3

3 در 4

@Ye-Dokhtar · ۱۲۳ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۱ رأی)

3
3 در 4 ۱۰ سال پیش
جوک

آقای مجری: شده تاحالا بچه ها تو خونه ی وسیله ای رو خراب بکنن؟
آقای همساده: والا خودم که بچه ندارم ولی خب برادرزاده ها گاها شده به ی وسیله ای دست زدن خراب هم شده ولی بنده رو که میدونین تعمیرات تخصصمه. ینی هروقت خراب میشه میارن سراغ مو!
آقا ی ضبطی خراب شده بود این فقط با باتری کار می کِرد. فقط 2تا باتری 1.5ولتی توش مینداختن کار میکِرد. آقو ما این ضبطو رو ورداشتیم پشتشو وا کِردیم 11هزار و 400 ولتاژ ب ما منتقل شد! نمی دونم چرا از همون روز کل نورون های عصبی ما بر اثر این ولتاژ از کار افتاد بطور کلی نابود شد�
آقای مجری: شاید برق داشته!
آقای همساده: نمی دونم چه حادثه ای رخ داد، ولی تو این حادثه مو بطور کلی از بین رفت�

3
3 در 4 ۱۰ سال پیش
جوک

باید ظرفا رو بشوریم!!
.
.
.
پوست دستمون چی؟خراب میشه! ---> اختراع دستکش
واسه شستن این همه زحمت بکشیم؟! ---> استخدام خدمتکار
هردفعه این همه پول خدمتکار بدیم؟! ---> اختراع ماشین ظرف شویی
این همه آب و برق مصرف کنیم؟! ---> اختراع ظرفی که با غذا خورده بشه!!!!

3
3 در 4 ۱۱ سال پیش
پیام

ﮐﺎﺵ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ
ﺩﻭ ﺟﻠﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﻣﺎﻥ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺗﻨﮓ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻫﻢ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺩﺭ ﻗﻔﺴﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ
ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺮﺍ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺗﺸﺪﯾﺪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﻣﺎﻥ
ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ ...
"ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ"

3
3 در 4 ۱۱ سال پیش
پیام

داشتم میرفتم قم، ماشین نبود، ماشین‌های شیراز رو سوار شدیم.
یه خانمی هم جلوی ما نشسته بود، اون موقع هم که روسری سرشون نمی‌کردن!
هی دقیقه‌ای یکبار موهاشو تکون می‌داد و سرشو تکون می‌داد و موهاش می‌خورد
تو صورت من. هی بلند می‌شد می‌شست، هی سر و صدا می‌کرد.
می‌خواست یه جوری جلب توجه عمومی کنه.
برگشت، یه مرتبه نگاه کرد به منو خانمم که کنار دست من نشسته
(خب چادر سرش بود و پوشیه هم زده بود به صورتش)
گفت: آقا اون بقچه چیه گذاشتی کنارت؟
بردار یکی بشینه.
نگاه کردم دیدم به خانم ما میگه بقچه!
گفتم: این خانم ماست.
گفت: پس چرا اینطوری پیچیدیش؟
همه خندیدند.
گفتم: خدایا کمکمون کن نذار مضحکه اینا بشیم.
یهو یه چیزی به ذهنم رسید.
بلند گفتم: آقای راننده!
زد رو ترمز.
گفتم: این چیه بغل ماشینت؟
گفت: آقاجون، ماشینه!
ماشین هم ندیدی تو، آخوند؟!
گفتم: چرا؟! دیدم.
ولی این چیه روش کشیدن؟
گفت: چادره روش کشیدن دیگه!
گفتم: خب، چرا چادر روش کشیده؟
گفت: من باید تا شیراز گاز و ترمز کنم، چه می‌دونم!
چادر کشیدن کسی سیخونکش نکنن ،
انگولکش نکنن ،
خط نندازن روشو ...
گفتم: خب، چرا شما نمی‌کشی رو ماشینت؟
گفت: حاجی جون بشین تو رو قرآن.
این ماشین عمومیه!
کسی چادر روش نمی‌کشه!
اون خصوصیه روش چادر کشیدن!
"منم زدم رو شونه شوهر این زنه گفتم: این خصوصیه، ما روش چادر کشیدیم".
( آقای کافی )