s

sami

@sami · ۸ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

s
sami ۱۳ سال پیش
پیام

به اخر پاییز پاییز رسیدیم,همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!
روی تختت امشب,
بشمار تعداد دلهایی را که به دست اوردی
بشمار تعداد لبخندهایی که بر لب دوستات نشاندی
بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی
فصل زردی بود,تو چقدر سبز بودی?
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم!!

s
sami ۱۳ سال پیش
پیام

<p>
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارق از جام الستش کرده بود گفت یا رب از چه خارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو لیلای تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا وپنهانت منم سالها با جور لیلی ساختی من در کنارت بودمو نشناختی.</p>