م

میلاد

@بندر کنگ · ۲۵۴ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۱۵ رأی)

ب
بندر کنگ ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم بچه که بود حدودا7 ساله ی روز مامانم گف برو میوه فروشی خیار سبز بگیر منم رفتم وقتی وارد مغازه شدم چشمم به هویج افتاد بعد فروشنده گف چی میخوای منم هول کردم گفتم خیار نارنجی قروشنده که از خنده مث جعبه ی مداد رنگی ۳۶تایی شده بود منم چون اون موقع افق نبود همون جا اب شدم رفتم زیر زمین الانم دارم از لوله ی آب خونتون این پستو میزارم

ب
بندر کنگ ۱۲ سال پیش
جوک

امروز تو خونه بودم که مامانم هندونه اورد گف بیا پسرم بخور منم تشکر کردمو همینطور که سرم تو گوشی بود و داشتم پست های 4jok‎لایک میکردم ی قاچ برداش کشیدم که ی بز تحویل جامعه بدم
اون لحظه می خواستم برم تو افق محو شم ولی افق گفت:(از پذیرش بز معذوریم)هیچی دیگه فردا قراره بابام منو دنبال گوسفندا بفرسته چرا تا بابای واقعیمو پیدا کنم

ب
بندر کنگ ۱۲ سال پیش
جوک

چیه همه میگن گودزیلاها باهوشن اصلا اینطور نیست
اقا داشتم فیلم نگاه میکردم که برادرم(که ی گودزیلاس)داشت اذیت میکرد و نمیذاشت فیلم ببینم منم بهش گفتم اگه بره از بقالی نخود سیاه بگیره باهاش بازی میکنم اونم رفت ولی الان که 4ساعت از رفتنش میگذره ولی هنوز نیومده شما میگین تقصیره منه؟

ب
بندر کنگ ۱۲ سال پیش
جوک

اقا همسایمون ی گربه داره هر وقت میاد خونمون این گربه صورت واسم نمیزاره دیروز که اومد خونمون اول بسم الله صدای سگ در اوردم که خودم فک کردم واقعا سگ تو خونس بد بخت گربه دیگه صداش در نمیاد چه برسه به حرکت کردن
لایک:همه بچه ی درون دارن تو سگ درون

ب
بندر کنگ ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم وقتی دبستان بودم زنگای تفریح با دوستام دنبال هم میدویدم وقتی رفتم راهنمایی تو زنگ تفریح همش میرفتیم ی گوشه پاتوق میکردیمو حرف میزدیم ولی دبیرستان زنگای تفریح همش داشتیم تکلیف زنگ بعدو می نوشتیم یا داشتیم امتجان زنگ بعد (که هیچی نخونده بودیمو)میخوندیم

ب
بندر کنگ ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم ی روز تو خونه داشتم با توپ بازی میکردم ی دفعه توپ خورد تو گلدون مورد علاقه ی مامانم و خاک شیر شد بعد رفتم سر کوچه پسر همسایمونو دیدم گفتم بیا با توپ روپایی بزن آگه بتونی از تو کوچه تا تو اتاق من بری ی جایزه داری اونم ساده باور کرد تا اومد تو خونمون مامانم رسید منم تمام کاسه کوزرو رو سر این بنده خدا خورد کردم بعدم با خیال راحت به بازیم ادامه دادم