زندگی باید همونجا که با ۵۰۰تومنی کلی تنقلات میخریدیم اضافه هم میاوردیم ... تموم میشد
@بی کس · ۶۶۰ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۳۸ رأی)
زندگی باید همونجا که با ۵۰۰تومنی کلی تنقلات میخریدیم اضافه هم میاوردیم ... تموم میشد
کاش اون زمانا که پول میدادیم پول برره میخریدیم به جاش دلار میخریدیم °__° الان میتونستیم با اون دولارا مهران مدیری رو هم بخریم<>_<>
ساعت ۳ بامداد
من: خوابم نمیبره!
سوتی ای که سال ۹۰ دادم: به من فکر کن!^_^
من: ◕___◕
رعایت پروتکل های بهداشتی فقط اون عزیزی که ماسکشو کشید پایین سیگارش رو کشید دوباه ماسکشو داد بالا! G_G
دوست عزیز تو خیلی نگران سلامتیتی آفرین -_-
از همینجا تولدم، این روز فرخنده و با شکوه رو به شما و خودم و همه ی مردم جهان تبریک عرض میکنم^_^
پرسشی که گاهی مرا گیج می کند اینست که آیا من دیوانه هستم یا دیگران؟
آلبرت اینشتین
آلارم ؛ فقط شاش صبگاهی !
باقیش سوسول بازیه
توی چندتا راهروی پیچ در پیچ دارم میرم که تهش رسید به یک حموم خرابه که خیلی شبیه ی خونه جنیانِ همجا تارعنکبوت بسته و از روی دیوارهای خراب سایه های بی شکل رد میشه اما توش یک بخاری روشنِ و چراغ نیمه سوز و آب حموم هم کاملا گرمِ خلاصه با کلی ترس و لرز توی همون حموم خرابه خودم رو میشورم و وقتی از پیچ در پیچ های راه رو بیرون میام میرسم به یک حموم عمومی شیک و مجلل که تازه استخرو سنا و سرسره ابی هم داره توش هم پر از ادم های معمولی هستن که دارن صفا میکنن یهو یکی میاد جلو بهم گفت از کجا اومدی گفتم من ته این راه روها بودم یک حموم خرابه بود گفت اصلش اینجاست دادا اشتباه رفتی اونجا خیلی ساله درش قفله -_- اومدم جلوتر داره بهم نگاه میکنه که یهو یک لحظه برق خاموش و روشن شد و دوباره دیدم همه جا خرابست و من دوباره توی همون حموم خرابم -_- از خواب پریدم...
گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته ا�
مردمان این زمانه سنگسارم می کنند...
"فرامرز عرب عامری"
آشوب جهان و جنگ دنیا به کنار
بحران ندیدن تو را من چه کنم...
"فرامرز عامری"
پاییزِ من
عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز
یک روز می رس�
و تو را می بهارمت
"سید مهدی موسوی"
بیــا گناه ندارد بــه هم نگاه کنی�
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم !
"فرامرز عرب عامری"
دلم یک نفر رو میخواد که بیاد گوشیمو بگیره پرت کنه کنار بگه: چیه صب تا شب تو گوشی تو اینستا تو تلگرامی؟؟
ببا صب تا شب با خودم باش^_^ بیا ببرمت هرجا که دوست داری هرجاکه آرزوته^_^بیا نازت کنم^_^بیا باهات مهربون باشم^_^بیا خوشبخت زتدگی کنیم^_^بیا مال خودم باش فقط^_^
.
بله از اتاق فرمون اشاره میکنن : گُوه نخور ؛ برنامه زندست!
شما رو به دیدن واقعیت زندگیتون دعوت میکنم! (-_-)
ته تهِ همه ی نامیدی ها...
نداشتن ها...
نبودن ها...
نخواستن ها...
نرسیدن ها و بن بست ها...
بد آوردن و شکست ها...
...
هیچ کس باهات نیست!!
بیچاره شدید رفت...ッ
خاک بیارم؟ッ
ما به آغوشِ" تو" یکباره چه مُحتاج شُدیم...
توی اینترنت خوندم پیاز و فلفل برای فراری دادن حشرات موزی از جمله سوسک و مارمولک موثر هست ...
پیاز و فلفل چیندم دور اتاقم حالا همشون خیلی مودب نشستن دور اتاق منتظره غذای اصلین (-_-)
مگر می شود در یک نقطه ماند؟ مگر می توان؛ تا کی و تا چند می توانی چون سگی کتک خورده درون لانه ات کز کنی ؟ در این دنیای بزرگ، جایی هم آخر برای تو هست.| راهی هم آخر برای تو هست.| درِ زندگانی را که گل نگرفته اند.
"محمود دولت آبادی"
نیچه فیلسوف آلمانی میگه:
با هیولاها نجنگ، وگرنه خودت هم یکی از اونها میشی. وقتی مدت زمانی به یک گودال عمیق نگاه کنی، گودال هم به تو نگاه میکنه.
مادر بزرگ همیشه می گفت:
پاتو هیچوقت رو گُه نذار، چون به اطراف می پاشه.
قاعده ی سی و هفتم: ساعتی دقیق تر از ساعت خدا نیست.آنقدر دقیق است که در سایه اش همه چیز سر موقعش اتفاق می افتد.نه یک ثانیه زودتر،نه یک ثانیه دیرتر. برای هر انسانی یک زمان عاشق شدن هست،یک زمان مُردن. (شمس تبریزی)
(ملت عشق ;الیف شافاک;)
السا اعتراف میکند:"تغییر خاطرات؛ یه ابر نیروست."
مادربزرگ شانه هاش را بالا می اندازد.
"اگر آدم نمی تونه چیز بدی رو از ذهنش پاک کنه، باید روی اون چیزهایِ خوبِ زیادی بپاشه."
کتاب:مادربزرگ سلام می رساند و می گوید متاسف است