ای کاش ...
روزی از خوی خرگوشی رهـا شوی
و بدانی
که من صیاد تو نیستم ,
عـــــاشــق توام ....
@sam.gorgani · ۱۸ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱ رأی)
ای کاش ...
روزی از خوی خرگوشی رهـا شوی
و بدانی
که من صیاد تو نیستم ,
عـــــاشــق توام ....
آرزویمـ ایـטּ است ...
روزی طوری قلبت بخنـدد ڪه خودت همـ صدایش را بشنـوی ...
تو بغلش خواستم خودمو لوس كنم، خودمو زدم به خواب
اما شنيدم زير لب گفت: كاش بجاى تو عشقم بغلم بود...
میدانی ؟
سنگ دل ترین آدم دنیا هم که باشی ،
یک آن یاد کسی روی قفسه ی سینه ات سنگینی می کند . . .
آن گاه فقط یک نفس عمیق می کشی تا سنگ کوب نکنی . . .
در مســـیرِ پیـــــدا کردنتــــ …
یک دنیــــا خاطــــــــره گــــــم کــــرده امــ …
بعد از تو . .
من
به دردِ خودم هم نمی خورم ...
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺯ
ﺳﺮﮐﺎﺭ، ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ
ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ : ﻣﻦ ﺧﻮﻧﻪ رو ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ
ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺑﺎ
ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ ...
.
ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻓﺖ ﺯﯾﺮ
ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ ﻗﺎﯾﻢ
ﺷﺪ ﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ !!!
ﺷﻮﻫﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ
ﺧﻮﺍﺏ ﺷﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺶ
ﺑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﻭ
ﺧﻮﻧﺪ،،،
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ
ﮐﺎﻏﺬ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻮﺷﺖ،
ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ هنگام ﺯﻧﮓ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺼﺪﺍ ﺩﺭ
ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺟﻮﺍﺏ
ﻣﯿﺪﻩ :
ﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻟﺒﺎﺳﺎﻡ ﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ
ﻭ ﻣﯿﺎﻡ، ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ
ﻓﺪﺍﺕ ﺷﻢ،،،
ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﮔﻮﺭﺵ ﻭ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ، ﺍﻧﺸﺎﻟﻠﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﯾﺨﺘﺶ ﻭ
ﻧﺒﯿﻨﻢ
،، ﮐﺎﺵ ﻗﺒﻞ
ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ
ﺁﺷﻨﺎ ﻣﯿﺸﺪﻡ .ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ
ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ ﻣﻦ ﺗﺎ ﻧﯿﻢ
ﺳﺎﻋﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﯿﺸﺘﻢ.
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮﻟﺐ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪ
ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ
ميمرد ﻭ ﭘﺮﭘﺮ
ﻣﯿﺸﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺮﻭﺝ ﺷﻮﻫﺮﺵ، ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺖ
ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ
ﺭﻓﺖ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﭼﯽ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﻧﻮﺷﺘﻪ .
.
.
ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ،،؛
ﺧﻨﮕﻮﻝ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﮐﻒ ﭘﺎﯼ ﭼﭙﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ،،،
ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻡ ﻧﻮﻥ
ﺑﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ...
مـی تونید درک کنیـد ،
آدمـی که روز و شـب ،
آرزوی رسیدن به کسـی را دارد که هـر روز و شب ،
جلوی چشمـش است و نمی توانـد به او دسـت یابد ؟!
چه حسـی دارد آن آدم ؟!
اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم،
خیلی سخت است...
تـب میکنم،
عـرق میکـنم،
میلرزم ، جان میدهـم...
هزار بار
میمیرم و زنده میشو�
پیش چشمهای تو...
تا بگـویم دوسـتت دار�
اولین بار
که بخواهم بگویم دوستت دارم، خیلی سخت است!
امّا...
آخرین بار از همیشه سختتر است
و امروز میخواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم...
و بـعد راهم را بگیرم و بروم...
چون تازه فهمیدم،
تو هــرگز دوستم نداشتی ...
لازم نیست بهترین باشید تا شروع کنید ،
بلکه باید شروع کنید تا بهترین شوید ...
ميدانم روز مرگ�
غمگين خواهى بود
نه براى من
من كه مدت هاست رفته ام...
براى خودت
ديگر كسي نيست
كه با تمام وجود
تو را دوست بدارد
ديگر كسي نيست
كه بي محلى هايت را
طاقت بياورد.
ديگر كسي نيست
كه براى ديدن لبخند زيبايت
دنيا را به رقص بياورد
ديگر كسى نيست
كه خدايش باشى
كه پرستش ات كند
غمگين ميشوى
نه براى من
براى خودت
كه جز دفتر شعرهاي�
در ياد هيچكس ماندگار نخواهى بود
كه آرام آرا�
فراموش خواهى شد...
تنها چیزی که طعم اش را نمی شود عوض کرد، جدائی است…
همیشه تلخ تلخ…
در پـيش چـشم هـمه
بــراي مـن
دســــت نـيافتني بـودي
حــرفي نـيست....
امــا لااقـل بـي انـصاف
در پــيش چــشم مـن
بــراي هــمه
دم دسـتي نـباش.....
هر چی من اَزَت دورتر میش�
دقیقهها بی تو زودتر میرن
خاطرههای شکسته خورد تر میشن
منم، خورده خورده خونسرد میشم
سیگار هایی که خاموش و روشن می شوند، تند تند و پشت سر هم….
موزیک که از اسپیکر بی جان روی میز می ریزند…
فنجان های خالی قهوه…
دفترچه های کثیف، پر شده از نقاشی، شعر، اراجیف
هر چه که این حافظه ی ضعیف در خود نمی گنجاند…
کافه گردی های هفتگی، روزانه …
هیچ نشود آنچه باید شود…
و من تنهای تنها مثل همیشه …
هفت سین امسال من با
"سیگار" اغاز میشود در حسرت نبودنت
سین بعدی
"سیگار" بعدی به یاد تمام لحظاتی که تورا نخواهم داشت
سین سو�
" سیگار" سوم به یاد چشمانت
سین چهار�
"سیگار" چهارم به یاد تنهایی که از این پس دیگر تنهای�
نمیگذارد ....
سین بعدی
باز هم سیگار اینبار "سکوت" ،سنگینی صدایت در گوش
هایم نجوای خاطره میکند
سین دیگر
سیگار بعدی "سینه ام" تیر میکشد دستانم را بهمن گرفته یادِ فروردین ...
آخرین سین ،
آخرین سیگار، آخرین ترکش به قلب بیمار ...
هفت سینم خاکستریست
هم رنگ اسمم ....
در نبودت حالم دیدنیست..
شبا دختر بدی روزا دختر خوب
وقتی رو پات خوابم نمیخوام پر قو
میخوام ساعت واسه انقده تند نره زووود .......
کودکانه ام از بوی دود سیگار پدربزرگم نفرتم می شد
سال ها که گذشت در تک تک لحظه ها ٬
خوب حس کردم درد بزرگ شدن را
سیگار دوایش بود....