دنیـــــــا گـلستون میشد اگــــه
.
.
بـه جای " ایــن مکـان مجهز به دوربین مداربسته میباشید " نصب میکردن "
" ایــن دنیــا مجهــز به دوربین خــدایی میباشد "
هییی روزگــار!
@zahra23 · ۳۹ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۵۶ رأی)
دنیـــــــا گـلستون میشد اگــــه
.
.
بـه جای " ایــن مکـان مجهز به دوربین مداربسته میباشید " نصب میکردن "
" ایــن دنیــا مجهــز به دوربین خــدایی میباشد "
هییی روزگــار!
آهـــــــــــــــــای دخــتر خانوم و آقـــا پسری که فــک میکنین زیدتون ولــتون کــرده خیلی تنهــایین..
.
.
.
باس بگــم تنهایی رو درست واستون معنی نکــردن..خـــــوب گوش کن تا بفهمی تنهایی ینی چی؟
تنهایی ینی تـا پول داری رفیقتم..قربون بند کیفتم...!
تنهایی ینی وقتی شوهــــرت ورشکست شد همه ی دور و بریــات تنهات گذاشتن..!
تنهایی ینی " بــــرادرت " وقتی بفمه شوهرت ورشکست شده، ماشینی رو کـــه بهش قسطی فروخته و دو سه تا قسطشم نمونده رو بیاد از زیر پات در بیـــاره و پولشم بهت برنگردونه!
تنهایی ینی " پـــــدرت " از خونه ش بندازتت بیرون چون میخواد واسه داداشت زن بگیره و بیاره جای شمــا..تو بمونی و یه زنه حامله و یه بچه ی سه ساله تو بقلـــــت..!
تنهایی ینی 500 تومن بشه تنها داراییت و یه خونه ی پرت تو یکی از کوره دهات های اطراف تهران بتونی بگیــری!
تنهایی ینی بچت بدنیا بیاد هیشکی که ملاقاتش نیاد هیــچ.." مــادرت " هم خونش رات نده مراقب دختر تازه فارغ شده ش باشه!
تنهــایی ینی " خــــواهــرت " برای 80 هزار تومن پاشنه ی در خونت رو بکنه..با اینکه میدونه شوهــرت ورشکست شده!
تنهــایی ینی شوهرت 2 شیفت سرکار بره واس یه لقمه نون حلال..شبـا از ترس سگایی که دور خونه ی پرتت رو گرفتن با بچه هات زیر پتو قایم شی!
تنهــایی ینی زن و بچت تو خونه از سرما بلرزن..پول نداشته باشی یه گالن نفت بخری بریزی تو بخاریت...رو بندازی به " پــــدرت " و ازت دریغ کنه!
تنهایی ینی 13 سال بگذره..شوهرت به لطف اوس کـــریم دستش رو بذاره رو زانوش..یاعلی بگه و بلند شه...دوباره از نــــو بسازه! همونایی که یه زمانی تنهات گذاشتن..بــدجـــورم تنهات گذاشتن دوباره مثه مگس دور شیرینی اطرافت رو بگیــــرن..ولـــــی بازم حس کنی تنــــــهایی!
تنهایی ینی...............
.
.
.
جــــــای خالی رو تو پر کن...عزیزی که از شکست عشقی و تنها بودنت ناله میکنی!
حــالا گــــرفتی تنهایی ینی چی؟!
ســــر شبــــی داشتم از پل هوایی رد میشدم، عجــله هم داشتم یهـــــو یه پسره پریــد جلوم یه چی شبیه کارت گرفت سمتم..منم فکر کردم تبلـــیغاته ( قران و آیه الکرسیه کوچولو بود ) گرفتم و سریع رد شدم..یــــارو افتاد دنبالـــم..منم عین بز ترسیدم پا تند کردم..صدام کرد : بیـــا خانوم.بیا یدونه از اونا برا مامانتم ببر! (نگو کصافط داشته مخسرم میکرده )
منم بدون اینکه برگردم گفتم :مرسی عاغا همین یدونه بسه!
سرعتمو بیشتر کردم دیدم باز داره دنبالم میاد و هی صدام میکنه
" خانوم؟خانوم؟خانوم واسا یه دیقه! "
یهـــو ریده شد به سلولای عصبیم و کف و تف قاطی کردم.برگشتم با کولم محکم کوبیدم تو شیکمش.
من-بــــــرو مرتیکه بی ناموس.مگه خودت خوار مادر نداری مزاحم دختر مردم میشی کصافط؟آییییییی مردم کمک...آیییییی مردم...این مزاحم من شده.شما خودتون خوار مادر داریـــن بیاین بزنین عنش کنین مردمــــــا کمـــــــــک!
مردم جمع شدن دورمونو مردا شروع کردن با یارو بحث کردن..منم پا گذاشتم به فرار.
همین داشتم پامو میذاشتم رو پله یکی زد رو شونم.برگشتم دیدم همون یاروعه.
مرده-خانوم نمیخوای پولشو بدی؟
من-عـــــه؟مگه پولیه.خب پس نمیخوام بیا بگیرش ^ـــــ^
تـــــــو عمرم اینجوری ضایه نشده بودم.یارو دلش واسم سوخت فکر کرد شیش و بش میزنم قرانه رو بخشید بهم.
.
.
یکی نیس بگه عاخه اسکل.تو که قیافت شبیه 2 سال مرگه! ) الکی ( کی میاد مزاحم تو بشه بزغالــــــــــــه؟
چیزی نیس تاثیرات نزدیکی ولنتاینه D: خـــــــوب میشم! ^ـــ^
بچه ها شارژ ایرانسلو چجوری می ریزن؟
.
.
.
.
.
.
.
.
الکـــی مثلا من قرعه کشی این هفته رو برنده شدم ^ـــ^
لایک کنی 100 تومنشو واست می فرستم D-:
در مکـــــــــــانی که کنی قصد گناه
گـــــــــــر کند کودکی از دور نگــــاه
شــــرمت آیـــــــــــــد
ز گـــــــــناه در گذری
پــــــرده ی عصمت خود را نــــــدری
شــــــــــــرمت ناید ز خــــداوند جهان
کو بود آگـــــــه اســــــرار و نهــــــــان؟
=========================
آلــَم یــــَعلـــَم بانّ اللهَ یــــَرَیَ ( العلق|14 )
آیـــــــا ندانــست که خدا همــــــــواره می بیــــــند؟!
یه آیــــــــه هس تو قـرآن که بـــــــدجـــــــــور حیــــــــــرونــــــــم کــــــــرده!!!
"افــسوس که هرکس را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش
پایت بگذارم او را به مسخره گرفتی ( یس/30 ) "
به عظمتت قسم حیـــــــــــــرونتـــم خــــداجـون!
دیــشب خواب میدیدم بــا مدیر فورجک ازدواج کردم ^ـــ^اینقدم این بشر با کمالات و خوش بر و رو و خوش تیپ بود که نگو..هی با خودم میگفتم منو این همه خوشبختی محاله*ـــ*
آخــرم با ناز و گوز مخشو زدم رمز پنلو ازش گرفتم..یه کله اومدم هــمه مطلبای بچه ها رو بــي برو برگرد تایید کردم!! همچین آدم انسان دوستی ام ^ـــ^
.
.
.
.
شارژ ایرانسل پنجی میگیرم رمز پنلو میگم :دی
مـــــــورد داشـــتی�
.
.
.
دخدره تو اینترنت سرچ کـــرده " طرز تهیه ی نیمــرو "
مـــدیونی اگه فک کنی مامانم خونه نبود و من اینکارو کردم...
سر پل صراط گیرت میندازم:|
خدا حقه منه مظلومو ازتون بگیره انقد بهم افترا نزنین ^ـــ^
این تبلیغ تیشرت محرم هس؟پایینه فوجوک!
از تیشرته که بگذری�
.
.
.
.
.
پسره خیلی نازه..:) ته ریشم داره ^ـــ^
من قصد ادامه تحصیل دارم عاغای محترم اصرار نکن..D-:
دیــروز دختری رو دیدم با لباس های زشت..ضمیر ناخودآگاهم طبق همیشه فرمان داد به مسخره کردنش..خواستم بگم به خانواده و با هم بخندیم بهش..ولـــی یه آن با خودم گفتم : این دختر شٱنِش زیاده؟میدونی چرا زیاده؟همین که خداوند موجودیتش رو خواسته یعنی خیــلی..به این فکــر کردم که به این بشر دو عشق بزرگ تو دنیا هست ..اولیش عشق خداوند به بنده ش..دومی عشق مادرش به این دختر..که خالص و نــابه!!! از فکـر خودم شرمم شد..سرم رو پایین انداختم و به راهم ادامه دادم..نه تنها مـن..نه تنها این دختـر..بلکه به هر انسانی این دو عشق هست..دوست من! حتی اگر یک لحظه..به ذهنت تمسخر کسی خطور کرد؟! این دو عشق رو جلوی خودت بیار..تو ذهنت بیار..اون وقت می بینی که جرئتش رو نــداری
هیشکی هم نیس عضو چهارجوک باشه..
بعد بیاد عاجق ما بشه..
اونوقت نام کاربریش با اول اسم ما باشه..مثلا بوووق : z
یا
واسه مون عاشقانه بنویسه..
والا بوخودا..روزگاری شده هـــا..این پسرام اصلا نمی ترسن از روز رستاخیز..
دیــروز صبح خواب خواب بودم..کلــه سحر..اوج خوااااااااب..
یهو تلفن: رینگ رینگ رینگ رینگ رینگ
من خواب آلود با قیافه اینجوری . ـــ .
:الو؟!
مامان بزرگم پشت خط : الو زهرا مادر؟
من :جــانم ننه؟
نــنه : خواب بودی؟
من : نه بابا خواب چیه؟ داشتیم با امیرحسین فوتبال دستی میزدیم..
نـنه : مسخره میکنی پدر سوخته..؟
من : نه عزیز دلم مخسره چیه..جون؟ کاری داری؟!
نـنه : الان زنگ زدم خونه خالتینا..دخدر خالت جواب داد..بگــو خـب؟
مـن : خــب؟
نـنه : برگشته میگه " سلام..لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود رو بگذارید ! "
من : خب ؟!
نـنه : منم گفتم باشه و قطع کردم..الانم هرچی زنگ میزنم همونو تکرار میکنه دختره بوقققققققق بووووووق بوووق..فکر کنم سرکارم گذاشته..!
من : :-|
دختر خالم : ^ــ^
لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید : *ــ*
اول صبح :o_O
خواب شیرین : :-(
سه سال پیش بود..می رفتم کلاس کامپیوتر
بعد جلسه دوم استاد اومد سر کلاس..این قسمتی هست که از تو properties عکس آیکونو عوض میکنی
داشت اونو یادمون میداد
وقتی خوب همه چیو یاد داد گفت : حالا عوض کنید ببینم یاد گرفتید یا نه ؟
منم گشتم و گشتم از بین اون همه آیکون شکله هست دستشو دراز کرده جلو به حالت گدایی o_O اونو انتخاب کردم
نام فولدرم گذاشتم : بـــــــده در راه خدا
استاد که اومد چک کنه بدبخت اینقدر خندید همونجا ولو شد رو زمین
همه مخاطب خاص دارن ما هم داريم!!!!!
اونم نه یکی !!!!!
4 تا !!!!!!!
.
.
اوليش ايرانسله!!!
دوميش 7575 !!!!
سوميشم 8282 !!!!
چهارمیشم Pishvaz !!!!
تازشم دعوامونم نميشه:)))))
قهرم نميکنيم :)))
همه هم باهم به خوبی و خوشی زندگی میکنیم تا کور شود هر آنکه نتوان دید
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان فور جوکی
من اومدم یکی دو تا اعتراف کنمو برم...
1/اعتراف میکنم 4 جوک یه بار جون منو نجات داد...
داشتم چت میکردم مادر گرام هم از دور با توجه به نگاه تیز بینش فهمید
تازه صفحه ی 4 جوک هم باز بود
اومد مچمو بگیره سریع زدم رو صفحه ی 4 جوک و صفحه ی چت رو بست�
و اینگونه شد که نفهمید دارم چت میکنم و از خطر های احتمالی نجات پیدا کرد�
2/اینکه دوستان 4 جوکی عزیز
قبل از اینکه شما ها کلمه ی گودزیلا رو واسه بچه های شر و شیطون انتخاب کنید من حدود سه سال پیش قبل از اینکه با فور جوک اشنا بشم
لقب گودزیلا رو گذاشتم واسه پسر همسایمون که شر و شیطونه
البته اون بچه نیستا
نره غولیه واس خودش
19 سالشه
!!!
میدونید اگه اندرز و پندرز با هم ازدواج کنن بچشون چی میشه ؟
.
.
.
میشه پندرز
پریشب بابام واسه جلسه اوله رفته باشگاه...
خلاصه که ساعت 11 شب اومد خونه...همین که رسید خونه ساکشو پرت کرد یه گوشه
(( لازم به ذکره که خیلی چاق و شکمو عه و رفته بود لاغر کنه مثلا ))
رفت جلو اینه وایساد ما ها هم عین بز زل زدیم بهش که بدون سلام علیک رفت جلو اینه وایساد شروع کرد به فیگور گرفتن...
یک کم که گذشت برگشت سمتمون میگه : چقدر لاغر شدم...فکر کنم دو سه کیلویی اب کردم...خدایی عضله ها رو داری ؟
اول از همه سلامتی همشون که میشن سوژه ی 4 جوک ما
دوم اینکه فک و فامیله ما داریم ؟
دیشب داریم با داداشم میریم خونه ی عزیزمینا ساعت 8 شب بود...اونا هم خونوشون نزدیکه به ما البته داداشم 12 سالشه ها حالا گوش کنید
تو راه چند تا پسره وایسادن منم که دختره خوب سرمو انداختم پایین رد شدم...یه ذره که با داداشم رفتیم جلو تر برگشته میگه:زهرا اینقدر زشتی پسرا نگات نکردن یعنی غیرتش از پهنا تو حلقم...
و این داستان حقیقت دارد....
سه سال پیش تازه داییم فوت شده بود...
چشتون روز بد نبینه روز سومش بعد از مراسم همه ی فامیل های نزدیک که شامل {دایی ها با زن و بچه هاشون،خاله ها با شوور و بچه هاشون و عروس دومادشون،پدربزرگ و مادر بزگ و در کل،همه ی نوه ها و ...خلاصه که شلوغ بود}اره می گفتم که...بعد از ختم خونه ی مادر بزرگمینا بودیم یهو دایی بزرگم که بالای خونه رو مبل نشسته بود بلند گفت:امروز تولد محمده {قابل توجه همون داییم که فوت کرده بود و جوونم بود} و خودشم زد زیر گریه اقا یهو همه بلند زدن زیر گریه و زنا هم جیغ و دادشون شروع شد...منم به تبعیت از همه داشتم گریه میکردم خلاصه که بعد از یه ربع همه ساکت شدن...گفتم بذار جو بدم بگن زهرا هم اره...اینشد که.........سرمو بلند کردم به مامانم که روبروم با صورت اشکی نشسته بود گفتم:مامان یادته هرسال بهش اس میدادم تولدش رو تبریک می گفتم؟؟؟حالا تو اون هیر و ویر مامانم با تعجب گفت:هر سال کجا اس میدادی؟تو که یه بارم بهش زنگ نزدی چه برسه به تبریک؟یهو سکوت خفقان اوری بر خونه حاکم شد همه دارن دهن منو نگاه می کننمنم دیدم نه دارم خیط میکارم!!!بلند زدم زیر گریه و گفتم:خو امسال تولدش میخواستم اس بدم بهش که...همه حالا خندشون گرفته چیزی هم نمی تونن بگن...منم به بهونه ی دستشویی بلند شدم از جمع زدم بیرون خودمو تخلیه کردم...خدا خیرم بده شاد کردم ملت رو تو بدترین شرایط
آقا چشتون روز بد نبینه
اون روز با داداشمو مامانم داریم بازی استقلال و الشباب رو می بینی�
منو داداشم هی داریم جو میدیم که گل بزن و این حرفا...
یهو میچسبیدیم به سقف و داد میزدیم که گــــــــــــل
بعدش یهو تصویر رفت رو امیر قلعه نویی
از تو اشپزخونه مامانم داد زد:وااااااااااااای ناصرخان حجازی رو ببین چه حرصی میخوره نگاش کن
اخه یکی نیست بهش بگه خو نمیدونی چی به چیه چرا جو میدی الکی مادر من؟