f

fatemeh

@hemetaf · ۵۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۹ رأی)

f
fatemeh ۱۱ سال پیش
پیام

می شود کمی حواست را جمع کنی؟ جمع کنی به همین چیز های معمولی... مثلاً به شعری که زیر لب می خوانم ؛ به عکس های قدیمی مان که گاهی دقیقه ها نگاهشان می کنم ؛ به آهنگی که صدایش را کمی بلند می کنم و بار ها و بار ها گوش می دهم...می شود کمی حواست را بدهی به روزنامه ای که بی هدف ورق می خورد؟ یا شبکه های تلویزیونی ای که بی دلیل بالا و پایین می شوند ؛ یا ضبط صوت کهنه که بار ها پیچ و مهره هایش باز می شود به هوای تعمیر ؟ می شود کمی گوش کنی به... چرا خسته به نظر می رسی؟ چشمانت گود افتاده اند. امروز چه خبر بود؟! یا بشنوی دعایی که هر شب برایت خوانده می شود و ببینی نگاهی که گاهی بی هوا همه جا به دنبالت می دود. در اتاق... در آشپز خانه... موقع آب دادن گل ها... حواست را جمع کنی تا ببینی چشمانی را که زل می زند به انعکاس تصویرت وقت تمیز کردن آینه...؟! کمی حواست را به من می دهی؟ تا با همین نشانه های معمولی به یاد بیاوری که چقدر دوستت دارد...

f
fatemeh ۱۱ سال پیش
پیام

شمع ها را که فوت کنی ،بیست سال از شب های دلتنگی ات می گذرد... شب هایی که با نگاه های خیره به قاب زندگی زاده شدند و چشم ها و کلمات که بودنت را تثبیت کردند و تو بزرگ شدی. کنار خانواده ای به وسعت سرزمین مادری ات و روزها هم بهانه ای شد برای گفتنها ، دیدنها و از همه مهم تر"آشنا شدنهاو بودن ها و تکرار شدن ها..." واژه هایی که سُر خوردند و به گوش رسیدند. و آب شدند در ذهن ها و داستان هایی شدند برای لالایی شبانه ات. امشب شب برآورده شدن آرزوی توست، شب تولدت. بخواه از ته دل ، ماندنت را ، در دل آنها که می خواهند بودنت را...

f
fatemeh ۱۱ سال پیش
پیام

چقدر سخت است وقتی که می خواهم در فرار از تنهایی، بند کفش هایم را محکم کنم. پا ها راه رفتن ندارند. اما کفش ها هم سفر می خوانند. می خواهند هم قدم جاده ها باشند و شعر سفر بسرایند. آنها نمی دانند وقتی پا ها دلشان نیاید قدم از قدم بردارند عاشقانه ترین ترانه ها هم نمی توانند کفش ها را راه بیاندازند. من به کفش هایم می گویم صبر کنید شاید او خودش بیاید و کفش هایم می خندند به خوش خیالی من. که هر صدایی را که می شنود می گوید این دیگر صدای کفش های اوست...

f
fatemeh ۱۱ سال پیش
پیام

هراسی نیست از بی برگی پاییز. هراسی نیست از زمستان بی بخاری. اما از نیامدن تو باید ترسید. از نیامدن رویای تو در خواب هایم باید ترسید. از سکوت بی امانت مقابل پنجره باید ترسید. اما من از فکر رفتن تو دیگر خسته شدم. بگذار آینده جایی باشد که خودمان بسازیم نه جایی که باید به آنجا برویم. بگذار این پاییز و زمستان باشند که از ما عبور می کنند نه حرمت های مان از پیش رو. رها خواهم کرد اندیشه هایم را و مغزم را این بار زمین خواهم گذاشت. با قلبی در دست به دریا می زنم. تو هم اگر چیزی در سینه داری نشانی ام کنار گوش ماهی ها.

f
fatemeh ۱۱ سال پیش
پیام

به قول سعدی :
"ذوقـــــی چـــــنـــــان نـــــدارد
بـــــی دوســـــت ، زنـــــدگـــــانـــــی..."
.....................................................................................................
داداش کامراااااان،خدا نکنه حال شما بد باشه :(
خدا نکنه حال شما بد باشه؛که به خدااااا حال ما ام بد میشه.......
من سر نماز همه ی بچه هارو دعا میکنم،مخصوصا شمارو....

f
fatemeh ۱۱ سال پیش
پیام

همیشه که نباید مناسبتی در کار باشه که از دوستامون تشکر کنیم....
از داداشای عزیزم؛داداش کامران،داداش عباس،داداشali--m2،داداش حامد و همین طور از خواهرای عزیزم؛faeze،الهام بانو،Rozو....بابت پستهای دوست داشتنیشون و اینکه حال دلمونو خوب میکنن،تشکر میکنم.
بـــــــــــــچــــــــــــــه هــــــــــا مــــــــــچــــــــــکـــــــــریــــــــــــم :-)
این پستو فقط واسه دل خودم گذاشتم...................

f
fatemeh ۱۱ سال پیش
پیام

آقا بنده از همین تریبون به پرسپولیسیا تبریک میگم بردشونو...
ولی تبریک بی "کری" نمیشه :-))
1.یعنی "بنگر"که کلا واسه خودش، بچه هامونو درو میکرد میرفت جلو...نمونه ی بارز آزادی اجتماعی!!!
2.پنالتی ام که نگرفتن!!!
ولی حال کردم واسه بازی،،،،خداییش بازی ایول داشت....
"اســـــــــــــــــتــــــــــــــــــقــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــال"

f
fatemeh ۱۱ سال پیش
پیام

آقا اصلا ما 2تا ستارمونو میذاریم کنار...
بازم ما تو ایران پرافتخارترین تیمیم...
بردامون از پیروزی بیشتره...
وقتی آرش از آلمان پیشنهاداشو رد میکرد،شما کجا بودید؟؟!!!
قا اگه ما سوبله،چوبله،پوبله،شوبله و....شده بودیم،عین بچه ی آدم مینشستیم یه جا،سرمونو از خجالت مینداختیم پایین...

f
fatemeh ۱۱ سال پیش
پیام

میدونید کی دلم لرزید و هنوز شک داشتم که دارم چی میگم؟!!
همون وقتی که واسه "مـــــــرتـــــــضـــــــی پــــــــــاشـــــــایــــــــی"
نماز شب اول قبر خوندم و گفتم:"وابعث ثوابها الی قبر <<مـــــــرتـــــــضـــــــی پــــــــــاشـــــــایــــــــی>>...
اون موقع باورم شد که " مرتضی " رفـــــــــــت