*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا عموم از زیارت مکه برگشته ما هم رفتیم خوش آمد گویی یکم که نشستیم زن عموم با یه لیوان آب اومد سراغم گفت بیا عزیز دلم بخور آب زم زمه منم گفتم به به دستتون درد نکنه و تا ته سر کشیدم ولی آخراش احساس کردم آبه تلخه و خیلی عطر داره حالم بهم خورد که یه دفه دختر عموم اومد گفت مامان این لیوان گلابی که اینجا گذاشتم کو زن عموم گفت وا ی دادم رویا خورد ......
من:| ینی تو اینم شانس نداشتم:|هنوزم که هنوزه حالم بهم میخوره میدونم حالا درکم نمیکنید برید یه لیوان گلاب بخورین بعدا میفمین چی میگم:/
مردم میومدن گلاب میپاشیدن روشون من قشنگ یه لیوانو سر کشیدم بعععععععععله:|

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.