ر

رویا

@رویا. · ۷۵ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۸ رأی)

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا دیشب خونه داداشم مهمون بودم بعد از خوردن شام و دسر و این چیزا زن داداشم گفت وای میدونید امروز چی شد یه چیز خیلی عجیب دیدم منم با کلی اشتیاق گفتم خب چی دیدی تعریف کن
ایشونم فرمودند که امشب دیدم ماه حرکت میکنه به عمرم یه همچین چیزی ندیدم خیلی جالب بود منم گفتم مطمینی ابرها نبودن میگفت نه مطمینم اخه ماه هی گم میشد و پیدا میشد:|
فک و فامیله دارم اخه کجای دنیا شنیدین ماه حرکت کنه:|
تازه هنوزم نتونستم که قانعش کنم اونی که حرکت کرده ابر بوده نه ماه:/

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

کافیه از یکی خوشم بیاد:
یا میمیره:|
یا سرطان میگیره :|
یا فلج میشه :|
یا فامیل یا آشنا درمیاد به فنا میریم:|
یا برمیگرده به رابطه ی قبلیش :|
90% مواردم عاشق یکی دیگه اس :|
در بهترین حالتم میخواد بره خارج :...
شانس نیس که لامصب ترمز دستیِ نیسانه

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

یه بار بچه که بودم یه عالمه مهمون داشتیم یه روز خواستیم با مهمونا بریم کوه ینی مهمونا انقد زیاد بودن که بابام اتوبوس کرایه کرد خلاصه تو این شلوغیا مامان گرام منو احضار کرد و فرمودند:زلیل مرده ی چش سفید بیا برو این کلیدارو بده همسایه داداشت از مدرسه میاد کلید نداره منم تا رفتم کلیدا رو بدم و بیام بععععععله دیدم مگس هم اطراف خونه ی ما پر نمیزند مدیونید فک کنید منو یادشون رفت ببرن^__^
اصن فک نکنید تا به مقصد هم نرسیدن نفهمیدن که من نیستم اصلا من بیشتر ازاینا واسشون مهمم:/
این دفه هم مدیونید فک کنید از یه شب قبل لباس و اینا آماده کرده بودم که مثلا داریم میریم کوه خوش باشیم:|

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

میخوام یه اعتراف بکنم آخرین باری که خاستم ماشین رو ببرم پارکینگ جوری به در زدم ینی جوری به در زدم که اهل محل فک کردن زلزله اومده :|حالا بماند که تایرایه ماشین چقد با جوبها خاطره دارن:/
دیگه ازون موقع سراغ ماشین نرفتم فهمیدم که من واسه رانندگی آفریده نشدم:( ولی اونروز یکی از پسرهای همسایه به نمایندگی همه اومد گفت خاهشا رانندگی رو ترک نکن همه افسردگی گرفتیم دیگه چیزی نیست که شادمون کنه:d
:|

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

امروز میدونید چی شد اگه گفتین چیشد یه اتفاقی افتاد که امید به زندگی ندارم دیگه .....آخه امروز رفتم اتاقم داداشم رو در حال انتخاب رژ کنار میز آرایشم پیدا کردم:|تازه شاکی بود که چرا رژ رنگ لباس ایشون موجود نیست:|
من برم موربی جایی گم و گور شم چه وضشه اه اه:/

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا عموم از زیارت مکه برگشته ما هم رفتیم خوش آمد گویی یکم که نشستیم زن عموم با یه لیوان آب اومد سراغم گفت بیا عزیز دلم بخور آب زم زمه منم گفتم به به دستتون درد نکنه و تا ته سر کشیدم ولی آخراش احساس کردم آبه تلخه و خیلی عطر داره حالم بهم خورد که یه دفه دختر عموم اومد گفت مامان این لیوان گلابی که اینجا گذاشتم کو زن عموم گفت وا ی دادم رویا خورد ......
من:| ینی تو اینم شانس نداشتم:|هنوزم که هنوزه حالم بهم میخوره میدونم حالا درکم نمیکنید برید یه لیوان گلاب بخورین بعدا میفمین چی میگم:/
مردم میومدن گلاب میپاشیدن روشون من قشنگ یه لیوانو سر کشیدم بعععععععععله:|

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

أه این چه وضشه آخه دلم خوش بود اینجا میومدم فک میکردم همه مثه منن
نگو اینجاهم همه یا زن/شوهر دارن حتی بعضی ها بچه هم دارن
یا نامزد دارن یا مخاطب خاص بازمن بی عرضگی خودمو اینجا هم نشون همگان دادم بععععععععععله:|
البته ما که حسود نیستیم همتون خوشبخت باشین انشاالله^__^

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

خب خب میخوام بگم من یه دختر دایی دارم که تو دبیرستان ترک تحصیل کرد و به همه گفت من میخوام ازدواج کنم خلاصه ایشون یه چند سالی به امید شوهر
نشست ولی مگه خاستگار میومد:( وایشونم تصمیم گرفت دوباره ادامه تحصیل بده و الانم مشغول دکترا گرفتنشون هستن :)
و جدیدا هم میفرماین قصد ازدواج ندارن:/
فک و فامیله داریم:|

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا دیشب خواب بودم که یهو تو حالت خواب و بیدار احساس کردم نمیتونم نفس بکشم سرفه م گرفته بود شدید از خواب پریدم
داد زدم یکی به دادم برسه،مامانم اومد بالا سرم گفت چته ذلیل مرده منم گفتم مامان نمیتونم نفس بکشم گفت ای وای خاک به سرم بابامو صدازد بابام اومد گفت من میرم ماشینو روشن کنم ببریمش درمانگاه
داداشمم گفت بابا ولش کن باک بنزین خالی میشه باید دوباره پرش کنی تو این بنزین گرونی^__^
مامانمم گفت اخ اخ راست میگه بنزین گرون شده^_^
بابامم کاملا قانع شد و لباسشو دراورد و رفت خوابید:|
و منم همچنان در حال سرفه کردن :|
واقعا همه رفتن خوابیدن:/
ینی پدر مادر واقعی من کجان:(

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

امروز داشتم سینک ظرفشویی رو با وایتکس برق می انداختم که مامان گرام اومدن و یه ریز سرفه کردن دور از جونش داشت خفه میشد چون به بوی وایتکس حساسیت داره فرمودند دختره ی چش سفید بزا کنار اون وایتکس و خفه شدم منم گفتم مامانی باید عادت کنی دیگه وقتی من رفتم کی میخواد بیاد اینکارارو بکنه عادت کن دیگه که یهو مامانم برگشت گفت اخه کدوم الاغی خر کله شو گاز گرفته میاد تورو بگیره پولاشو حروم کنه اونم تو این گرونی0-@
منم واسه اینکه کم نیارم گفنم مامان منظورم شوهر نبود منظورم رفتن سرکار بود:|
من نمیدونم این فک و فامیل من دارم اخه چقد به داشتن من افتخار میکنن چقد:///////

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
پیام

من ی فروردینی ام یادت باشه قبل اینکه بخوای بری من می فهمم!پس برام بهونه نیار ،نقش بازی نکن ،زل بزن تو چشمام و بگو که داری میری ،بذار مطمئن شم که انتخابم یه ادم ترسو نبوده اگه یه (فروردینی) از تو بدش بیاد دیگه تو قلبش جایی نداری!
اصن مافروردینیا اصلا به پشت سرمون نگاه نمیکنیم.................چون حوصله دیدن غش و ضعف رفتن خاطرخواهامون رو نداریم!بعلهههههههه یه همچین آدمایی هستیم ما
دیدم مد شده همه راجبه ماه تولدشون مطلب میفرستن منم گفتم جا نمونم^__^

*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

فانتزیه من اینه که یکی بهم خیانت کنه منم تو یه شب بارونی درحالی که موهامو دم اسبی بستم با گریه بدووم تو اتاق�
ودرحالی که دارم رو به آیینه موهامو باز میکنم یکی از عطرهامو پرت کنم طرف آیینه و آیینه بشکنه و مامانم بیاد تو اتاقم و با همون تکه هایه آیینه شاه رگمو بزنه 0-o
تا من باشم دیگه ازین غلطا نکنم مگه کم پول آیینه و عطر شده که بخوام واسه فانتزی بشکنم والاااا^_^
اصن کسیم نیست که بهم خیانت کنه:|
اصن بهتره من دیگه نرم دنبال فانتزی این قرتی بازیا چیه:////////