عاقا عموم از زیارت مکه برگشته ما هم رفتیم خوش آمد گویی یکم که نشستیم زن عموم با یه لیوان آب اومد سراغم گفت بیا عزیز دلم بخور آب زم زمه منم گفتم به به دستتون درد نکنه و تا ته سر کشیدم ولی آخراش احساس کردم آبه تلخه و خیلی عطر داره حالم بهم خورد که یه دفه دختر عموم اومد گفت مامان این لیوان گلابی که اینجا گذاشتم کو زن عموم گفت وا ی دادم رویا خورد ......
من:| ینی تو اینم شانس نداشتم:|هنوزم که هنوزه حالم بهم میخوره میدونم حالا درکم نمیکنید برید یه لیوان گلاب بخورین بعدا میفمین چی میگم:/
مردم میومدن گلاب میپاشیدن روشون من قشنگ یه لیوانو سر کشیدم بعععععععععله:|