نیمه شبان خلوت است مظهر هر رحمت است
ای شده غرق گناه چاره ی درد تو را یار نظر می کند
هرچه که هستی بیا گرچه که پستی بیا
بنده ی شرم گونه را دوست نظر می کند
توبه اثر می کند توبه اثر می کند
@نقطه کوچولو · ۱۶ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
نیمه شبان خلوت است مظهر هر رحمت است
ای شده غرق گناه چاره ی درد تو را یار نظر می کند
هرچه که هستی بیا گرچه که پستی بیا
بنده ی شرم گونه را دوست نظر می کند
توبه اثر می کند توبه اثر می کند
بی تو دلم می گیرد و با خودم می گویم:
کاش آن یک بار که دیدمت گفته بودم:
که بی تو گاه دلم می گیرد
که بی تو گاه زندگی سخت می شود...
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه ام می کند
اما نمی گفتم که این "گاه" ها
گهگاه تمام روز و شب من می شوند
آن وقت بغض راه گلویم را می گیرد
درست مثل همین روزها...
چه خوب که زمین گرد است
می روی، آنقدر می روی
که باز آن سوی زمین
می رسی به من...
* خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است
که خرابات دلم...
در پی او آباد است...
خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود
صید را زنده گرفتن...
هنر صیاد است...
* دلبری با دلبری دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دل، سنگ دل نشنید و رفت
گفتمش ای دلربا دلبر ز دل بردن چه سود؟
از ته دل بر من دیوانه دل خندید و رفت
فامیل دور: کاشکی شعور مدرک داشت تا بعضیا به هوای مدرکش هم که شده می رفتن یادش می گرفتن!!
هساده: آقا عی جوری که خیلی بدتر می شد.
آقای مجری: همساده جان چطور مگه؟
همساده: آخه عی جوری بعضیا می رفتن مدرک جعلی می گرفتن، دیگه نمیشد بیشعور بودنشون رو ثابت کرد!!
فامیل دور: من دیگه حرفی ندارم.
بهار هم دارد می رود...
تابستان یعنی
آشتی دوباره ی دست های تو با طبیعت!
مگر سر جنگ داری بانو؟!
هر سال با تیر می آیی...!
* رمضان است و تو هستی چه کنم با این درد
ماه من یک طرف و ماه خدا یک طرف است...
* من که جای خوردن افطار می بوسم تورا!!
مانده ام فطریه ام گندم بود یا نیشکر..؟!!
* کنج آغوش دلم روزه ی خود را وا کن
تا به این خانه ی ویرانه ثوابی برسد...
درمجلس ترحیم اگرتارودف آورد
یاجای گلایل سرقبرم علف آورد
منعش نکنید!
این جگرآزرده ی طناز
یک عمربه این شیوه دلم رابه کف آورد...
جمعه هاطبع من احساس تغزل دارد
ناخدآگاه به سمت توتمایل دارد
بی توچندیست که درکارزمین حیران�
مانده ام بی توچراباغچه ام گل دارد
شایداین باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده ودردست گلایل دارد
تابه کی یکسره یکریزنباشی شب وروز
ماه مخفی شدنش نیزتعامل دارد
کودکی فال فروش است وبه عشقت هرروز
می خرم ازپسرک هرچه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
بغضی که مانده در دل من وا نمیشود
حتی برای گریه مهیا نمیشود
بعد از تو جز صراحت این درد آشنا
چیزی نصیب این من تنها نمیشود
آدم بهانه بود برای هبوط عشق
اینجا کسی برا تو حوا نمیشود
دارم به انتهای خودم میرسم ببین
شوری شبیه باد تو برپا نمیشود
از من مخواه تا غزلی دست و پا کن�
احساس من درون غزل جا نمیشود
شب همه بی توکارمن شکوه به ماه کردن است
روزستاره تاسحرتیره به آه کردن است
متن خبرکه یک قلم بی توسیاه شدجهان
حاشیه رفتنم دگرنامه سیاه کردن است
نوگل نازنین من تاتونگاه می کنی
لطف بهارعارفان درتونگاه کردن است...
گوشه ی ابروکه باچشمت تبانی می کند
این دل خاموش راآتش فشانی می کند
عاشقت نصف جهان هستنداماآخرش
لهجه ات آن نصفه راهم اصفهانی می کند
چای رابی پولکی خوردن صفادارداگر
حبه قندی مثل توشیرین زبانی می کند
گاه می خواهدقلم درشعرتصویرت کند
عفوکن اورااگرگاهی جوانی می کند
روی زردی دارم اماکس نمی دانددرست
آنچه بامن عطرشالی ارغوانی می کند
ماه من شعرم زمینی بوداماآخرش
عشق تویک روزماراآسمانی می کند
مامانم رفته به غذاسربزنه تادرقابلمه روبرداشته میگه:خاک توسرت کنن!
تاالان که نپخته بودی؛الانم که پختی سوختی!!!!؟؟؟؟
رفیق حادثههایی به رنگ تقدیری
اسیر ثانیههایی شبیهِ زنجیری
در این رسانهی دنیا میان برفکها
نه مانده از تو صدایی، نه مانده تصویری
رسیده سنّ حضورت به سنِ نوح اما
شمار مردم کشتی نکرده تغییری
هزار جمعهی بیتو گذشته از عمر�
هزار سال پیاپی دچار تأخیری
شبیه کودک زاری شدم که در بازار...
تو دست گمشدهها را مگر نمیگیری؟
در"داوری درمورددیگران"عامه مردم بی آنکه مزدی بگیرنداضافه کاری می کنند.
شرمی است درنگاه من؛اماهراس نه
کم صحبتم میان شما؛کم حواس نه
چیزی شنیده ام که مهم نیست رفتن ات
درخواست می کنم نروی؛التماس نه
ازبی ستارگی است دلم آسمانی است
من عابدی"فلک"زده ام؛آس وپاس نه
من می روم،توبازمیایی،مسیرما
باهم موازی است ولیکن مماس نه
پیچیده روزگارتو،ازدورواضح است
ازعشق خسته می شوی اماخلاص نه
امیدوارم آنقدرخوب باشیم که وقتی ازخط پایان زندگی گذشتیم،کسی دست نزند!