ج

جلال

@4jjalalm · ۷۵ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۴ رأی)

گ
گمشده ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم در دوران جهالتم(بچگی) یه همسایه فوضول داشتیم همیشه خونمون بود و من و داداشام رو اذیت میکرد
من و داداشم طی یک عملیات انتحاری فلفل قرمز داخل چایی ریختیم و دادیم خورد...سرخ شده بود مثل نوک بینی دلقکا
فقط نمیدونم چرا مادرم ما رو از خونه بیرون کرد ...

گ
گمشده ۱۲ سال پیش
جوک

هفت خان 4 جوکی
1-دنبال سوژه گشتن(آخ نگو پدرم در اومد)
2-وصل شدن به اینترنت (اینترنت دیال آپ عجب سرعتی داره )
3-فرستادن مطلب با کلی آب و تاب دروغی(شما هم همینطورید ؟)
4-در انتظار تایید شدن مطلب(حساسیت به اوج خود میرسد)
5-بیشتر تلاش کن(مدیونی اگه بگین تا حالا 4 جوک نداده بهتون)
6-دوباره اب و تاب دادن به این سوژه بدبخت(مطلب منتشر شد قیافه من :)))
7-روزانه چک کردن جهت دیدن لایک و خر کیف شدن(این که همون تک لایک خودمه چرا کسی لایک نمیکنه)
***اون سوژه هایی هم که 2000 لایک میخوره فوتوشاپه باور نکنید***

گ
گمشده ۱۲ سال پیش
جوک

دقت کردین ما همش تو مشکلات عهد میبندیم با خدا که اگه حل بشه دیگه ما هم حداقل گناه نمیکینم و به محض حل شدن مشکل چه راحت دوباره گناها شروع میشن و ما هم به رو خودمون نمیاریم ، ولی دم خدا گرم همش مشکلات حل میکنه و برو خودشم نمیاره
.شاید فقط من اینجوریم شاید!!!!
کیا پایه ان از این محرمی یه عهد درست حسابی با حضرت ابوالفضل وخدا ببندیم؟؟؟؟
پایه هستین؟؟؟؟؟؟

ج
جلال ۱۲ سال پیش
جوک

*******از خاطرات شیرین سربازی*********
شبهای احیا من با رئیسم استقرار بودم کنار مسجد.
از قضا سرهنگ با ماشینش اومد یکی از این بچه گودزیلا ها دوید از سر و کول ماشین سرهنگ داش بالا میرفت منم گفتم این حییون مال کیه بیاد جمش کنه .
رئیسم گفت: بچه منه
خوب چیه 24 ساعت روز بعدش تو بازداشگاه خوابید�
لایک:حقته
لایک:حقته
لایک:خدایش حقمه با این تربیتم.
مادر پدر اصلیم پیدا شن تربیتم کنن

ج
جلال ۱۲ سال پیش
جوک

امپراطور خونمون(مادرم رو میگم .من بدجور ازش حساب میبرم) با قلیون کشیدن من مخالفه.آغا خونه دایی بودم پسر دایی گرامی بنده هم 130 هزار پول قلیون داده بعد از اینکه میکشیم تمیزش میکنم و به همه گفتیم دکوره از قضا یه روز 30 نفر مهمون داشتیم یکی از مهمونا گفت قلیون دکوره مامانم گفت ااااارررررره ، منم گفتم نه بخدا ما تازه کشیدم .دیگه هیچ
همه خنده:)))))))))
مادرم$(((((((
من :دنبال من نگردین از ترس مادرم آب شدم تو زمینم

ج
جلال ۱۲ سال پیش
جوک

آغا یه روز کل خانواده رفتیم خونه داییم مادرم هم طفلی سالاد الویه که درست کرد برداشت گفت بریم خونه داییتون بخوریم .سر سفره پسر داییم که فکر میکرد سالاد الویه مادرش درست کرده گفت اه این دیگه چه سالادیه.زن داییم خواست سوتی رو جمعشش کنه گفت مگه چشه ؟ پسر دایی خدا نگهش داره گفت: چش که نیس آشغاله.
20 ثانیه سکوت . من و داداشا به هم خیره بعد انفجار خنده
قیافه ها خودتون تصور کننین فقط دنبال قیافه پسر خاله نگردین چون محو شده تو افقه.
(اولین پستمه)