آ

آیدا

@آقای پدر · ۱۹ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۹ رأی)

ز
پیام

دست و پایم را بستی
نور را از قاب چشم هایم دزدیدی
لب هایم را به هم دوختی
احساسم را به بند عادت هایت کشیدی
و من در تو اسیر شد�
درون حجم کوچک تصوراتت
میان قفس تنگ باورهایت
ما بین بایدها و نبایدهایت
قرار بود
با تو باشم نه برااااااای تو ....

الهی ، با خاطری بسته ، دست از غیر تو شسته ، در انتظار رحمتت نشسته ام .
عطا کنی کریمی ، دریغ کنی حکیمی ، می خوانی شاکرم ، می رانی صابرم
الهی ، احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی ، نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز
الهی ، مشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید ؟؟

پسره اومد وسط دانشگاه داد زد شلوارمو در بیارم ؟
همه پسرا گفتن : در بیار دربیار
دخترها همه زیر چشمی نگاه میکردن ...
پسره یه دفعه دستش و کرد تو ساکش و شلوار ورزشیشو در آورد!
پسرا : هاهاها
دخترا : ایششششششش !!!

میوه های فامیل :
نارنج : مادرشوهر ، چون فشار رو میاره پایین
نارنگی : شوهر ، چون راحت میشه پوستشو کند
لیموشیرین : جاری ، چون به مرور تلخ میشه
خیار : خواهر شوهر ، چون از دستش رودل میکنی
جرات داری بفرست واسه قوم شوهر ...