دست و پایم را بستی
نور را از قاب چشم هایم دزدیدی
لب هایم را به هم دوختی
احساسم را به بند عادت هایت کشیدی
و من در تو اسیر شد�
درون حجم کوچک تصوراتت
میان قفس تنگ باورهایت
ما بین بایدها و نبایدهایت
قرار بود
با تو باشم نه برااااااای تو ....
@آقای پدر · ۱۹ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۹ رأی)
دست و پایم را بستی
نور را از قاب چشم هایم دزدیدی
لب هایم را به هم دوختی
احساسم را به بند عادت هایت کشیدی
و من در تو اسیر شد�
درون حجم کوچک تصوراتت
میان قفس تنگ باورهایت
ما بین بایدها و نبایدهایت
قرار بود
با تو باشم نه برااااااای تو ....
تاریک باد خانه ی مردی که نمی جنگد برای زنی که دوستش دارد ...
این روز ها احساس میکنم شدیداً هستیم و در عین حال عمیقاً نیستیم ...
به سلامتی پسرخاله که میگه : یه روز رفتم نونوایی ... نونوا گفت هر کی اومد بگو پشت سرت وانسته ! نون نمیرسه !
منم هر کی اومد گفتم بیا جلو من واسا ... پشت سرم نون نمیرسه ...
برای تمام رنج هایی که میبری صبررررر کن .
صبر اوج احترام به حکمت خداوند است ...
در اینترنت گفته هایی از من میشنوید که هرگز نگفته ام . ( کوروش کبیر )
خدایا ...
سیب که شیرین است سهل ! تو بگو زهر !
هر چه که باشد بیار ، با تمام وجود میبلعم ...
تو فقط مرا از این دنیا بنداز بیرون ...
" گوسفندانی " بودیم ، آمدند " خرمان " کنند " گرگ " شدیم ...
نهال کوچک خواستنت درختی تنومند شده ...
اشتباه میکردی زمان هیچ چیز را حل نمیکند ...
الهی ، با خاطری بسته ، دست از غیر تو شسته ، در انتظار رحمتت نشسته ام .
عطا کنی کریمی ، دریغ کنی حکیمی ، می خوانی شاکرم ، می رانی صابرم
الهی ، احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی ، نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز
الهی ، مشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید ؟؟
خدایا حواست به گریه های زیر پتویم هست ؟؟؟
یا تو هم فکر میکنی خوابم ؟؟؟
خداوند وعده نکرده است شادی بدون غم و آسایش بی رنج را ...
او وعده کرده است که هر روز نیرو می بخشد و با هر سختی ، آسانی آورد
و از آسمان یاری فرستد ، با شفقتی بی دریغ و عشقی بی کران ...
پسره اومد وسط دانشگاه داد زد شلوارمو در بیارم ؟
همه پسرا گفتن : در بیار دربیار
دخترها همه زیر چشمی نگاه میکردن ...
پسره یه دفعه دستش و کرد تو ساکش و شلوار ورزشیشو در آورد!
پسرا : هاهاها
دخترا : ایششششششش !!!
خدایا باز کن . نامه ی استعفای من است .
امضا کن ، کم آورده ام ...
زلیخا مَرد بود . میدانی چرا؟
مردانگی میخواهد ماندن پای عشقی که مدام پَس اَت میزند ...
میوه های فامیل :
نارنج : مادرشوهر ، چون فشار رو میاره پایین
نارنگی : شوهر ، چون راحت میشه پوستشو کند
لیموشیرین : جاری ، چون به مرور تلخ میشه
خیار : خواهر شوهر ، چون از دستش رودل میکنی
جرات داری بفرست واسه قوم شوهر ...
آدم بدبین از جهت باد مینالد
آدم خوشبین منتظر تغییر جهت می ماند
اما آدم واقع بین جهت بادبانها را تغییر می دهد ...
چقدر در هم حل شده ایم ، تو قهوه میخوری و من خوابم نمیبرد ...
( اصغر عظیمی مهر )
این بار هم که تاول پاهایم خشک شود دوباره عاشقت میشوم ، دوباره راه می افتم ، دوباره گم میشوم ...
( کیکاوس یاکیده )