دیگه کار از هدایت بعضی پسرا گذشته اینارو باید راهنمایی کرد!!!
برادرا... مداد ابروی روغنی نخرید!!! ریزش ابرو میگیری
@بندر کنگ · ۲۵۴ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۱۵ رأی)
دیگه کار از هدایت بعضی پسرا گذشته اینارو باید راهنمایی کرد!!!
برادرا... مداد ابروی روغنی نخرید!!! ریزش ابرو میگیری
ﮐﺮﯾﺴﺘﯿﺎﻧﻮ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪﻭ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺗﻮﭖ ﻃﻼ ﻭﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺯﯾﮑﻦ ﺳﺎﻝ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﺪ
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻫﺪﺍﯼ ﺗﻮﭖ ﻭ ﺟﻮﺍﯾﺰ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﭗ ﺑﻼﺗﺮ ﻭ ﺣﻀﻮﺭ ﭘﻠﻪ ﻭ ﭘﻼﺗﯿﻨﯽ ﻭ ... ﺭﻭﻧﺎﻟﺪﻭ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﺵ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺮ ﮔﻔﺖ :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
استقلال ﺳﻮﺭﺍﺧﻪ
نتیجه دربی هفتاد و ششم؟؟؟
1.ﺑﺮﺩ پرسپولیس
2.ﻣﺴﺎﻭﯼ
.
.
.
.
.
.
.
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺶ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭ؟؟؟
ﺍﺻﻼ ﺷﻮخیش ﻫﻢ ﺯﺷﺘﻪ!
ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻦ
با دوستم رفتیم ی مغازه تا برای گوشیش ی برنامه بریزه
دوستم:سلام ببخشید برنامه ی اینیستاوگراهام بل(اینستاگرام) دارین؟
من که دیگه نه دندون برام موند نه دیوار واسه مغازه گذاشتم :)))))
واتس آپ و لاين و وايبر و كوكو و تانگو تا ساعتي ديگر فيلتر ميشه ، قراره اس ام اس هارو هم قطع كنن بعدش موبايلارو جمع كنن ، بعدش تلفن خونه هارو قطع كنن ، بعدش مخابراتو منفجر كنن بعدش همه به گذشته برگرديم ، ديگه بايد با دود به هم علامت بديم
ی روز مدرسه نرفتم روز بعد به ناظم گفتم پدر بزرگم فوت کرده بود نتونستم بیام اونم رفت زنگ زد خونمون از شانس گند من پدربزرگم گوشی رو برداشت
حالا مکالمشون
ناظم:سلام منزل هنری؟
پدربزرگم:بله شما؟
ناظم:من از مدرسه ی میلاد مزاحم میشم ببخشید شما؟
پدربزرگم:من پدربزرگش�
ناظم با تعجب:شما زنده ای؟
پدربزرگم: پ ن پ الان من مرده ام اینم خط جهنمه
ناظم زورش به پدربزرگم نرسید اومد عقدشو رو من خالی کرد
به افتخار همه ی پدربزرگم بکوب لایکو
تو خیابون یه دختره داشت جلوم راه می رفت هی میخورد زمین دوباره بلند میشد ازش پرسیدم خانوم شما حالتون خوبه؟ گفت:اره،امروز کلیپس نزدم تعادل ندارم!!!!
عمیقا شرمنده خدا میشم وقتی بعد از مدتها نمازی میخونم که فقط میخوام در اخر چیزی ازش طلب کنم, وشرمنده تر وقتی میبینم هیچوقت بهم نه نمیگه, خواستم حداقل اینجا ازش ی تشکری بکنم, خدایا عاشقتم
خبر فوری:
فرمانده نیروی هوایی به هواداران 4jok هشدار داد.
به علت بالا بودن پرچم بچه های 4jok تمام پرواز ها بر فراز ایران دچار اختلال میشوند.
بچه ها اگه راه داره یه ذره پرچمو بیارید پایین D:
من که کاره ای نیستم فرمانده میگه :))))
سر کوچه وایساده بودم که ی اقای 35،40ساله اومد پیشم حالا مکالمه ی ما:
آقاهه:سلام پسرم خوبی؟
من: سلام ممنون
آقاهه:ببخشید واسه ی امر خیر مزاحمتون میش�
من:بفرمایین
آقاهه:این دختر همسایه دیوار به دیوارتون چه جور دختریه؟
من:ببخشید حاجی این همسایه ی ما دختر دم نداره
آقاهه:داره پسرم تو دانشگاه دیدتش
ناگهان پسر همسایه ی ما ابرو های برداشته لپ های پروتز و... وارد کوچه شد
آقاهه:ایناهاش اینه
من از بس آسفالت جویدم دیگه دندون واسه حرف زدن ندارم
برای تو دوست خوبم
آرزو میکنم توجیب لباست پول پیدا کنی، آرزو میکنم یه موزیکی که خیلی وقته دنبالشی ُ هیچ اسمی ازش نمیدونی رو یهو یجا پیدا کنی، آرزو میکنم وقتی دارن ازت تعریف میکنن تو اتفاقی رد بشی ُ بشنوی، آرزو میکنم انقدر بخندی ُُ بخندی که از چشمات اشک بیاد ُ ، آرزو میکنم یه بویی که باهاش خیلی خاطره خوب داری یجا به مشامت بخوره، آرزو میکنم وقتی حواست نیست سرتو بیاری بالا ببینی یکی که دوسش داری داره خیلی عمیق با یه حس مثبت و لبخند رضایت نگاهت میکنه، آرزو میکنم یه چیزی که کوچیکه ولی فکر نمیکردی حالاحالاها داشته باشیش یا اتفاق بیوفته رو بدست بیاری. این آرزوها کوچیکن ولی خیلی لذت بخشن.
ضد حال چیست؟
.
.
.
.
.
.
.
تو امتحان بغل دستیت همه رو از رو دستت بنویسه بعد نمرش از تو بیشتر بشه
رفاقت یعنی چی؟
.
.
.
.
یعنی سر جلسه ی امتحان نوبت دوم 5 دقیقه مونده به پایان امتحان برگتو با رفیقت عوض کنی بعد اون قبول بشه و تو مردود
آقا پسرا شما هم وقتی از موتور پیاده میشین اولین کاری که می کنین اینکه موهاتونو درست میکنین یا من اینطوریم
ی ماه پیش داییم تصادف کرد رفت تو کما و بردنش ccu(خدا رو شکر الان حالش خوبه) من رفتم به مامان بزرگم بگم حالا مکالمه ی ما:
من:سلام مامان بزرگ. خوبی؟
مامان بزرگ:علیک سلام آره خوب�
من:مامان بزرگ خبر داری دایی مسعود تصادف کرده؟
مامان بزرگ:نه حالا چش شده؟
من:هیچی فقط رفته تو کما
مامان بزرگ:کجا؟رفته تو کمد؟
من:نه مامان بزرگ بردنشccu
مامان بزرگ:کجا؟ سوسیس؟
من دیگه حرفی ندارم
بزن لایکو به سلامتی مامان بزرگ های مهربون
ﻣﻌﻠﻤﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺵ ﮔﻔﺖ: ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺎﮎ ﻧﯿﺎﻭﺭﯼ، ﻧﻤﺮﻩﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﻤﯽﺩﻫﻢ! ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ! ﺍﮔﺮ ﺧﺎﮎ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﺮﻩﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽﺩﻫﯽ؟ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ. ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﻠﻢ ﺁﻭﺭﺩ. ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ: ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﯼ؟! ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ! ﻭ ﻫﻤﺎﻥﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﯼ، ﺑﻬﺸﺖ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﻣﻌﻠﻢ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﻧﻤﺮﻩﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ. "ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ... به افتخارهرچی مادره اگه خواستی کپی کن
اعتراف میکنم بهترین لحظه ی زندگیم وقتی بود که.
.
.
.
ی شلوارمو بعد دو هفته پوشیدم دیدم تو جیبش 10هزار تومن پوله
ی روز از مدرسه فرار کرده بودیم وداشتیم تو شهر ول میگشتیم که ی دفعه ی از دوستام رفت طرف ناظم مدرسه که ماشینش پنچر شده بود حالا بعد اینکه رسید پیش ناظم و باش سلام علیک کرد تازه فهمید چه گافی داده به روی خودش نیورد رفت کمکش تا پنچری رو بگیرن بعد م با ناظم رفت خونه ولی فردا که رفتیم مدرسه نمیدونم چرا ناظم حال مارو گرفت ولی با اون کاری نداشت
یادش بخیر پارسال 13آبان وسط راهپیمایی با چندتا از دوستان فرار کردیم بعد می خواستیم ماشین بگریم بریم خونه بعد نیم ساعت ی پارس برامون ایستاد ماهم همگی سوار شدیم بعد چند لحظه متوجه شدیم که بله راننده مدیر مدرسمونه مارو میگی همگی الفرار ولی مدیر حواسش جمع بود بعد از همون ی نمره انظباط کم کرد
لایک:حق تون بوده
به سربازی روم با کوله پشتی
به دستم داده اند یک نان خشکی
به خط کردن تراشیدن سرم را
لباس ارتشی کردن تنم را
لباس ارتشی رنگ زمین است
سزای هر جوان آخر همین است
به سلامتی همه ی سربازا بکوب لایکو