n

niloofar

@nirv@na · ۱۰ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

n
nirv@na ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
سال اول دبستان بودم,زنگ تفریح ها هیچ دانش آموزی حق موندن تو کلاس و نداشت که مبادا بچه ها از رو شیطنت وسیله همدیگه رو کش برن,یه روز من و چند تا از دوستام زیر میزا قائم شدیم و نرفتیم حیاط که ناظم خبیث ما فهمید:ما پنج نفرو کشید تو سالن حالا خطکش فلزی هم دستشه,یکی از دوستامون گلاب به روتون از ترس خودشو خیس کرد ناظم وقتی وضعشو دید گفت برو گمشو بار آخرت باشه.ولی با عصبانیت رو به ما گفت شماها امروز تا خطکش نخورین جایی نمیرین,تا ناظم رفت دفترو برگرده به بچه ها گفتم بچه ها بیاین مام ج.. کنیم(همون حرکت دوستم).چشمتون روز بد نبینه ناظم اومد دید تو سالن آبراهه راه افتاده :-))))))))))</p>

n
nirv@na ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
یکی از خاطرات بچگیم واسه روزیه که رفتم تست هوش بدم ,طرف عکس رخت و لباسی که رو طناب آویزون بود و بهم نشون داد گفت اینا چیه,
به نظر شما من گاگول چی گفتم ,
برگشتم گفتم اینا چندتا آدمن که دارن ورزش میکنن
مامان بیچارم:-( :-S :-@
من:-)))
کسی که سوال پرسید :-o</p>

n
nirv@na ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
چند روز پیش توی صف تاکسی بودم دیدم یه پسره عجیب خیره شده ول به کنم نیست حالا هر لحظه لبخندم تحویل میده,منو میگی دود از گوشام زده بیرون همچین احساس زیبایی هم در درونم شعله ور شد رفتم جلو
گفتم: چته آدم ندیدی
پسره :خانوم مقنعت و برعکس کردی سرت
هیچ دیگه شما خودتون قضاوت کنین چی به روزم اومد</p>

n
nirv@na ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
اخ اخ یادش بخیر : (دهه شصتیا میدونن) یادتونه اون دوران گوشی تلفن خونه ها آی دی کالر (شماره گیر) نداشت چند نفری جمع میشدیم مزاحمی زنگ میزدیم خونه عمو , عمه, خاله, دایی و...فوت میکردیم ,سوت میزدیم,کلی چرت و پرت تحویل میدادیم چه حالی میداد هی زود گذشت......</p>

n
nirv@na ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
یادمه بچه که بودم یکی از عموهام توی شمال یه خونه توی یه باغ مرکبات داشت , ماهام منع شده بودیم از خوردن پرتغال و نارنگی های سبزش . بعد از ظهر که بزرگترا خواب بودن هر کدوم از بچه ها مسئول آوردن یه چیز میشد . یکی نمک,یکی چاقو,یکی ظرف.همه شب میرن دزدی ماها بعد از ظهرا میرفیم دزدکی پرتغال سبز میکندیم میخوردیم پوستشم خاک میکردیم یه شکلاتم میخوردیم تهش که بو پرتغال نده دهنمون.حرفه ای بودیم اون موقع!</p>