*
جوک

دیشب داریم با داداشم میریم خونه ی عزیزمینا ساعت 8 شب بود...اونا هم خونوشون نزدیکه به ما البته داداشم 12 سالشه ها حالا گوش کنید
تو راه چند تا پسره وایسادن منم که دختره خوب سرمو انداختم پایین رد شدم...یه ذره که با داداشم رفتیم جلو تر برگشته میگه:زهرا اینقدر زشتی پسرا نگات نکردن یعنی غیرتش از پهنا تو حلقم...
و این داستان حقیقت دارد....

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.