*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

یه بار بچه که بودم یه عالمه مهمون داشتیم یه روز خواستیم با مهمونا بریم کوه ینی مهمونا انقد زیاد بودن که بابام اتوبوس کرایه کرد خلاصه تو این شلوغیا مامان گرام منو احضار کرد و فرمودند:زلیل مرده ی چش سفید بیا برو این کلیدارو بده همسایه داداشت از مدرسه میاد کلید نداره منم تا رفتم کلیدا رو بدم و بیام بععععععله دیدم مگس هم اطراف خونه ی ما پر نمیزند مدیونید فک کنید منو یادشون رفت ببرن^__^
اصن فک نکنید تا به مقصد هم نرسیدن نفهمیدن که من نیستم اصلا من بیشتر ازاینا واسشون مهمم:/
این دفه هم مدیونید فک کنید از یه شب قبل لباس و اینا آماده کرده بودم که مثلا داریم میریم کوه خوش باشیم:|

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.