الهی ، با خاطری بسته ، دست از غیر تو شسته ، در انتظار رحمتت نشسته ام .
عطا کنی کریمی ، دریغ کنی حکیمی ، می خوانی شاکرم ، می رانی صابرم
الهی ، احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی ، نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز
الهی ، مشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید ؟؟