دیروز تو خیابون بودم دیدم ی دختر فقط و فقط با ی بار تونس پارک دوبل کنه منم که کف کرده بودم رفتم پیشش دیدم.
.
.
کلیپس نداره.
.
اونوقت فهمیدم تازه طرف پسره
@بندر کنگ · ۲۵۴ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۱۵ رأی)
دیروز تو خیابون بودم دیدم ی دختر فقط و فقط با ی بار تونس پارک دوبل کنه منم که کف کرده بودم رفتم پیشش دیدم.
.
.
کلیپس نداره.
.
اونوقت فهمیدم تازه طرف پسره
دیروز رفتم در یخچالو باز کنم هر چی زور زدم باز نشد.
.
.
.
ی دفعه از خواب پریدم (بد کابوسی بود)
الان هنوز جرأت ندارم برم در یخچال نکنه باز نشه
ی روز غنضرف میره دستشویی بهش خبر میدن آب داره قطع میشه اونم هول میشه اول خودشو میشوره بعد میرینه
امشب رقیه فهمید بابا دو بخش داره
بخشی به روی نیزه،بخشی به روی خاک صحرا
اس ام اس جدید خنگول به نامزدش
شاکر خدایی هستم که مرا افرید تا تو ترشیده نشوی
آدم خنثی کیست؟
.
.
.
.
.
کسی که تو ی روز 3پست بفرسته 4jokدوتاش تأیید نشه و ی دونش تأیید شه
بودم که میگما
18 سالمه، واسه خودم مَردی شد�
سیبیل دارم، صبحا میرم نون میگیرم واسه خونه
باز شیرینی و آجیل رو ازم قایم میکنن
جناب سعدی فرموده بودند :
بر احوال آن مرد باید گریست / که دخلش بود نوزده ، خرج بیست !
که اگه الان بود باید میگفت :
بود حال و احوال آن مرد زار / که دخلش ریال است ، خرجش دلار !
“خر نشو” چیست ؟
.
.
.
.
.
نصیحتی دوستانه جهت امتناع از انجام کاری !
لپا پروتز
گونه ها تخیلی
موها رنگ کرده
ابروها تاتو
بعد هی استاتوس میزنه نیمه گمشدم کجاست و فلان و اینا
خو لامصب این قیافه ای که تو واسه خودت ساختی
گم بشی مامانت بزور پیدات میکنه نیمه گمشدت که جای خود داره
سوال مسابقه نود در شهر حیف نون :
طرفدار چه تیمی هستید؟؟
۱( بله
۲( خیر
دیروز ناهار مرغ داشتیم بعد من سر سفره همزمان با خوردن داشتم پست های جدید4jokلایک می کردم بعد چند لحظه متوجه نگاه تأسف بار پدرم شدم دیدم داره به تیکه استخون تو دستم نگاه میکنه و بهم گفت:بعد عمری جون کندن به جای مهندس ی سگ دارم تحویل جامعه میدم از فردا باید با مش باقر(دوست بابامه که چوپانه)بیری از گلش مراقبت میکنی
لایک: کار جدیدت مبارکت باشه
انسان ها در یک چیز مشترکند:متفاوت بودن
(رابرت زند)
قبل از ازدواج در مورد تربیت اطفال شش نظریه داشتم حال شش فرزند دارم ولی دارای هیچگونه نظریه ای نیستم(روچستر)
به هرکسی لبخند بزن
تو نمیدانی به انسان ها چه می گذرد
شاید لبخندت برایشان مانند گنجی ارزشمند باشد
و آنها بسیار به این لبخند محتاج باشند!!!!
«چارلی چاپلین»
اعتراف میکنم چند روز پیش دیدم دختر همسایمون که ی گودزیلای 6،7سالس تو کوچه کنار دیوار نشسته و تو فکره حالا مکاله ی من و اون
من: چرا توفکری سحر خانوم؟
اون: سر ی دو راهی گیر کرد�
من: بگو تا کمک کن�
اون:به نظرت وقتی بزرگ شدم با کسی که دوستش دارم ولی پول نداره ازدواج کنم یا با کسی که دوستش ندارم ولی پول داره؟
من اون لحظه رفتم به دوران کودکی دیدم تو سن 7سالگی فقط به فکر بازی بودم بس حالا چی
ﺍﻭﻝ ﻣﻬﺮ رسیده ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﻧﺼﯿﺤﺘﺘﻮﻥ ﺑﮑﻨﻢ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻧﺬﺍﺭﯾﺪ ﺩﺭﺳﺘﻮﻥ ﺑﻪ 4jok ﺁﺳﯿﺐ ﺑﺮﺳﻮﻧﻪ !!!
سال سوم دبیرستان که بودیم ی روز یکی از دبیر هامون نیومده بود ماهم رفتیم دفتر گفتیم توپ والیبال می خوایم ناظم گفت نداریم به جاش ی توپ بسکتبال بهم داد بعد چون نمیشد تا توپ بسکتبال والیبال بازی کرد تصمیم گرفتیم فوتبال بازی کنیم بعد چند دقیقه ناظم و مدیرو معلم ورزش از دفتر بیرون اومدن نمیدونم چرا از اون به بعد به چشم معلولین ذهنی بهمون نگا میکنن
تا حالا دقت کردین به طور عادی به هیچ چیز دقت نمی کنید ولی اگه بخواین ی پست تو4jokبا موضوع دقت کردین بذارین چه ریز بین می شین
کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دید�
بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی
پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و
می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...»
از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه می دیدند ...