اگه میخوای هفت هشت کیلیویی لاغر بشین. به این تبلیغات تلویزیون همیشه یه نگاه بندازین. این ماشین لباسشوییه هست میره پودر آ.ب.ث بخره. نمیدونم این طراحای تبلیغی از کجا اومدن آخه. اه اه اه
@m.sattari1115 · ۶۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵ رأی)
اگه میخوای هفت هشت کیلیویی لاغر بشین. به این تبلیغات تلویزیون همیشه یه نگاه بندازین. این ماشین لباسشوییه هست میره پودر آ.ب.ث بخره. نمیدونم این طراحای تبلیغی از کجا اومدن آخه. اه اه اه
پیش دوستم نشسته بودم دیدم گوشیش زنگ میزنه
یه فضولی کردم دیدم اسم منه رو گوشیش
یه لحظه رفتم تو آمپاس که آخه من الان اینجامو گوشیم دستمه پس این کیه بجای من میزنگه
بعدش فهمیدم بزغاله اسم منو رو شماره دوست دخترش گذاشته تو خونه شک نکنن
اداره بابام واسه کارمندای بخشی که بابام اونجا بود نه تا مرغ داده بود ولی تعداد کارمندا ده نفر بودن.
تصمیم گرفتن که قرعه کشی کنن.
پس روی نه تا کاغذ نوشتن مرغ و یکیشو خالی انداختن توی یه ظرفی.
چون بابام از نظر سنی بزرگتر بود احترام گذاشتن که اولین کاغذو شما بردارین
بابامم دستشو کرد اون یه دونه پوچ رو برداشت همه از استرس اومدن بیرون.
فکر کنم این خوش شانسی بابام ارثی باشه چون منم خیلی اینجوری میشم
تو کلاس آموزش راهنمایی رانندگی بودی�
معلم پرسید: بچه ها کی میدونه وقتی ماشین توی تونل خراب بشه باید چیکار کنی�
یه نمکدون زود جواب داد: لباسمونو در میاریم آتیش می زنیم.
تو کلاس کنکور دبیر مربوطه یه سوال کنکوری رو وایت بورد نوشت پرسید کی میتونه اینو جواب بده؟
همه مات و مبهوت عین بزغاله بهش خیره شده بودیم. هیششششکی بلد نبود.
بعد چند دیقه تفکر بی نتیجه یهکی از بچه ها گفت آغا این سوال خیلی سطحش پائینه یه سوال سخت بنویس بزار ارزش فکر کردن داشته باشه
یه روز از دانشگاه در اومدیم بریم خونه. هممونم سال دوم دانشگاهیمو هزارتا آرزو تو ذهنمون که مهندس میشیمو و پولدار میشیم. یهو یکی از بچه ها رفت پیش رفتگری که داشت زمینو جارو میکرد و ازش پرسید:
چجوری تونستی این شغلو پیدا کنی؟
گفت از طریق یکی از آشناهامون با هزار پارتی بازی
دوستم پرسید اونوقت استخدام شدی؟
گفت نه من چون دیپلم دارم چهارساله قراردادیم اونی که اون ورو جارو میکنه چون لیسانس داره استخدام شد.
اونجا بود که فهمیدم اگه دو سال پیش بجای دانشگاه میرفتم یه مغازه باز میکردم الان با دو سال بود کاسب بودیم.
یه روز تو بیمارستان بودیم. طرف میخواست زنش فارغ بشه منتظر بود تا بچه به دنیا بیاد بیچاره خیلی دلش شور می زد.
یهو یه خانومو اورژانسی آوردن بخش زایمان بیست دیقه دیگه بچش به دنیا اومد.
این مرده بیمارستانو گذاشته بود سرش که آآآآآآآییییی پارتی بازی تا این حد ما دو ساعته وایسادیم اینجا زنمون زایمان کنه اونوخت این زنه تا رسید کارشو را انداختین؟ شکایت میکنم.
خدارو شکر بعضی از بنده هاش مجالس شادیمونو پر رونق میکنن و مایع شادی چند نفر مسلمون میشن خدا اجرشون بده
یه بار با یکی از بچه ها تو محله های پولدار شهر پیاده روی میکردیم که یهو دیدیم یه دختر بابامایه دار از روبرو میاد. من زودی رفتم کنار یه ماشین شاسی بلند خوشگل که بغل پارک کرده بود واستادم و رو به دختره کردم و گفتم: خوشگل خانوم برسنومت؟
دختره زود یه کلید در آورد و یه دکمه زد ماشین دزدگیرش صدا داد بعدش خیلی ریلکس از پشت عینک دودیش یه نیگاه بهم کرد و گفت بکش کنار کثافت.
خلاصه دیگه نکته اخلاقیش اینه که پاتونو از گلیمتون درازتر نکنید و من همچنان تو افق شناورم
با چندتا از دوستامون رفتیم آزمایش روم به دیوار دادیم.
مسئول آزمایشگاه گفت برین صندوق حساب بشین. خلاصه رفتیم مسئول گفت هزینه هر آزمایش میشه شش هزارو پونصد تومن.
یکی از دوستا که خیلی شوخ بود فورا برگشت گفت بابا کلا یه لیوان درار گرفتین دیگه آدم میره پارک یه دل سیر خودشو خالی میکنه صد تومن میگیرن
چه خبره؟ این همه هم تورم ...