"دیدن هربامداد اتفاق ساده ای نیست"
خوشایندست و تکرار ناپذیر، گنجشكها بیخود شلوغش نمیکنند...دوستان چهارفصلم،آخرین شنبه تابستان بروفق دلتان.
@بندر کنگ · ۲۵۴ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۱۵ رأی)
"دیدن هربامداد اتفاق ساده ای نیست"
خوشایندست و تکرار ناپذیر، گنجشكها بیخود شلوغش نمیکنند...دوستان چهارفصلم،آخرین شنبه تابستان بروفق دلتان.
خـــدایـــا... عزیزانمان را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که..
هر کجا تردیدی هست ایمان؛
هر کجا زخمی هست مرهم؛
هر کجا نومیدی هست امیدواری؛
و هر کجا نفرتی هست عشق جای آنرا فرا گیرد.
آمين يا رب العالمين
تا حالا دقت کردین اسم دروازبان تیم چلسی چک (cech)مینویسن؟
فقط چرا تلفظش با نوشتنش بر عکس همن
دیشب داشتم با بابام بازی رئال و گالاتاسرای رو نگاه میکردم بعد وقتی داشت گریت بیل وارد زمین میشد بابام گفت نگاه کن شماره ی 11رئال اسمش بله است من همونجا تلوزیون رو جویدم
اعتراف میکنم بابام همیشه میگفت اینقدر پنیر نخور خنگ میشی بعد ی روز معلم کلاس چهارم بهم گفت ی مقاله در فواید پنیر بیارم منم نه گذاشتم نه برداشتم بهش گفتم پنهر فایده نداره فقط باعث خنگی میشه ولی نمیدونم چرا کلاس از خنده ترکید
آﻏـــــــﻮﺵ ﮐﺴـــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺑﺩار ؛
ﮐـــﻪ ﺑـــﻮﯼ "ﺑـــــﯽ ﮐﺴـــﯽ" ﺑﺪﻫﺪ ،
ﻧــﻪ ﺑــــﻮﯼ
"ﻫــــﺮﮐﺴـــﯽ"
اینقد روشنفکرم که بعضی شبا نورش نمیذاره خانواده بخوابن!!
تنهــــایی رو ترجیح میدهَم ....
به بودن با تن هایی که کنار من اند و فکرشـــآن با دیگریستـــــ ... ~ ~
اعتراف میکنم بچه که بود حدودا7 ساله ی روز مامانم گف برو میوه فروشی خیار سبز بگیر منم رفتم وقتی وارد مغازه شدم چشمم به هویج افتاد بعد فروشنده گف چی میخوای منم هول کردم گفتم خیار نارنجی قروشنده که از خنده مث جعبه ی مداد رنگی ۳۶تایی شده بود منم چون اون موقع افق نبود همون جا اب شدم رفتم زیر زمین الانم دارم از لوله ی آب خونتون این پستو میزارم
"آرامش"سه�
" قلبی"است که درتصرف
خداست.
اعتراف میکنم تو تابستون به سؤال: کلاس چندمی؟ نمیتونستم جواب بدم
آخه نمیدونستم که باید کلاسی که تموم کردم رو بگم یا کلاسی که قراره برم و همیشه طرف مقابلم منظورش فرق میکرد
تا حالا دقت کردی که بیشتر فوتبالیست ها آرزوشونه برن تیم استقلال یا پرسپولیس اونم با کمترین پول حالا خدا نکنه این تیم ها اون فوتبالیست هارو بخوان همه قرار داد میلیاردی میبندن
امروز تو خونه بودم که مامانم هندونه اورد گف بیا پسرم بخور منم تشکر کردمو همینطور که سرم تو گوشی بود و داشتم پست های 4jokلایک میکردم ی قاچ برداش کشیدم که ی بز تحویل جامعه بدم
اون لحظه می خواستم برم تو افق محو شم ولی افق گفت:(از پذیرش بز معذوریم)هیچی دیگه فردا قراره بابام منو دنبال گوسفندا بفرسته چرا تا بابای واقعیمو پیدا کنم
چیه همه میگن گودزیلاها باهوشن اصلا اینطور نیست
اقا داشتم فیلم نگاه میکردم که برادرم(که ی گودزیلاس)داشت اذیت میکرد و نمیذاشت فیلم ببینم منم بهش گفتم اگه بره از بقالی نخود سیاه بگیره باهاش بازی میکنم اونم رفت ولی الان که 4ساعت از رفتنش میگذره ولی هنوز نیومده شما میگین تقصیره منه؟
اقا همسایمون ی گربه داره هر وقت میاد خونمون این گربه صورت واسم نمیزاره دیروز که اومد خونمون اول بسم الله صدای سگ در اوردم که خودم فک کردم واقعا سگ تو خونس بد بخت گربه دیگه صداش در نمیاد چه برسه به حرکت کردن
لایک:همه بچه ی درون دارن تو سگ درون
اعتراف میکنم وقتی دبستان بودم زنگای تفریح با دوستام دنبال هم میدویدم وقتی رفتم راهنمایی تو زنگ تفریح همش میرفتیم ی گوشه پاتوق میکردیمو حرف میزدیم ولی دبیرستان زنگای تفریح همش داشتیم تکلیف زنگ بعدو می نوشتیم یا داشتیم امتجان زنگ بعد (که هیچی نخونده بودیمو)میخوندیم
اعتراف می کنم ی روز تو خونه داشتم با توپ بازی میکردم ی دفعه توپ خورد تو گلدون مورد علاقه ی مامانم و خاک شیر شد بعد رفتم سر کوچه پسر همسایمونو دیدم گفتم بیا با توپ روپایی بزن آگه بتونی از تو کوچه تا تو اتاق من بری ی جایزه داری اونم ساده باور کرد تا اومد تو خونمون مامانم رسید منم تمام کاسه کوزرو رو سر این بنده خدا خورد کردم بعدم با خیال راحت به بازیم ادامه دادم
آنان که پاره های روح خود را برای التیام به دیگران میبخشند از همه بیشتر به خدا شبیه اند...
مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود
مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی
مهم این است که دوباره از نو بسازی
جهانت را … زندگی ات را … باورت را …
“مهم شروع دوباره است”
------------------------
خداوندا...
خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هست�
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترین تنهام،انسان�
---------------