آغا یه روز کل خانواده رفتیم خونه داییم مادرم هم طفلی سالاد الویه که درست کرد برداشت گفت بریم خونه داییتون بخوریم .سر سفره پسر داییم که فکر میکرد سالاد الویه مادرش درست کرده گفت اه این دیگه چه سالادیه.زن داییم خواست سوتی رو جمعشش کنه گفت مگه چشه ؟ پسر دایی خدا نگهش داره گفت: چش که نیس آشغاله.
20 ثانیه سکوت . من و داداشا به هم خیره بعد انفجار خنده
قیافه ها خودتون تصور کننین فقط دنبال قیافه پسر خاله نگردین چون محو شده تو افقه.
(اولین پستمه)