هیچ وقت نذارین موهاتون بفهمه قراره برید عروسی..:)
@09173153716 · ۲۳۵ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۶ رأی)
هیچ وقت نذارین موهاتون بفهمه قراره برید عروسی..:)
این سریالای شونصد قسمتی ترکیه ای و کره ای نماد بارز اشتغال زایی عن!...
قشنگ ملتو سرکار میذارن...تمام و کمال!
چرا تو فیلم و سریالای ایرانی فقط ملافه و پیرن مردونه میشورن و اویزون میکنن رو بند؟!!
ینی ساپورت نمیپوشن؟
پیژامه ندارن؟
تاپ شلوارک ؟زیر پیرنی مردونه چی؟
اقادامن که دیگه دارن؟
...
لایک:لابد عین حاجیا تو خونه فقط ملافه میپیچن دور خودشون که فقط ملافه رو بند رخته!!
لابد دیگه!
کاش میشد ده بیس تا از رو خودم کپی پیست میکردم..
میرفقتیم باهم دنیا روگلستون میکردیم!
نیس با یه گل بهار نمیشه..ازون لحاظ!
:)
ملت دچار کمبود محبت میشن
اون وخ من دچار کمبود محبت کردن شدم!:(
اینجا دیار پارس//
هوا بس ناجوانمردانه گرم است!
اووووووووووووووووففف:(
دوستم با ذوق وشوق پی ام داده:هوررراااااااا...من چن ساعت پیش عمه شدم!!!:/
...
گفتم:بیچاره ...فحش خورت ملس شد فقط!
برو خرما خیرات کن!!
دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود...
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت...
منطق بعضیا تا این حده:
ببین من میزنم تو دهنت!ولی تو بخند!!
تو شرایطیم الان
که عمیقا ارزو میکنم کاش حرف زدناهم سهمیه بندی میشد!!
بعضیارو شک دارم آدمیزاده باشن!!
بنظرم ایناحاصل پیوند سنگ پای قزوین جهش یافته با ابتدایی ترین گونه ی سخت پوستان هستند!
از بس که رو دارند و پوست کلفتن!
آخدا...
لطفا به هرکودکی که به این دنیا میاد
یک عدد سابقه ی کار هم ضمیمه کن!
از قرار معلوم مث این که همچین آپشنی رو باس مادرزادی داشته باشیم !!
سرطانم نشدیم پیشرفت کنیم!!
بعضی ادما...فتوشاپن!...ادم نیستن!
هیستوری شون کنی ...به یه حیوون برمی خوری!...
قبول داری؟!
خر نامرد
روزی ملانصرالدین از راهی می گذشت. درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.
ناغافل دزدی آمد و خرش را دزدید. ملا وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست، خورجینش را برداشت و به راه خودش ادامه داد تا اینکه چشمش به خر دیگری افتاد که بدون صاحب بود.
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
ملانصرالدین هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟ ملا گفت: نر.
صاحب خر گفت: این خر ماده است. ملانصرالدین هم جواب داد: اما خر من، خر نامردی بود!.
امروز اخبار عملی و فرهنگی خبر از کشف بیماری حاد و تازه ایی داد که توسط انسیتو پژوهشگران کشف شده این بیماری کشنده نیست اما سالانه موجب هدر رفتن میلیارها ساعت کار مفید می شود !
مجری می گفت :
بیماری یخچال گرایی
نوعی بیماری روانیست که فرد را تحریک به باز کردن درب یخچال میکند، در حالی که نه تشنه است، نه گرسنه است و نه اصلا می داند که چه میخواهد .
از نشانه های این بیماری این است که فرد از اتاقش خارج می شود سرگردان راه آشپزخانه را در پیش میگیرد درب یخچال را باز میکند، چیزی بر نمی دارد درب را میبندد .
متاسفانه تا کنون درمانی برای این بیماری خطرناک پیدا نشده است و شما بیمار گرامی که مبتلا به این بیماری هستید باید هر چه زودتر خود را به نزدیکترین کلینک پزشکی برسانید ...^_^
این خانوم خارجکیا که نشون میده تو زمستون پالتو می پوشن ,دستکش دستشون میکنن,پوتین پاشونه....بعد پاشون تا یه وجب بالای زانو هیچ پوششی نداره..
اینا مصداق عینی یه بوم و دو هواهستن!!!
این یک داستان واقعی است:
در ژاپن سگ معروفی با نام هاچیکو به دنیا آمد که زندگی و منش او به افسانه ای از یاد نرفتنی بدل گشت. هاچیکو سگ سفید نری از نژاد آکیتا که در اوداته ژاپن در نوامبر سال ۱۹۲۳ به دنیا آمد. زمانی که هاچیکو دو ماه داشت به وسیلۀ قطار اوداته به توکیو فرستاده شد و زمانی که به ایستگاه شیبوئی میرسید قفس حمل آن از روی باربر به پائین می افتد و آدرسی که قرار بود هاچیکو به آنجا برود گم می شود و او از قفس بیرون آمده و تنها در ایستگاه به این سو و آن سو میرود در همین زمان یکی از مسافران هاچیکو را پیدا کرده و با خود به منزل میبرد و به نگهداری از او می پردازد.
این فرد پروفسور دانشگاه توکیو دکتر شابرو اوئنو بود.
پروفسور به قدری به این سگ دلبسته می شود که بیشتر وقت خود را به نگهداری از این سگ اختصاص می دهد. دور گردن هاچیکو قلاده ای بود که روی آن عدد ۸ نوشته شده بود (عدد هشت در زبان ژاپنی هاچی بیان می شود و نماد شانس و موفقیت است) و پروفسور نام اورا هاچیکو می گذارد. منزل پروفسور در حومه شهر توکیو قرار داشت و هر روز برای رفتن به دانشگاه به ایستگاه قطار شیبوئی میرفت و ساعت ۴ برمی گشت. هاچیکو یک روز به دنبال پروفسور به ایستگاه می آید و هرچه شابرو از او می خواهد که به خانه برگردد هاچیکو نمیرود و او مجبور می شود که خود هاچیکو را به منزل برساند و از قطار آن روز جا می ماند.
در زمان بازگشت از دانشگاه با تعجب می بیند هاچیکو روبروی در ورودی ایستگاه به انتظارش نشسته و با هم به خانه برمیگردند از آن تاریخ به بعد هرروز هاچیکو و پروفسور باهم به ایستگاه قطار میرفتند و ساعت ۴ هاچیکو جلوی در ایستگاه منتظر بازگشت او می ماند، تمام فروشندگان و حتی مسافران هاچیکو را می شناختند و با تعجب به این رابطۀ دوستانه نگاه میکردند. در سال ۱۹۲۵ دکتر شابرو اوئنو در سر کلاس درس بر اثر سکتۀ قلبی از دنیا میرود، آن روز هاچیکو که ۱۸ ماه داشت تا شب روبروی در ایستگاه به انتظار صاحبش می نشیند و خانوادۀ پروفسور به دنبالش آمده و به خانه میبرندش اما روز بعد نیز مثل گذشته هاچیکو به ایستگاه رفته و منتظر بازگشت صاحبش می ماند و هربار که خانوادۀ پروفسور جلوی رفتنش را می گرفتند هاچیکو فرار میکرد و به هر طریقی بود خود را رأس ساعت ۴ به ایستگاه میرساند. این رفتار هاچیکو خبرنگاران و افراد زیادی را به ایستگاه شیبوئی می کشاند، و در روزنامه ها اخبار زیادی دربارۀ او نوشته می شد و همه میخواستند از نزدیک با این سگ باوفا آشنا شوند. هاچیکو خانوادۀ پروفسور را ترک کرد و شبها در زیر قطار فرسودهای میخوابید، فروشندگان و مسافران برایش غذا می آوردند و او ۹ سال هر بعد از ظهر روبروی در ایستگاه منتظر بازگشت صاحب عزیزش میماند و در هیچ شرایطی از این انتظار دلسرد نشد و تا زمان مرگش در مارس ۱۹۳۴ در سن ۱۱ سال و ۴ ماهگی منتظر صاحب مورد علاقهاش باقیماند.
وفاداری هاچیکو در سراسر ژاپن پیچید و در سال ۱۹۳۵ تندیس یادبودی روبروی در ایستگاه قطار شیبوئی از او ساخته شد.
تا امروز تندیس برنزی هاچیکو همچنان در ایستگاه شیبوئی منتظر بازگشت پروفسور است.
ما چقد زود باوریم!
دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت و یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این خواسته خود دلایل زیر را عنوان کرده بود:
۱- مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود.
۲- یک عنصر اصلی باران اسیدی است.
۳- وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است.
۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود.
۵- باعث فرسایش اجسام می شود.
۶- حتی روی ترمز اتوموبیل ها اثر منفی می گذارد.
۷- حتی در تومورهای سرطانی نیز یافت شده است.
از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند. ۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!!!
عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!
پسرایی که قیافه ی دخترا رو موقع ریمل کشیدن مسخره می کنن این سری که خواستن صورتشونو اصلاح کنن(مخصوصا با ریش تراش!) یه خورده به قیافه ی خودشونم دقت کنن!!