدن خونه ی ما بعد عمم هم داشت طبق معمول آه و ناله میکرد که چقد بدبخته و پیر و فلانه . مامانه ما هم چادر گذاشته بود، یهویی یه کاره عمم برگشت به مامانم گفت اکرم خانوم چرا چادر گذاشتی این (شوهرش) که هیچی نمیبینه... ینی چند دیقه نشد یهو شوهر عمم گفت چقد چشای اون خانومه
(تو تلویزیون)قشنگه ...( لازم به ذکره آقا از تی وی ۷، ۸متر فاصله داشت )
عمم هم امونش نداد ...تا میخورد فوشش داد D:
فک و فامیله پت و مته داریم؟

M
Mahdiyeh:) ۶ سال پیش
جوک

کلاس اول دبستان که تموم شد جشن برامون گرفتن وقتی از مدرسه اومدم خونه با ذوق و شوق گفتم خب دیگه من سواد دارم و دیگه نمیرم مدرسه . اون لحظه همه بهم خندیدن ولی نفهمیدم چرا تا اینکه اول مهر سال بعد مامانم هفت صبح بیدارم کرد و گفت پاشو برو مدرسه...

M
Mahdiyeh:) ۶ سال پیش
جوک

دبیرستان یه معلم ریاضی داشتیم عصبی داغوون . آقا این یه روز اومد داشت تمرین حل میکرد بعد هرچی سوال میپرسید هیچکی جواب نمیداد از اول زنگ هم داشت غر غر میکرد. یهو وسط غرغراش خیلی جدی برگشت گفت گاهی اوقات فکر میکنم با یه مشت موجود غیر زنده طرفم. ینی شما اون لحظه تصور کنید از هرجای کلاس صدای پق خنده میومد. حس میکردی این پیرمرده تو تلویزیون که به نوه اش میگه گاهی اوقات کسی بهم توجه نمیکنه جلوته.

م
ماهی€o ۶ سال پیش
جوک

مامانه من یه خورده زیادی شیرینی و چربی میخوره واسه همینم من خیلی بهش گیر میدم. خلاصه یه چن وختی هم هست که کمتر خونم این مامان خانوم ما هم سواستفاده میکنه از خودش پذیرایی میکنه. امروز اومدم برم تو اتاق یهو از گوشه ی چشمم دیدم داره ریز یه شکلات بر میداره میخوره ، منو میگی عین ببری که زخمی شده دوییدم سمتش ، حالا بنده خدا هول کرده داره تند تند قورتش میده. از شدت عصبانیت بهش میگم اینطوری نمیشه من باید رو اینا مسهل بزنم.
فکر کنم الانم رفته جاسازشون کنه .

م
ماهی€o ۶ سال پیش
پیام

اگه خواستین بچه دار شین قبلش فکر کنید ببینید پتانسیل اینو دارید که واسه بچه تون شمر ذالجوشن نشید؟ نشید یه نگهبان که نذاره یه وقت به بهانه خیر و صلاح دونستن از زندگیش لذت ببره . اگه فکر میکنید این طوری میشید تورو خدا بچه دار نشید اینطوری هم خودتون آب میشید هم اون طفل معصوم. الکی تلخ نکنید این چند صباحی که این جاییم رو...

م
ماهی€o ۶ سال پیش
پیام

سلام. من چند سالی هست که عضو این سایتم و با اینکه فعالیتم کمه اما مطالب خیلی از قدیمی های فورجوک رو دنبال میکنم که البته خیلی هاشون دیگه نیستن. روی صحبتم با داداش گلم آقا کیانه. من نمی دونم چه اتفاقی افتاده براتون که انقد پریشونید ، نمیدونم حق با کدومتون هست ولی به خدا اون خدایی که من میشناسم خیلی بزرگه . انقدر بزرگ هست که هیچ کاری رو بی حکمت انجام نمیده . اونقدر بزرگ هست که حواسش به اون نوزادی که توی زلزله ی کرمانشاه مادرش اجازه نداد آسیبی بهش وارد شه اما خودش جونش و از دست داد هست .اگر خدا رو به بزرگی‌و حکمتش قبول دارید زندگیتونو بسپرید بهش .مطمئنن غمتون خیلی بزرگه که این همه سال توی دلتون نگه داشتین ولی فقط یه ذره دل و بزنید به دریا و همه چیز رو بسپرید به اون بالایی . ایشالا بهترین اتفاقا رو میزاره جلوتون.

م
ماهی€o ۶ سال پیش
پیام

نمیدونم دقیقا چه اتفاقی میفته که یه آدم به خودش اجازه میده در باره ی پوشش دیگران نظر بده . نمیدونم چرا برای یه عده انقدر سخته که بپذیرن هر کسی عقاید خودشو داره و این در حالیه که حتی در دین اسلام هم خدا گفته هیچ اجباری در دین نیست . البته منظورم فقط یه عده ی کمی از مذهبی های افراطی نیست و خب یه عده هم از این ور بوم میفتن و اون ها هم تو کار افراد مذهبی و عقایدشون دخالت میکنن.اگر یکم و فقط فقط یکم دست از نظر دادن ها و عمل به چرت پرت هایی که تو گوش هر دو طرف خوندن کم کنیم باور کنید جامعه سالم میشه. باور کنید امام زمان منتظر این نیست که همه مسلمان بشن ، برای ایشون حتی اگر یه جامعه سالم ، بدون تنفر و بی احترامی به عقاید و احترام افراد با هر عقیده ای بهم وجود داشته باشه مطمئنا ظهور میکنن .البته اگر کسی که نظراتش رو به دیگران تحمیل میکنه فقط نگران ظهور باشه سعی میکنه خودش رو اصلاح کنه و این حرف ها شاید روش تاثیر بذاره...

M
Mahdiyeh:) ۷ سال پیش
جوک

داشتیم تلویزیون میدیدم صداش تا خرخره بلند بود. کنترل هم دست پدر گرام. خواهرم: کمش کن بابا کر شدیم:(
بابا : .....
خواهرم هم دید واکنش نشون نمی ده پرید کنترل رو بگیره بابامم عین پلنگ زخمی پرید زودتر قاپیدش.
خواهرم: الان با گوشیم خاموشش میکنم.
بابامم کف و تف قاطی کرد خواست یه پاسخ کوبنده بده : منم میزنم تو اون ...(یکم فکر کرد) ... تو اون گوشیت بترکه از پنجره پرتش میکنم تو حیاط .
من : ما اصن حیاط نداریم :|
بابا: :||||||

M
Mahdiyeh:) ۷ سال پیش
جوک

سره یه درسی یه معلم خیلی افتضاحی داشتیم . کلا بنده خدا یه جوری بود. همش کند و کشدار حرف میزد و عشقه تخته هم بود همه چیزو میخواست بنویسه رو تخته یا دیکته کنه بهمون.
القصه .یه روز اومد سر کلاس دیدیم عینک زده(هیچ وخت عینک مطالعه رو برای دیدن عادی نمیزد) پای چششم کبوده ،زیر چششم باد کرده . من با دهن بسته و زمزمه طور به دوستم: پیس پیس، پیسسسس.(کرَه یکم)
دوستم: هوم؟
_:قیافش عوض شده نه؟
+:هاان!؟
-:میگم پای چشش کبوده نه؟
دوستم با فریاد:کبودههههه؟؟؟؟؟
من:| تو چشای معلمه خیره شدم و لبخند زدم با ضایعگی تمام.
دوستم که تازه فهمید قضیه چیه زد زیر خنده.
حالا یکم که گذشت اون برگشت آروم گفت:زیر چشش باد داره ؟
منم نشنیدم با فریاد گفتم: بااااد داااارهههه؟؟؟
ینی قیافه ی معلم بنده خدا هر لحظهo_O تر میشد.

M
Mahdiyeh:) ۷ سال پیش
جوک

میدونید چرا قضیه ی سربازی رفتن دخترا منتفی شد؟
چون کل دوران مدرسشون سربازی ایه واسه خودش
میگی نه؟
قوانین و داشته باش...
ناخن بلند ممنوع
سیبیل برداشتن ممنوع (حتی گاهن دیده شده موی‌ دست و پاتم چک میکنن-_-)
لباس باید فرم مدرسه باشه
مقنعه باید اونجور که ناظم میپسنده تنگ باشه
مقنعه ات اگه تو راهرو یا حیاط بیفته کسر انضباط
شلوار و مانتو تنگ کردن ممنوع
گوشی و فلش آوردن ممنوع
و...
فقط یه دوربین بدین من توش‌ زل بزنم :|