یه روز از دانشگاه در اومدیم بریم خونه. هممونم سال دوم دانشگاهیمو هزارتا آرزو تو ذهنمون که مهندس میشیمو و پولدار میشیم. یهو یکی از بچه ها رفت پیش رفتگری که داشت زمینو جارو میکرد و ازش پرسید:
چجوری تونستی این شغلو پیدا کنی؟
گفت از طریق یکی از آشناهامون با هزار پارتی بازی
دوستم پرسید اونوقت استخدام شدی؟
گفت نه من چون دیپلم دارم چهارساله قراردادیم اونی که اون ورو جارو میکنه چون لیسانس داره استخدام شد.
اونجا بود که فهمیدم اگه دو سال پیش بجای دانشگاه میرفتم یه مغازه باز میکردم الان با دو سال بود کاسب بودیم.