سال سوم دبیرستان که بودیم ی روز یکی از دبیر هامون نیومده بود ماهم رفتیم دفتر گفتیم توپ والیبال می خوایم ناظم گفت نداریم به جاش ی توپ بسکتبال بهم داد بعد چون نمیشد تا توپ بسکتبال والیبال بازی کرد تصمیم گرفتیم فوتبال بازی کنیم بعد چند دقیقه ناظم و مدیرو معلم ورزش از دفتر بیرون اومدن نمیدونم چرا از اون به بعد به چشم معلولین ذهنی بهمون نگا میکنن